وسعت ایران در دوران تاریخی گوناگون

شهر موجودی زنده چاپ ايميل
19 خرداد 1389,ساعت 15:30:00

فضای شهری به ترکیبی اطلاق می‌شود که از فعالیت‌ها، بناهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اداری، تجاری و مانند آن و عناصر و اجزاي شهری به‌صورتی آراسته، هماهنگ و واجد نظم و بالطبع با ارزش‌های بصری سازمان یافته است.

فضای شهری جزئی جدایی‌ناپذیر از ساختار فضایی شهر در ادوار مختلف تاریخ شهر است و از این روی همچون ساخت کلی شهر تابع شرایط اجتماعی و اقتصادی متغیر بوده و در هر فرهنگی به‌صورت‌های گوناگون چون میدان، خیابان، تکیه، بازار، گذر و ... جلوه كرده است.

 

فضای شهر

 

شهر یک رویداد هیجان‌انگیز در محیط است. شهر مکان زندگی مردمی است که تحرک، تشکل و توسعه و استمرار آن است؛ تحرک در فضای اجتماعی، تحرک در فضای اقتصادی و تحرک در فضای مکانی. در نتیجه برای این‌که بتوان چهره‌ای انسانی‌تر به ساخت شهر بخشید، ناگزیر باید به فضاهایی روی آورد که همگانی‌اند و زنده‌ترین حرکت‌‌های شهری در آن ها رخ می دهد، در غیر این صورت شهر خسته‌کننده و بی‌روح جلوه كرده و ناتوان از پاسخ‌گویی به نیازهای کلیدی مردم آن، تجربه‌ای شکست‌خورده است.

هرگونه فضایی را در شهر نمی‌توان فضای شهری دانست، بلکه ارتباطات ویژه بصری و حرکتی در فضایی با خصوصیاتی ویژه، موجد فضای شهری است، در غیر این صورت بيشتر از حفره‌ای در میان ساختمان‌ها نخواهیم داشت. کالن نویسنده کتاب منظر شهری و از نخستین نظریه‌پردازان نظم ساختاری بین اجزاء و محیط معتقد به هنری در شهر ورای معماری است، هنری مبتنی بر ارتباط. به گفته وی آمیختگی عناصری مانند بنا، طبیعت، ترافیک، تبلیغات و ... محصولی ایجاد می‌کند که تسلط بر طراحی این مجموعه (کل مرتبط) با تکیه بر مفهوم ارتباط امکان‌پذیر است.

 رابطه میان عناصر تشکیل دهنده فضای شهری باید برای فرد ناظر قابل ادراک بوده و فرد بتواند از رابطه موجود، ساختاری در ذهن خود ایجاد كند. به این ترتیب فضای شهری هدفمند بوده و بستر رویدادهای تعریف شده‌ای خواهد شد.

 فضای شهری به مثابه یکی از ارکان اصلی ساخت کالبدی شهر دارای مفهومی عام و اجتماعی است. فضای شهری فضایی است که به همه مردم اجازه می‌دهد به آن دسترسی داشته باشند و در آن فعالیت کنند.

در این فضا فرصت آن وجود دارد که برخوردهای از پیش تدوین نشده به‌وقوع بپیوندند و افراد در یک محیط اجتماعی جدید با هم اختلاط كنند. بنابراین شرط اساسی برای این‌که یک فضای عمومی، فضای شهری باشد برقراری تعاملات اجتماعی در آن است. طبق آنچه بیان شد فضای شهری مصنوعی است سازمان یافته، آراسته و واجد نظم به‌صورت بستری برای فعالیت‌ها و رفتارهای انسانی. انسان جزئی از این فضا است و با ارزش‌ها و هنجارهای خود به این فضا معنی و مفهوم می‌بخشد.

وسعه سریع تکنولوژی و تولید کارخانه‌ای، سیمای شهرها را در نیمه اول قرن بیستم به‌کلی دگرگون کرد. جمعیت شهرها افزون و افزون‌تر شد و در پی آن مدرنیسم نیز در پاسخ به مسائل زمان، گذشته را به‌کلی نادیده گرفت.

کج‌روی در بهره گرفتن از دستاوردهای تکنولوژیک که با هجوم اتومبیل و ایجاد ساختمان‌های بلند سیمای شهرها را به‌کلی دگرگون کرده و در لابه‌لای بتن و آهن بر غفلت انسان افزوده، آزردگی‌های روانی گوناگونی را در پی داشته است. اگر در گذشته فضا عامل شکل دهنده بود از این پس این ساختمان‌ها و توده‌ها هستند که فضا را تعریف می‌کنند و در آن استقرار یافته‌اند.

چگونه می‌توان با بهره‌مندی از مواهب تکنولوژی در فضایی انسانی زیست؟ این اساسی‌ترین سؤالی است که نام‌آوران طراحی شهری و معماری، نزدیک به نیم قرن است به دنبال پاسخ آن هستند و تقریباً همه متفق‌القولند که باید معیارها و قواعد شکل دهنده فضاهای گذشته را شناخت و از آن‌ها درس گرفت. فضای شهری قدیمی بهترین آزمایشگاه فراگیری و ادراک است.

بهترین راه ادراک فضای شهری نگاه دقیق به تجربه طراحی فضا در طول تاریخ است. ادموند بیکن از نام‌آوران طراحی شهری عقیده دارد جوهر مطالعه و بررسی آثار با ارزش معماری و شهرسازی همان خصوصیت فضایی است و تا زمانی که ادراک نشود سرگردانی در طراحی فضاهای شهری و معماری ادامه دارد؛ چرا که خصوصیت فضایی در واقع جوهر روابط فرهنگی، اجتماعی و فعالیت‌های شهروندان است.

هدف از مطالعه فضای شهر، بحث در خصوص صورت خاکی، دنیوی و مادی توده و فضای ساختمانی در کل ساختار شهر است. معمولاً در تاریخ هنر هر دوره‌ای، تدریجاً بر پایه تلفیقی از عناصر شکلی و عملکردی دوره‌های گذشته استوار می‌شود. لذا نادیده گرفتن تاریخ تحلیلی معماری و شهرسازی به طراحی سبک‌سرانه برای زمان حال می‌انجامد و چنین حالی برای ساختن آینده نیز حرفی نخواهد داشت.

ه بیانی روشن‌تر فضا، مکانی است در همه ادوار، استوار بر گذشته‌ای وزین، حالی زنده و انعطاف‌پذیر برای آینده. بنابراین امروز هم باید از فضاهای گذشته استفاده کرد و اگر جوابگو نیست، بتوان با مهارت و استادی فضاهایی نیز بدان افزود، همان‌طور که تاریخ تکوین فضا این امر را به‌خوبی نشان می‌دهد.

بحث تاریخی موضوع جفت‌وجور شدن کهنه و نو را پیش می‌کشد و باید گفت که این امر شدنی است. از آنجا که شهر، زنده و پویا بوده و نیازهای آن نو به نو می‌شود، برنامه‌ریزی منجمد و ایستا در سازندگی فضای شهری راهی ندارد و همیاری متخصصینی را از قبیل شهرساز، معمار، گرافیست محیطی، مجسمه‌ساز، نقاش، جامعه‌شناس، روان‌شناس و ... که هوشمندی لازم را برای برنامه‌ریزی قابل انعطاف و همچنین گسترش‌پذیر دارند، طلب می‌کند.

 زیگفرید گیدئون از محققین شهرسازی و معماری و نویسنده کتاب فضا، زمان و معماری نیز در ارتباط با شهر می‌گوید: «شهر یک پدیده آنی و گذرا نیست، بلکه حاصل و نتیجه فرهنگ‌های مختلف در اعصار گوناگون است.

شهر را تنها بر این اساس که از زمان صنعتی شدن تاکنون از آن سوءاستفاده شده و یا چون ساخت آن در اثر ورود یک ابداع تکنیکی که همان ماشین باشد تغییر یافته، نمی‌توان به نابودی و انقراض محکوم کرد. به این مسئله می‌بایست با دیدی وسیع‌تر نگریست و سؤالات دیگری را مطرح كرد.

وسعت سرزمین ایران در طول تاریخ

شهر الکترونیک و ویژگی‌های آن

شهر الکترونیک و ویژگی‌های آن چاپ ايميل
14 تير 1388,ساعت 20:48:18

حرکت به سمت شهرهای الکترونیک با توجه به افزایش جمعیت و تغییر ساختار روابط بین افراد امری اجتناب ناپذبر است. شهر الکترونیک و شهروند الکترونیک با توجه به اینکه بخشی از پروژه دولت الکترونیک می باشد و از منظر برخی صاحب نظران نقطه آغاز دولت الکترونبک می باشد بسبار مهم و بکی از ارکان اصلی دولت الکترونیک است. به دلیل اینکه جهان به سمت الکترونیکی شدن پیش می رود ما نیز برای تعاملات و ادامه حیات اجتماعی ،اقتصادی، سیاسی و...خویش ناگزیر به پیوستن به این جریان می باشیم و این امر بدون داشتن شهر الکترونیک و شهروند الکترونیک تقریبا" محال و غیرممکن است.

 

ويژگي هاي شهر الكترونيك:

▪ حقوق شهروندان در شهرهای الکترونیکی

در عصر اطلاعات و متناسب با اهداف سند چشم‌انداز بیست‌ساله و با تلاش روزافزون دولت و تمامی آحاد جامعه برای شکل‌گیری جامعه اطلاعاتی و جامعه دانش پایه، به سمت کشوری حرکت می‌کنیم که در آن، مفهوم شهروندان به افرادی اطلاق می‌گردد که مسئولیت‌پذیر، پاسخگو و فعال، کمک‌دهنده و دارای نقشی مؤثر در فرآیند توسعه ملی بوده و منفعل، ساکن و مددجو نباشند. از این رو حصول اطمینان از کاربرد فناوری اطلاعات در همه ابعاد زندگی و سیستم‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی موجب تحولی بزرگ در شیوه زندگی، کار و فعالیت آنها و از حقوق اساسی هر شهروندی به حساب می‌آید.

در چنین جامعه‌ای، توانمندی شهروندان در پردازش، ذخیره، انتقال، تولید و به‌کارگیری داده، اطلاعات و دانش از اهمیت به‌سزایی برخوردار است. در سایه تحقق حقوق ملت در چنین جامعه‌ای، افراد شایسته، با مهارت، دارای شوق و انگیزش، پاسخگو و نوآور می‌تواند در ارتقاء سطح کیفیت زندگی فردی و اجتماعی یک شهر و حتی کشور وظایف بزرگی را به عهده می‌گیرد. این‌گونه شهروندان قادرند در بازار جهانی فعالیت نموده و به مبادله ثروت و دانش خود به دور از هر‌گونه محدودیت جغرافیایی، فیزیکی و اقتصادی در کوتاه‌ترین زمان و در هر مکانی مشغول شده و شکل‌دهنده اقتصادی متنوع، توأم با افزایش قدرت رقابت باشند. جامعه‌ای که در آن با رعایت حقوق و قوانین الکترونیکی حاکم بر فضای دیجیتال، قدرت جذب دانش و استعداد از اقصی نقاط جهان نیز امکان پذیر می‌گردد. از این رو دسترسی به جامعه اطلاعاتی در سطح ملی و منطقه‌ای و توسعه دولت الکترونیکی با ایجاد شهر های الکترونیک و کاهش زمان و هزینه ارائه خدمات به شهروندان نیازمند فراهم آوردن فرصت‌های برابر، عادلانه و امن اطلاعاتی برای همه شهروندان توام با رعایت حقوق فردی و اجتماعی آنان است.

 
▪ تعامل خانواده و شهر الکترونیکی

زندگی در شهر الکترونیکی، مطالعه و افزایش اطلاعات و مهارت‌های تک تک شهروندان و به خصوص والدین و خانواده‌ها را می‌طلبد، چرا که این خانواده‌ها هستند که نهایتا به عنوان کاربران سیستم در جهت تامین نیازهای خدماتی خود به سایتها و پورتال‌های شهر الکترونیک مراجعه می‌کنند.

 ▪ تدوین و اجرای قوانین و مقررات شهرهای الکترونیکی

جهت برپایی و ایجاد شهر الکترونیک، علاوه بر تدوین و اجرای قوانینی مناسب در جهت تحقق دولت الکترونیک، لازم است قوانین ویژه‌ای خصوصا در جهت رعایت استاندارهای امنیتی تدوین و تنظیم گردد. به طوری که متناسب با نیازها و ویژگی‌های هر شهر الکترونیک ارائه شده باشد. این قوانین و مقررات از سوی دولت در بخش‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی قابل بررسی است.

رفاه اجتماعی و امنیت اجتماعات در شهرهای الکترونیکی چگونه است؟

مزایای الکترونیکی شدن از جمله سرعت و دقت بالاتر و کاهش هزینه‌های سربار، باعث گسترش شهرهای الکترونیک شده است. در مقایسه با زندگی کنونی، یک شهروند الکترونیک از سطح رفاه اجتماعی بالاتری برخوردار است.

 
▪ مقوله امنیت در شهر الکترونیک

همان‌گونه که می‌دانیم در یک شهر الکترونیک که ثمره توسعه دنیای اطلاعات است، کلیه مراکز دولتی و خصوصی با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات و از طریق شبکه‌های متعدد با هم در ارتباط می‌باشند تا بدین وسیله امکان انجام فعالیتهای بانکی، تبادلات مالی و تجاری، بهداشتی، آموزشی و خدماتی را به صورت الکترونیک و برخط برای تمامی شهروندان در کلیه اوقات شبانه‌روز فراهم آورند. این مهم زمانی تحقق مییابد که اطلاعات به صورت مطمئن، با صحت و سقم کامل و با حفظ امنیت و محرمانگی منتقل، نگهداری و یا در دسترس افراد قرار گیرد. از آنجا که مسئولیت بخش عمده‌ای از زیرساخت‌ها و سیاست‌ها و بررسی مسائل امنیتی در شهر الکترونیک، وابسته به دولت‌ها است، لذا این امر در جهت تحقق دولت الکترونیک نیاز به توجه و تدابیر ویژه‌ای دارد.

خوشبختانه اهمیت مقوله امنیت در فضای الکترونیکی تا جایی است که در سند راهبردی پیشنهادی نظام جامع فناوری اطلاعات کشور نیز به عنوان یکی از عوامل بسیار مهم، بدان پرداخته شده است.

 
 نتیجه گیری:

عوامل متعددی وجود دارد که سیاستگذاران را تشویق می کند تا جوامع خود را به سمت الکترونیکی شدن سوق داده و موجب توسعه فناوری اطلاعات را در کشورهای خود فراهم آورند. و این جز با ایجاد و راه اندازی شهرهای الکترونیکی که منتهی به دولت الکترونیکی شود میسر نخواهد شد. به چند مورد از این عوامل اشاره می کنیم:

ـ با ایجاد شهر الکترونیکی و نقش فناوری بسیاری از مشکلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشور رفع خواهد شد.

ـ بیشتر موسسات و نهادهای برای اجرای برنامه های خود از نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات بهره خواهند برد.

ـ باعث خواهد شد که بین کشورها شکاف دیجیتالی ایجاد نگردد

مراسم عاشورا در خرم آباد

با فرا رسيدن ماه محرم، مردم ولايتمدار خرم‌آباد با راه‌اندازي هيات‌ها، دسته‌جات و تكايا و سياه پوش كردن معابر و خيابانها، به استقبال مراسم عزاداري سيد و سالار شهيدان مي‌روند.

در اين روزها، جوانان با عشق به اهل بيت (ع)، با حضور در هيات‌ها و بستن داربست هيات‌ها و سياه پوش كردن خيابانها تلاش كرده تا مراسم عزاداري سيدالشهدا (ع) با شكوه خاصي برگزار شود.

در شب‌هاي محرم، مردم با حضور در تكايا و هيات‌ها تا پاسي از شب به عزاداري مي‌پردازند و مرثيه سرايان به بيان رشادتهاي شهيدان كربلا و نوحه سرايي مشغول مي‌شوند.

با نزديك شدن به روزهاي تاسوعا و عاشورا، عزاداري با حال و هواي ديگري برگزار مي‌شود و مردم با سوز و گداز بيشتري در اين مراسم شركت مي‌كنند.

بر اساس رسوم گذشته، در روز تاسوعا، بسياري از مردم خرم‌آباد و به ويژه زنان اين شهر براي حضور در مراسم چهل منبر آماده مي‌شوند.

در مراسم چهل منبر كه از صبح تاسوعا در مناطق مختلف شهر و به ويژه بافت قديمي اين شهر برگزار مي‌شود، زنان با روشن كردن چهل شمع در چهل منبر، براي برآورده شدن حاجات خود دست به دعا برمي دارند.

در اين مراسم، زنان شركت‌كننده با پوشاندن صورت خود، به صورت دسته‌اي و چند نفري در اين منازل حضور يافته و در هر منزل شمعي را روشن مي‌كنند.

در منزل‌هايي كه آيين چهل منبر برگزار مي‌شود، صاحب خانه افراد ميهمان را براي حضور در مراسم عزاداري در طول سال دعوت مي‌كنند.

بسياري از زنان شركت‌كننده در اين آيين، با پاي برهنه در مراسم حضور مي‌يابند و در چهل منبر شمع‌هاي خود را روشن مي‌كنند.

هيات‌هاي عزاداري نيز از بعدازظهر تاسوعا به عزاداري و نوحه‌سرايي مشغول مي‌شوند و با حركت در خيابان‌هاي سطح شهر، در عزاي شهيدان كربلا به سوگ مي‌نشينند.

اين هيات‌ها تا زمان اذان مغرب و عشا در خيابان‌ها حضور دارند و پس از اقامه نماز و صرف شام، براي ادامه عزاداري در خيابانها و هيات‌ها حضور مي‌يابند.

عزاداران در تاسوعاي حسيني تا پاسي از شب به عزاداري و نوحه‌سرايي مشغول مي‌شوند و در پايان شب براي حضور در آيين‌هاي ويژه روز عاشورا به استراحت مي‌پردازند.

در روز تاسوعا، در جلوي هر هيات و دسته عزاداري، حوضچه‌اي كوچك براي مراسم ويژه عاشورا آماده مي‌شود و جوانان هر محله در اين حوضچه‌ها خاك رس غربال شده قرار مي‌دهند و اين حوضچه‌ي خاكي را با گلاب و گل و شمع مزين مي‌كنند.

مراسم "گل مالي" كردن افراد در روز عاشورا، موجب ايجاد تمايز ميان عزاداري مردم خرم‌آباد با ديگر شهرهاي كشور شده است.

در صبح روز عاشورا نيز، مردم با اقامه نماز صبح در هيات‌ها حضور مي‌يابند و گلاب و خاك غربال شده را مخلوط كرده و با گل‌مالي كردن خود براي عزاداري آماده مي‌شوند.

مردم پس از گل‌مالي كردن خود در كنار آتش‌هاي برافروخته حضور يافته و گل هاي سرد را خشك مي‌كنند.

با آغاز صبح عاشورا، شهر خرم‌آباد شاهد حضور دسته‌جات و عزاداران گل مالي شده‌اي است كه در عزاي سيد و سالار شهيدان در خيابانها به عزاداري مشغول هستند.

عزاداران با لباس‌هاي گل مالي شده و با پاي برهنه در سوگ سيدالشهدا به عزاداري مشغول مي‌شوند.

حضور در گلزارهاي شهدا و يا آرامگاه‌هاي شهر نيز از ديگر رسومي است كه عزاداران در اين روز به آن مشغول مي‌شوند.

اين مراسم تاظهر روز عاشورا ادامه دارد و با نواي اذان ظهر عاشورا، هيات‌هاي عزاداري نماز ظهر عاشوراي حسيني را به جماعت اقامه مي‌كنند.

هيات‌هاي عزادار پس از اقامه نماز در منزل و يا تكاياي مختلف حضور يافته و توسط هيات‌ها و دسته‌جات و يا افراد خير با صرف ناهار از اين عزاداران پذيرايي مي‌شود.

در شب شام غريبان نيز، هيات‌هاي عزاداري با حضور در خيابانها به صورت پابرهنه و با در دست داشتن شمع به ياد اهل بيت امام حسين (ع) به عزاداري مشغول مي‌شوند.

در محله‌هاي قديمي اين شهر، عزاداران با پخش كردن "كاه" در بالاي سر عزاداران، ياد شام غريبان بازماندگان واقعه كربلا را گرامي مي‌دارند.

در برخي از هيات‌ها نيز، عزاداران به ياد شام غريبان توسط "عدس" پذيرايي مي‌شوند و در خيابانهاي شهر با شمع‌هاي روشن به عزاداري مي‌پردازند.

خيمه‌هاي عزاي امام حسين (ع) نيز تا نيمه‌هاي محرم پابرجاست و عزاداران هر شب در اين خيمه‌گاهها به ياد شهيدان كربلا به سوگ مي‌نشينند

 

گردشگاه های خرم آباد






















































ردیف



مبدأ سفر



مقصد سفر



مسیر سفر



فهرست جاذبه ها



0



خرم آباد



خرم آباد



______



قلعه تاریخی فلک الافلاک و موزه آن- پل تاریخی کشکان- آبشارهای سه گانه عباس آباد- آبشار نوژیان- آبشار بیشه پوران- گرداب سنگی- سنگ نوشته تاریخی خرم آباد- مناره آجری- آبشار وارک- مقبره زیدبن علی- مسجد امام- بقعه شجاع الدین خورشید(شهنشاه)- مسجد جامع خرم آباد- مقبره فلک الدین- کاروانسرای گوشه شهنشاه -دریاچه کیو-ساحلی گردشگران



1



خرم آباد



بروجرد



خرم آباد- زاغه- چالان چولان- بروجرد



پل چالان چولان- مسجد جامع بروجرد- مسجد سلطانی- امام زاده جعفر- مقبره شاهزاده ابوالحسن- بازار سرپوشیده- صنایع دستی ورشو سازی- روستا و سراب ونائی



2



خرم آباد



الیگودرز



خرم آباد- درود- ازنا- الیگودرز



آبشار شوی- پل چالان چولان- امام زاده حمزه علی- آبشار بیشه درود- دریاچه گهر- امامزاده قاسم- تونل برفی- دره تخت خان- کمندان- روستای دربند- تیان- سراب رودک- آبشار آب سفید- امام زاده دوخواهران



3



خرم آباد



نورآباد



خرم آباد- الشتر- فیروزآباد-نورآباد



آبشار گل هو- دژشینه- پارک جنگلی مخمل کوه- سراب کاکا رضا- سراب کهمان- سراب زز- امام زاده بابابزرگ



4



خرم آباد



کوهدشت



خرم آباد- کوهدشت



کاخ ساسانی- غار همیان- مقبره داودرش- پل تاریخی کشکان- رودخانه کشکان- پارک جنگلی بلوران- امامزاده ابوالوفا- امامزاده محمد- سایت باستانی سرخ دم لکی



5



خرم آباد



پلدختر



خرم آباد- پلدختر



پارک جنگلی شوراب- پل کلهر(معمولان)- پل پلدختر- غار کلماکره- غار کوگان- رودخانه کشکان- تالابهای نه گانه بین المللی پلدختر- پل گاومیشان



6



خرم آباد



ایمان آباد-سپید دشت



خرم آباد- سپید دشت(آبشار بیشه)



منطقه ایمان آباد-تپه باستانی کنگرزرد-تنگه زیبای ایمان آباد-سنگ نوشته روستای کمالوند- آبشار گریت- آبشار بیشه- منطقه سپید دشت


گردشگاه های خرم آباد

گردشگاههای و مکانهای دیدنی خرم آباد  


1- در شمال خرم آباد دره زیبای مخمل کوه :مشهور به تنگ شبیخون قرار دارد که گردشگاهی خرم و دلنشین است . مخمل کوه را به علت پوشیده بودنش از گل سنگ به این نام می خوانند. از این تنگه شاه راه درجه یک و آسفالته ای دشت زیبا و سرسبز الشتر و دلفان را از راه هرسین به کرمانشاه منتهی می کند . دشت الشتر به فاصله 40 کیلومتری شهر خرم آباد قرار دارد و به علت آب و هوای معتدل و وجود دشتهای سبز و مناظر طبیعی از نقاط بسیار جالب و دیدنی است که از راه آسفالته برای رفتن به آنجا نیم ساعت وقت لازم است . فرآورده های دامی در الشتر فراوان وتنگه کهمان در دامنه کوه گرین و رودخانه آن با درختان جنگلی از بدایع طبیعت است .


2- گردشگاه جنگلی نوژیان: در جنوب شرقی خرم آباد به فاصله تقریبآ 40 کیلومتری بر بالای کوه تاف قرار دارد . در کوه تاف انواع گیاهان دارویی میروید و طبیعت و آبشار زیبای آن براستی دیدنی است .راه تاف آسفالته و قسمتی خاکی اما خوب است . این راه تا ایستگاه کشور ادامه میابد .


3- گردشگاه گوشه یا شهنشاه: در جنوب خرم آباد دره ای است مصفا و پوشیده از باغهای انار و انجیر. بقعه شجاع الدین خورشید نخستین اتابک لر کوچک نیز در این محل قرار دارد و علت شهنشاه نامیدن آن نیز به همین سبب است . گردشگاه در حدود 20 کیلومتری خرم آباد و بر سینه کوه هشتاد پهلو واقع شده . دیدگاه وسیع دشت کره گاه و دره خرم آباد و پیج و خم های رودخانه و دامنه های سفید کوه و کوه یافته هر رهگذری را به توقف و نظاره وامیدارد.


4- غار کوگان و دژ چشمک: در شمال تنگه چشمک و در مسیری که از منطقه میان کوه و جنگلهای انبوه آن می گذرد و در جنوب شهر پلدختر به جاده سراسری منتهی می شود ، دژ کهن و چشمک که از آثار آغاز دوره صفوی است دیدن دارد .در شرق این دژ راهی روستایی به دهکده و تنگه زیبای کوگان می رسد.در دره و بر سینه جنوبی کوه (غاریا) بقایای دژ سنگی و دو طبقه کوگان قرار دارد که ظاهرآ از آثار اشکانیان است .


غارهای منطقه میان کوه اغلب زیستگاه دوره پارینه سنگی بوده است .گورستان باستانی و کهن دهکده چشمک نشانه های فراوانی از دوره های فرهنگی گوناگون را داراست .این راه تا پیش از سلطنت پهلوی و ایجاد راه سراسری راه کاروان رو خرم آباد به دزفول بود که از کوهستانی پر نشیب و فراز می گذشت.


در دوره صفویه در هر منزل راه – از هر پنج فرسنگ و یا 30 کیلومتر کاروانسرایی ساخته شد که اسامی آنها در مسیر راه باستانی خرم آباد به اندیمشک و دزفول عبارت است از : گوشه ، چشمک ، قلعه نصیر ، اوسر ،میش ون ،رزه و چارتا .


5 سراب چنگایی: و نیلوفر های آبی آن از جمله دیدنیهای منطقه است . ریشه گلهای نیلوفر این سراب در سال 1131 هجری قمری به دستور علی مردان خان والی لرستان از سراب نیلوفر کرمانشاهان به این منطقه آورده و کشت شد .


6- مجموعه دیدنی سراب کیو : شامل دریاچه ،فضای سبز و امکانات تفریحی برای کودکان بوده و چشمه آن تقریبآ 9 ماه از سال دارای آب است . از اواخر اسفند زایش سراب شروع میشود و آب در حد نهری بزرگ ار آن بیرون می آید . آب در سطح وسیع و قیفی شکل چشمه که نزدیک 5 متر گودی دارد کبود یا آبی تیره دیده میشود و به همین علت آن را کیو یا کبود آب می گویند .


7- باغ کشاورزی: گردشگاهی دلپذیر است . این باغ از پدیده های دوران تازه است و نزدیک به چندین دهه از عمر آن می گذرد . در مرکز اداری باغ که محل تحقیقات کشاورزی است نهالهای میوه وجود دارد.


8- خلدبرین : در شمال شهر ، در پای مخمل کوه و در کنار چشمه آب و چنارهای کهن قرار دارد. منظره شهر و دشت و دره خرم آباد از این نقطه دیدنی است .


9- دژ شاپورخواست: یا فلک الا فلاک از بناهای کهن شهر است . به روایت تاریخ این دژ اولین بار به دستور شاپور اردشیر ساسانی ساخته شده و نام آن از نام باستانی شهر شاپورخواست گرفته شد.


در کاوشهای به عمل آمده پایه ها و پی های قدیمی تری یافت شد که هیچ ارتباطی با ساختمان کنونی نداشته است. قدیمی ترین کتاب که در آن از شاپورخواست یاد شده ( مجمل التواریخ و القصص)


به تصحیح شادروان بهار است . این دژ در فراز و نشیب روزگاران حکمرانی فرمانروایان متعددی را شاهد بوده است ، چند بار به ویرانی کشیده شده و هنگام آبادانی بیشتر مرکز نگهداری گنج ها و خزانه شاهان و فرمانروایان بوده است .


در سال 404 هجری قمری و زمان سلطنت دیلمیان ثروت و غنیمتی که در اختیار خاندان (حسنویه) بود از این دژ به دست آمد .روایت است که برای حمل غنایم هرچه چهار پا بود پر بار کردند و به جانب بغداد بردند.


زمانی که شاپورخواست متروک و شهر تازه ای بنا شد آن را( قلعه خرم آباد )نامیدند. یورش ستمکارانه صاحب قران خونخوار تیمور در کتاب (ظفرنامه) چنین گزارش شده است :(...روز سیوم به فیروزی و خرمی به خرم آباد رسید...صاحب قران کامکار یک شب به سعادت آنجا بگذرانید و روز دیگر به جهت محاصره قلعه خرم آباد جماعتی از سپاه را تعیین فرمود...) در یورش تیموری شهر و قلعه زیانهای فراوانی دید که باز تعمیر و ترمیم شد .ظاهرآ نام( فلک الافلاک) از دوره قاجاریه روی آن گذاشته شده است. این دژ بر روی تپه ای در کنار شهر قدیمی واقع شده و از زیر تپه و دژ چشمه های بزرگ آب جریان دارد. یک چشمه یا سراب در دامنه شرقی و یک چشمه بزرگ و چند چشمه کوچک در دامنه شمالی تپه و دژ جاریست و هم اکنون آب آشامیدنی بخشی از شهر از این چشمه ها تامین میشود .


اطراف و دامنه دژ در دوره قاجاریه به دستور محمد علی میرزا دولتشاه حاکم لرستان باغی ایجاد شد که آنرا (گلستان ارم ) نامیدند.هم اکنون نیز چشمه ساران و باغ دژ را (گلستان) می گویند.این محوته بزرگ و مشجر تا سال 1356 پادگان نظامی بود و اینک دانشگاه لرستان در آن استقرار یافته که آن هم توسط میراث فرهنگی لرستان خریداری شده و هنوز کاملآ تخلیه نشده است.این دژ بارویی با 12 برج داشته که به روایتی بر اساس یک محاسبه نجومی بنا شده و هر برج در هر ماه شاخص نیم روز و حرکت خورشید بوده است . از آن بارو تنها یک برج در سمت غربی تپه باقی مانده که اکنون هم به دوازده برجی مشهور است .


در این دژ یک کتابخانه ،یک نمایشگاه از سنگ نوشته ها و سنگ گورهای قدیمی به جا مانده از قرن پنجم هجری به بعد ، موزه مردم شناسی استان شامل لباس ، فرش دستبافتها و صنایع و وسایل زندگی روستایی ایجاد شده و موزه اشیاء باستانی نیز در کنار آن میباشد که در حال حاضر قابل بهره برداری و نمایش نیست .


از مفرغ های لرستان و مفرغ های مشبک و کتیبه دار از دوره سلجوقیان تا قاجاریه نیز نمونه های ارزشمندی را در این موزه می توان سراغ گرفت . ( تعدادی از اشیاء غار تاریخی کلما کره هم در آن موجود است).


10 –گرداب سنگی: اثری است از دوره ساسانی و نام محلی آن (گردوبردینه ) است. گرداب سنگی چشمه آبی است که تقریبا 9 ماه از سال آب دارد و از اواخر اسفند ماه پر آب تر می شود. در بهار آب چشمه فراوان و در پائیز کم آب است آب را با بستن دریچه شرقی آن از مسیر نهری که هنوز آثار آن باقی است به دره بابا عباس میبرده اند.این گرداب در غرب شهر و در محلی به همین نام واقع است.


11- بقعه امام زاده زید ابن علی در وسط شهر قدیمی و در محله ای به همین نام قرار دارد .به باور مردم بقعه محل دفن امام زاده زید ابن علی بن حسین (ع) است.نخستین بار (ابو نجم بدر حسنویه )


در سال 404 هجری بر روی این مزار بقعه ای ساخت و هم اکنون سنگ نوشتهای به خط کوفی خرطومی با قید تاریخ بنا در این مکان باقیست. در سال 1117 بقعه به دستور علی مردان خان پسر حسین خان والی لرستان به وسیله معماری به نام حاج ابراهیم اصفهانی تجدید بنا شد.در سال 1307 هجری قمری شخصی به نام حسین فرزند جهانگیر بقعه را تعمیر و بخشهایی از آن را تجدید بنا کرد.وی همچنین دو گلدسته مدور برای بقعه ساخت. تاریخ این دو تجدید بنا و تعمیر انجام شده بر روی قطعه سنگی مرمر به رنگ یشم کنده و بر بالای در ورودی کار گذاشته شد . در تعمیرات اخیر این کتیبه سنگی به انبار بقعه انتقال یافت . البته در ورودی بقعه که چوبی و بسیار نفیس است توسط استاد جمال الدین اصفهانی در سال 950 هجری قمری ساخته شده است.


12- مسجد جامع خرم آباد : مسجد جامع خرم آباد در سال 1070 هجری قمری توسط( شاه پرور سلطان ) دختر (آغوربیک) و همسر شاه رستم ، اتابک لر کوچک ساخته شد. مسجد در سال 1110هجری قمری به دستور شاه سلطان حسین صفوی تعمیر شد و سنگ نوشته مربوط به این فرمان هم اکنون در بخش سنگ نوشته های تاریخی دژ شاپورخواست نگهداری می شود. یک بار نیز خدایی خان حسنوند جد اعلای طایفه حسنوند در دوره کریم خان زند و یکبار هم به وصیت ملا محمد تقی خرم آبادی ، شخصی به نام زکی خان به تعمیر مسجد همت گماشت.


13- بقعه بابا طاهر : در محله ای قدیمی به همین نام در نزدیکی جنوب غربی دژ شاپورخواست قرار دارد. سبک اصلی بنا قدیمی است و آن را به شاعر و عارف بزگ ایران بابا طاهر نسبت می دهند. در سمت غربی بقعه زاویه ای است که آن را قلندر خانه می گویند.


14- پلهای خرم آباد :قدیمی ترین پل خرم آباد از آثار دوره صفویه (زمان شاه سلطان حسین )است این پل 20 چشمه دارد که غیر از موج شکنها بقیه آجر است . از میان پل سنگ نوشته ای رمز گونه به دست آمده که هم اکنون در بخش کتیبه ها نگهداری می شود.


پل خرم آبادی دومین پل بزرگ واقع در جنوب شهر است که ساختمان آن به هزینه شخصی شادروان علی عسگر خرم آبادی از معاریف شهر در نهم اردیبهشت 1333 شمسی آغاز شد و کار احداث و اتمام آن دو سال و نیم طول کشید. طرح و نقشه و نظارت ساختمان پل از شادروان معمار یوسف فشنگچی بود. بسیاری از پلهای مسیر راههای لرستان از کارهای این معمار به نام است.


15- معبد مهری : در جنوب غربی شهر به فاصله 8 کیلومتر سمت راست جاده خرم آباد به کوهدشت در دره باباعباس که اکنون منطقه ممنوعه نظامی است. در سینه کش کوه ودر قسمت آغازین سفید کوه دخمه ای در دل کوه کنده شده است. دخمه در اطراف خود چند ستون و چهار دیوار سنگچین شده دارد . در غرب دخمه بر بلندی تیغه کوه از طریق پله های سنگ چین شده میتوان به سطح نسبتآ بازی رسید که شباهت فراوانی به قربانگاه دارد بلندی این نقطه تا دامنه دخمه 20 متر است . زائران دخمه را فقط زنان تشکیل می داده و مردان حق ورود به آنرا نداشته اند. ظاهرا این دخمه و مجموعه آن به اعتقادات آئین مهر مربوط می شود و معبدی برای پرستش مهر بوده است. در دره بابا عباس مزار دیگری وجود دارد که ظاهرا مدفن ماما جلاله مادر شاه خوشین پیشوای بزرگ اهل حق باشد.


16- بازار سر پوشیده یا کاروانسرای میرزا سید رضا : این بازار در سال 1301 هجری قمری بوسیله میرزا سید رضا که اصالت تفرشی دارد ساخته شد. میرزا سید رضا مستوفی حکومت بود و بعد از مدتی به نایب الحکومه ای رسید . این بازار که سالها مرکز داد و ستد و فعالیتهای اقتصادی با شهر های دیگر به شمار می رفت دارای دو راسته شرقی با 24 دهنه دکان و راسته شمالی شامل 16 دهنه و محوطه و صحن بارانداز با 24 دهنه دکان است. هم اکنون تمامی این بازار در اختیار زرگرها و مرکز خرید و فروش طلا است.


17- پادگان سابق ارتش یا گلستان ارم دوره قاجاریه : اکنون به دانشگاه لرستان واگذار شده و یکی از نقاط دیدنی و پر طراوت شهر خرم آباد است . ( این مکان نیز در اختیار میراث فرهنگی لرستان گذاشته شده است ).


  



******************************************************************


 


مطالبی که تا کنون ذکر شد همه نشانگر این مطب است که شهر خرم آباد با تاریخچه و گذشته تاریخی و کهن که در هر دوره از زندگی مردم و حکومت حکمرانان و دولتهای مختلف را به خود دیده و همواره مرکزی برای رشد و نمو مردم و پیشرفت تمدن استان بوده است و نقش موثری در فرهنگ مردمان این دیار داشته، در دوره معاصر و سالیان اخیر با وجود داشتن استعدادهای فروان در زمینه های علمی ، فرهنگی ، هنری و سایر موارد همیشه مورد کم لطفی مسئولین قرار گرفته و سهم واقعی خود را از تغییرات و پیشرفت زمانه را نگرفته و با وجود ذخایر عظیم و فعال نیروی جوان و پر شور و منابع طبیعی غنی و فروان همچنان در شمار شهر های محروم قرار دارد . با توجه به نرخ بالای بیکاری در این شهر میتوان آینده نا مطلوبی برای آن پیش بینی نمود که خود جای بحث و نگرش کاربردی فراوان دارد .


 *توجه به نیروی عظیم جوانان ، تربیت استعدادهای نهفته ، ایجاد مراکز صنعتی


 برای جذب نیروی کار و کم کردن آمار بیکاری ، توجه به رشد فرهنگی و مسائل اجتماعی ، تقویت اقتصادی بازار شهر با جذب سرمایه های سرمایه گذاران خارج از استان یا خارج از کشور ، توجه ویژه به صنعت پر بار توریسم و فراهم نمودن امکانات لازم برای آن و فرهنگ سازی در این زمینه ،ایجاد امنیت برای گردشگران و تامین رفاه آنان می تواند آینده درخشانی را برای شهر ما ، خرم آباد که بی اغراق می توان آن را از اولین جایگاه ها و خاستگاه بشر نامید پیش بینی کرد .*


 


به امید روزهای خوش برای شهرم *خرم آباد *


 


 منابع:1- آثار باستانی لرستان جلد اول تالیف :حمید ایزدپناه چاپ دوم جلد 1 فصل چهارم بخش اول از صفحه (64 – 60 ) چاپ انتشارات نقش جهان سال انتشار 1363 .


 2- خرم آباد شناسی تالیف:سید فرید قاسمی. (جلد 1 صفحه 76   96 – 94) جلد دوم (15 – 14 )


 ( 35- 34 ) (56- 54 ) چاپ انتشارات افلاک 1378 .


3- شناخت شهرهای ایران ،مولف :عبدالحسین سعیدیان از صفحه( 386-380 ) چاپ اول سال انتشار 1379 انتشارات علم و زندگی .

تاریخ لرستان

تاریخ سکونت در خرم آباد


شهری که امروزه به نام خرم آباد نامبردار شده‌است، از نخستین سکونت گاهای مردم ایران به شمار می‌رود. غارهای مسکون دره خرم آباد (غارهای کنجی، یافته، پاسنگر، گراجنه، اشکفت قمری و...) حاوی آثار زندگی انسان غار نشین در دوره‌های موسترین، بارادوستی و زارزی است و «بنابر تاریخ گذاریهای از را آزمایش رادیو کربن در غار کنجی (واقع در دره خرم آباد لرستان)قدمت آثار از 40 تا 50 هزار سال است». گزارش و نتیجه پژوهش و بررسیهای دکترفرانک هو استاد دانشگاه رایس[5] آمریکا و همکارش، فلانری و دیگر پژوهشگران همراه ایشان که در سالهای 1342 و 1343 خورشیدی در لرستان انجام گردید و به سال 1967 در امریکا نشر یافت (دوره پیش از تاریخ در جنوبغربی ایران «لرستان»، ص 4)در بردارنده اطلاعات ارزنده‌ای از دوره پیش از تاریخ خرم آباد است. فرانک هول می‌نویسد: «بهترین اطلاعات ما راجع به سکونت و نحوه امرار معاش انسانهای اواخر پلاستوسن {دوره چهارم زمین شناسی } مربوط به دره خرم آباد لرستان واقع در جنوب غربی ایران است. دره خرم آباد به درازای 15و پهنای 10کیلومتر بین کوههای آهکی که به موازات هم کشیده شده‌اند و در ارتفاع 1170 متر از سطح دریا واقع شده‌است. کوههای اطراف آن به صورت یک منبع ذخیره آب در آمده‌اند. دره خرم آباد دارای چشمه‌های آب خنک و تعدادی غار است. به هم فشردگی این دره و وجود غارهای متعددی که به وسیله انسانهای پیش از تاریخ اشغال گردیده، سبب شد که ما این دره را مرکز تحقیقات مربوط به دوره پالئولیتیک میانه دیرینه سنگی قرار دهیم. تا کنون ما 17 محل از اقامتگاههای انسانی دوره دیرینه سنگی را در این دره یافته‌ایم آنچه مسلم است این است که با تحقیقات بیشتر می‌توان محلهای بیشتری پیدا نمود. از این 17 غار، دست کم 5 غار از انها مربوط به دوره دیرینه سنگی بوده و شامل تمدن موستری [ دوره میانه دیرینه سنگی ] و متجاوز از شش غار دیگر متعلق به دیرینه سنگی فوقانی و شامل تمدن بارادوستی است، 2 غار دیگر نیز مربوط بهپایان دیرینه سنگی فوقانی و شامل تمدن زارزی بوده شاید شش غار دیگر نیز مربوط به دیرینه سنگی فوقانی باشند.آثار خرم آباد حاکی از سکونت دامنه دار و مداومی در زاگرس هستند.فرانک هول « 13مورد تاریخ یابی به وسیله رادیو کربن از آثار دیرینه سنگی در دره خرم آباد» انجام داده ایت که «دو مورد مربوط به دوره موستری و 11 مورد مربوط به مرحله، بارادوستی بوده، 2 مورد نمونه موستری از لایه زیرین غار کنجی به دست آمده و تاریخ آن متجاوز از 40 هزارسال» است و «نمونه بارادوستی به دست آمده از غار یافته بین 21 هزار تا 40 هزار سال پیش تاریخ گذاری شده‌اند» فرانک هول «به علت وفور محلهای دوره دیرینه سنگی دردره خرم آباد به یک دسته بندی موقتی از محلهای مسکونی» به شرح زیر دست یافته‌است : «1-اقامتگاههای فصلی که احتمالا به وسیله 1 یا 2خانواده پدر سالاری در مدت کوتاهی و یک فصل از سال اشغال می‌شده‌اند.2- اقامتگاههای کشتار که به وسیله گروهی از شکارچیان برای یک یا دو روز اشغال می‌شده‌اند که بین 40 هزار تا 100 هزار سال قبل از میلاد مسیح مورد استفاده بوده‌اند.3- اقامتگاههای موقتی که شکارچیان برای لحظاتی کوتاه جهت برررسی وضع شکار یا ساختن ابزار سنگی در آنجا توقف نموده و معمولا پس از ترک کردن دیگر به آنجا مراجعه نمی‌نمودند» وی در ادامه پژوهشهای خود «در دره خرم آباد به محل اردوگاههای شبانی که مربوط به 6000 تا5800 سال پیش از میلاد مسیح» بوده‌اند، دست یافته و نتیجه گرفته‌است که بین 45 هزار تا 38 هزرا سال پیش از این مردمانی غار نشین در این دره سکونت داشته‌اند که گاهی برای شکار غذایی اصلی خود کوچ می‌کرده‌اند.دیگر آثاری که از هزارهای پیش از میلا مسیح در این سرزمین به جای مانده‌اند حکایت از زیست اقوام و تأثیر مردمان و فرهنگ ان بر فرهنگ ایران باستان دارند. پیشرفت آنان به ویژه کاسیها – قدیمی ترین ساکنان و حکام آریایی این دیار که 576 سال بر بابل حکومت کردند – باعث اعجاب جهانیان شده‌است، و به همین دلیل لرستان را«مهد تمدن مفرغ (برنز)» نامیده‌اند.اما در تواریخ نام عیلامیان به عنوان نخستین دولت که به طور منظم بر لرستان حکومت کرده‌اند ثبت شده‌است



ازمناطق لرستان امروزی و ارتفاعات آن بسوی قسمت هائی که نواحی آغازین بین النهرین (میان رودان) را در بر میگیرند، از شروع قرن بیستم به این سو، هزاران قطعه برنز(مفرغ) باستانی بدست آمده است. قطعات نمایشگاه "برنز لرستان، اسرار قدیم آیران" از کلکسیون های عمومی و خصوصی تشکیل شده اند. تعدادی از این آثار در تحقیقات باستانشناسی بدست آمده ولی قسمت اعظم آنها از منابع غیررسمی (غارتگران) خریداری شده اند. شامل 230 قطعه از هزاره سوم تا هزاره اول پیش از میلاد میباشند.
این آثار بی نظیر و بی سابقه، نشان دهنده غنای فرهنگی و تکنیک بالای صنعت ریخته گری در هزاره های پیش از میلاد در این منطقه میباشند که در سالهای 1930 هیجان بسیاری در میان دوستداران آثار باستانی بوجود آوردند.
شاید بتوان گفت که ویژه ترین این آثار، متعلق به عصر آهنII، با پیکرنگاری (iconographie) متفاوت، مانند: موجودات چند گونه نیمه انسان و نیمه حیوان، موجودات افسانه ای-اسطوره ای هستند.
این اشیاء بی نظیر نشانگر هنری هستند، که در طول هزاره ها در سایه بسر میبرده. برای اولین بار در سال 1960 در اثر تحقیقات باستانشناسی در منطقه، گوشه ای از این پرده تاریک کنار زده شد.
نمایشگاهی که در موزه"سرنوشی" پاریس برپاست (4 مارس تا 22 ژوئن 2008)، کوششی است با کمک دو تن ازبهترین متخصصین معماری باستانی آقای "ژان پیئر کروسُن"
(Jean-Pierre Crusson) و خانم "وِرُنیک بَرنئو" (Véronique Barnéoud) وسعی در افکندن شعاع نوری در پس این پرده تاریک دارد.

تاریخ کلکسیون ها و تحقیقات
منطقه لرستان در قسمت میانه رشته کوه های زاگرس واقع است. دره هائی عمیق ارتفاعات را از هم جدا می کنند و این
دره ها هر کدام ار طریق راه های صعب العبور و گردنه هائی اغلب مملو از برف با هم ارتباط دارند.
منطقه پشتکوه در غرب زاگرس(استان امروزی ایلام) با حصار بلندی های کبیرکوه وبسوی مناطق آغازین بین النهرین قرار دارد.
منطقه پیشکوه با راه هائی قابل دسترس تر، چراگاه ها و مراتع پهناوربرای دام ها در شرق زاگرس و رودخانه سیمره گسترده است.
در اوائل سال های 1930 به ناگهان اشیاء برنزی عجیب و زیبائی در بازارهای مختلف عتیقه یافت شدند که تشابه بسیاری با هم داشتند. کارشناسان از این شباهت ها نتیجه گیری بعمل آوردند که این اشیاء مربوط به یک تمدن هستند.
در آن دوران از قول روستائیان و فروشندگانی که این اشیاء را در قبور می یافتند، نام منطقه لرستان بر سر زبان ها افتاد و از آن زمان به بعد این اشیاء بین کلکسیونر ها نام برنز لرستان را به خود اختصاص دادند.
بخاطر اشتیاق کلکسیونر ها و تشویق آنان، تحقیقات اعلان نشده ای در نقاط دور افتاده و دور از دسترس محققین رسمی در لرستان اغاز شد و همین کارها باعث رونق بیشتر حفاری غیر مجاز توسط روستائیان و رونق بازار کپی برداری نیز شد.

از سوی دیگر، کاوش ها وتحقیقات رسمی باستانشناسان از سال های 1960 آغاز شد و تا انقلاب 1979 ادامه داشتند. آگاهی هائی که ما امروزاز هنری فراموش شده به نام برنزلرستان بدست آورده ایم، نتیجه این تحقیقات میباشند.
در این تحقیقات مجموعه بسیار وسیعی از کارهای فلزی در لرستان پیدا شدند که تاریخ پیدایش آن ها به 650 تا 3100 پیش از میلاد باز میگردد.
محققین اشیاء مربوط به تاریخ 750-1150 ق.م را به عنوان قطعات نموداری
(Bronze Canonique) طبقه بندی میکنند زیرا این دسته از یافته ها را نمون? بارز و استیلیست این منطقه ارزیابی میکنند.
متاسفانه، محققین تا کنون نتوانسته اند هیچگونه متن، تعریف، تعبیرو یا سندی از نگاره های ترکیبی و متعدد کار شده روی آثار برنز، که یقینأ از اعتقادات، باور ها و یا افسانه ها و اسطوره های مشترک مردمان ساکن در این مناطق برآمده اند، بدست آورند.


 

عصر برُنزI
- پشتکوه، عصر برُنز I-II
تیم باستانشناسی بلژیکی به سرپرستی آقای" لوئی واندِنبرگ" (Louis Vanden Berghe)، تحقیقات خود را در منطقه پشتکوه متمرکز کرده بود. " واندنبرگ" می گوید: "به نظر میرسد که منطقه پشتکوه در نیمه دوم هزاره چهارم قبل از میلاد(عصر برنزI)1 یک منطقه کویری بوده است. آثار یافت شده از دوران برنز میانی(عصربرنزII) نشان می دهند که در این دوران مردمانی که کوچ میکرده اند در این منطقه زندگی می کرده اند. نقش و نگار های کار شده بر روی سفال ها و برنزهای مربوط به این دوره حاکی از آن است که در بخش شمالی پشتکوه ارتباط و در نتیجه تاثیر پذیری از فرهنگ بین النهرین وجود داشته است. این ارتباط میتواند به دلیل کنترل سیاسی کمتر در بخش شمالی و یا پیمان ها و تماس های خاص بوده باشد".

عصر برُنز III
از دوران متأخر برنز هنوز اطلاعات داده به حدی نیست که بتوان تاثیرات و یا تحولات خاصی را تعیین کرد. در این دوران هنوز تاثیر هنر بین النهرین به چشم میخورد.

- پیشکوه
تحقیقات در منطقه پیشکوه نشان میدهد که مردمان این ناحیه در یک محل ساکن بوده اند. جالب توجه اینکه آثار سکونت تا دوره های بعدی یعنی دوران آهن رفته ،رفته کمتر شده و جای خود را به کوچ نشینی می دهد.



گورها
گورستان های میانه هزاره سوم، اکثرأ دارای گور های دست جمعی هستند. این گور ها دارای بنائی به طول 8 تا 16 متر، عرض 7,1 تا 3 متر و عمق 2 متر هستند.تنها در یک گورستان از این دوره در محوطه باستانی "بنی سرمه" (Bani Sorme) دیده شده که این گورستان دارای گور های انفرادی و بسیارمتمایز است. کناره های گورهای "بنی سرمه" از سنگ آهکی تشکیل شده اند، کف آن ها از خاک سفت و سقف آنان از سنگ های صاف دوشیبه که در برخی موارد وزن آن ها به ششصد کیلو میرسد، پوشیده می شده است. بنظر می رسد، هر گور دست جمعی برای افراد یک فامیل در نظر گرفته میشده است. در اواخر هزاره سوم این سنت به مرور از میان رفته است. 63 گوری که از دوران های بعدی در سایت"میرخیر"(Mir Kheir) اکتشاف شده اند، همگی انفرادی هستند. شاید جالب توجه باشد اگر اضافه کنیم که تمامی این گور ها به طور کلی به موازات کوه های زاگرس، با سمت و سوی شمال-غرب و جنوب-شرقی تعبیه شده اند.



عصر آهنII
کشفیات باستان شناسی عصرآهن بیشتر در منطقه پشتکوه توسط گروه آقای" لوئیس واندنبرگ" انجام شده. آثار یافت شده در پشتکوه تاثیر پذیری فرهنگی از "بابل" را مشخص میکند اما این تاثیر پذیری در دوران 1150 برای مدتی طولانی پایان می یابد. در این دوران آثار بدیلی در منطقه پشتکوه بوجود میاید که ویژه گی خاص خود را دارد و نشانگر هنر عصر آهن همین منطقه است. محققین این آثار را، آثار نموداری می نامند.
برای پایان یافتن تاثیرات فرهنگی بین النهرین در منطقه پشتکوه میتوانسته دو موضوع موثر واقع شده باشد: جنگ شاه عیلام "شوتروک-ناهونته" (Shutruk Nahunte) با بابلیان و همچنین خشکسالی سختی که در همان دوران در خاور میانه پیش آمده.
در برنز های نموداری که در این دوران بوجود می آیند (1150-900 ق.م) استفاده از آهن در برنز ها برای ساختن زینت آلات، و اسلحه ها بمرور به چشم میخورد و فزونی میگیرد. همچنین طرح و فرم های کاراکتریستیکی و ترکیبی تری بوجود می آید.
در سال های 900 تا 750 پیش از میلاد هر دو فلز برنز و آهن برای ساختن اسلحه بکار برده می شدند. فرم خاکسپاری ها از گروهی (فامیلی) به انفرادی تغییر میکند.
از سالهای 800 پیش از میلاد به بعد با بوجود آمدن نمونه های جدیدی از سفال نقش و نگار دار، از تعداد برنز های نموداری کاسته میشود.
آثار یافت شده از سالهای 800 تا 650 پیش از میلاد نشان می دهند که رشد جمعیت رو به فزونی بوده و متعاقب با آن بر ثروت اجتماعات نیز افزوده شده است. فرم های جدیدی از سفال نقش دار و همچنین ساخت اشیاء با کمک دو فلز برنز و آهن به چشم میخورد. همچنین نشانه های روابط جدید با بین النهرین در آثار این دوران قابل توجه است. عمده قطعات نموداری بدست آمده از این دوره شمایل ها (idoles) هستند.



داده های باستان شناسی عصر آهن
در این دوره گورستان ها دارای گور های انفرادی، نزدیک به یکدیگر و با سمت و سوهای مختلف هستند.
تمامی این گورستان ها در کنار آب رود خانه ها و یا چشمه سارها قرار دارند.
محققان در قبرستان "بردی بال" (Bard-i Bal) و "کتل گل گل" (Kutal-i Gul Gul)،شمایل هائی با تصاویر بز، همچنین تبر زین های گوناگون با نقش دست و انگشتان و قطعات و ظروف برنزی دیگری از عصر آهنII و III یافته اند که همگی از آثار نموداری برنز لرستان هستند.
در این دوره گور ها با سنگ های آهکی به شکل چهار گوش و با زاویه های گرد شده ساخته شده اند. روی گورها با سنگی صاف و افقی پوشیده شده.
در اواخر این دوره، گورها شکل بیضی به خود گرفته اند، دیوارهایشان سنگی است و سقفشان با سنگی صاف پوشیده می شده است. در سایت "چامازی موما" (Chamahzi Mumah) دور گور ها سنگ چین شده اند.





برنز های نموداری 1150-750 ق.م. :



اسلحه ها: با تیغ های منحنی و با دسته هائی فرم داده شده به شکل پنجه انسان و اشکال حیوانات. دیده می شود که بمرور زمان،بدلیل وقوع جنگ ها، اسلحه های بزرگتری ساخته شده اند.




روکش ترکش: با نقش و نگارهندسی ( یافت شده در گورستان ورکبود war kabud) یا نقش نموداری لرستان (از منبع غیررسمی).





دهن? اسب: معروفترین قطعات یافت شده نموداری برنز لرستان، قطعات تکمیل کننده قست سر لوازم اسب می باشند.
متن های بین النهرینی شهادت مستندی از رام کردن اسب و سوار کار بودن مردم اطراف بابل و ارابه دو اسبه از عصر آهن به دست می دهند. همچنین این اسناد به ما خبر می دهند که مردمان غرب ایران از آغاز هزاره اول پیش از میلاد بواسطه پرورش اسب شهره بوده اند. اهمیت این مورد بخصوص پس از بوجود آمدن سپاه سواره رو به افزایش گذارده است.
دهنه های اسب که در تحقیقات رسمی پیدا شده اند، عمدتا در گورها و همراه مردگان به خاک سپرده شده بودند. این دهنه ها به تمامی دارای وزن و اندازه قابل توجهی هستند و آثار سائیده گی بروی آنها نشان میدهد که مورد استفاده قرار گرفته اند. محور اصلی نقوش این قطعات موجودات چند گونه یا انسان هائی هستند که بر حیوانات ساطه دارند.



سنجاق ها: با نگاره های پر کار و متفاوت. بنظرمیرسد که بعنوان زینت استفاده میشده اند. سنجاق هائی که از تحقیقات رسمی به دست آمده اند، همگی در سایت "سرخ دم" (Surkh Dum) پیدا شده اند.
تحقیقات در "سرخ دم" نتیجه برنامه تحقیقاتی بود که آقای "اریش اشمیت" (Erich Schmitt) محقق و باستان شناس پس از افزایش فروش برنز لرستان در سال 1938 آغاز کرد. آقای "اشمیت" محل ساختمانی را پیدا کرد که از نظر او محل عبادت است. در میان اتاق اصلی این ساختمان باقیمانده یک ساختار آجری با محلی که پر از خاکستر و استخوان حیوانات بود وجود داشت. امکان داده می شود که این ساخته آجری پایه یک ستون باشد. اشیاء برنزی و در کنار آنها سنجاق هائی که "اشمیت" به آنها دست یافت در داخل سوراخ های دیوارهای این ساختمان قرار داده شده بودند. به نظر "اشمیت" این سنجاق هابرای ادای نذر و نیاز و خواسته در داخل سوراخ های مخصوص این کار در دیوار ها قرار داده شده اند این یافته ها بسیار مهم بودند ولی برای اولین بار در سال 1989 به آگاهی عموم رسانده شدند.
نقش های محوری سنجاق های پیدا شده در "سرخ دم"، باروری زنانه، افزونی محصول و سلطه بر حیوانات هستند.
تعداد دیگری از سنجاق ها که از منبع غیررسمی بدست آمده اند، طرح هائی متفاوت از موتیو های سنجاق های بدست آمده از "سرخ دم" از لباس ها و آرایش مو، انسان ها و حیوانات را نشان میدهند.






شمایل ها ( idoles): بنظر می آید که ساخت این فیگور ها و شمایل ها در طول زما
ن از ساده ترین طرح ها به ترکیبی ترین و پر نقش و نگارترین طرح ها تکامل یافته اند.



شمایل ها دارای سه نوع موتیو هستند:
• موتیو حیوانات مانند بز، گربه سانان (گورستان بردی بال Bard –i bal عصر آهن I-II).
• موتیواشکال انسانی که در مرکزو بین دو حیوان قرار دارند (سایت تل تولبانTaltulban عصر آهن III).
• شمایل های انسانی به فرم استوانه.


 



ساغرها: ساغرهای برنزی منطقه پیشکوه مربوط به عصر آهن II و III

با لوله ای بلند برای ریختن مایعات بنظر پیشگامان همین دست ظروف از نوع

سفال باشند.


غُرابه ها: این دست از ظروف گروه مهمی را تشکیل می دهند. در حالی که منبع آنان به درستی مشخص نیست.

دارای نقوش دقیق و استیل بسیار مشخصی هستند. موتیو های آنان غالبا صحنه های عمومی، شکار، ضیافت و موجودات چند گونه را تشکیل میدهند که بیشتر یاد آور هنر آشور و بابل (هم زمان با عصر آهن II و III در ایران) می باشد. برخی از این غرابه ها دارای خط میخی هستند.


شایان ذکر است که تا کنون چنین ظروفی در بین النهرین یافت نشده اند.



1) عصر برنز : 3300-1300 ق.م(خاورنزدیک)
عصر برنز I : 3300-2000 ق.م.- عصر برنزII : 2000-1600 ق.م.- عصر برنزIII : 1600-1300 ق


2) عصر آهن : 1300 تا 650 ق.م.(خاورنزدیک)
عصر آهن I : 1300 تا 1100 ق.م.- عصرآهن II: 1100 تا 900 ق.م.- عصر آهن III : 900 تا 650 ق.م

3) در سال های اخیر گروهی از محققین و باستان شناسان عصر آهن IV را که شامل دوره های تاریخی هخامنشی و اوایل اشکانی میگردد را نیز به این تقسیم بندی اضافه کرده اند.


 

 


نام  برخی از  مکان ها و لغات در لرستان


 و پیوند  آن با دیگر  زبانهای  آریایی


 


خورمووه  خورمآوه(خرم آباد)


از دو بخش «خور»(khor) به معنی خورشید و« موه» یا «ماوه»   به معنی «ماه» تشکیل شده و به محلی اتلاق می شده که در آن به وسیله خورشید ماههای سال را در قلعه شاپور خواست (12 برجی ) مشخص و به دیگران اعلام می کردند . برخی نیز واژه «خرمووه» را با تلفظ کنونی به معنی محل طلوع خورشید از پس کوههای سفیدکوه (جاییکه خورشید می آید یا می شود- خورمووه) و«خورمآوه» را  سرزمین خورشید وآب و آبادانی نیز می خوانند.



 


وروگرد ورویِرد (بروجرد)


از دو کلمه «ورو » ( که برخی معتقدند همان  «بر او» است ) به معنی «بهرام» و «گرد» (به معنی دایره یا شهر) تشکیل شده و به معنی « بهرام گرد» یا «شهر بهرام» می باشد (بعضی آن را به معنی « بر گرد او » یا «بر او گرد» یا همان «وروگرد» می دانند و معتقدند هنگام حکمرانی بهرام در لرستان ؛سپاهیان و مردم منطقه در بروجرد « برگرد او»  جمع شده و لذا وجه تسمیه بروجرد از براوگرد می باشد ) .


در اوستا بهرام به معنی « پیروزمند و کشنده دشمن » ابتدا بشکل verehragna  یا ورترغن بکار رفته و با توجه به اصل موجز شدن کلمات به مرور زمان  و تبدیل برخی از آنها در زبان شناسی ، حرف اول و آخر «ورتهرغن»   ( و- ن) به مرور زمان به (ب-م) تبدیل  و «ورهرام»  به «بهرام» مبدل شده است . «ورهرام» در گویش لری بصورت «ورو» تلفظ و بکار برده شده است . قلب «ن» به «و» در زبان لری بسیار متداول است ( « تهران» که در لری به آن «تیرو» گفته می شود) .


 توه باواس -  َبئـُس ( دخمه باباعباس)


در محل  چگنی  دخمه ای  به نام  بابا عباس است  که در گویش  لری بگونه توه باواس   َبئـُس Baos  تلفظ میگردد  و  به غلط  آنرا  بابا عباس  معنی کرده اند   ( با توجه  به   بررسی  های  بعمل آمده  همچین  قبری  در   این  منطقه و  معبد  مهری  وجود ندارد) این معبد   در ابتدای  سینه کش  سفید کوه  قرار  دارد  .  به  چندین   دلیل  معبد  بئس  بمعنی  بابا عباس  نمی باشد: نخست  آنکه  نام  عباس  ریشه اسلامی  دارد  اما   نام  محلی  َبئـُس ریشه اوستایی  دارد  .  در اوستا  َبئـُسی  بمعنی  بت پرستی   ذکر گردیده است  .  دوم  آنکه   در محل چگنی  و حتی  خرم آباد  به آن  منطقه  (توه َبئـُس) Tua Baos  گفته می شود  واژه توه  در  لهجه لری  بمعنی  توبه  می باشد  و  این دو کلمه  روی هم  توبه  بت پرستی  را می رساند ناگفته نماند  آئین مهر پرستی  چندین  هزار سال قبل  از  زرتشت  در ایران وجود داشته  و  به دوران  فریدون  شاه می  رسد  .  و بت  دگرگون شده  بودا  است  که در اوستا  بگونه َبئـُس ذکر  شده است .   


 اسبسو (اسپستان)


نام  دیگری که  ریشه  کهن  دارد  اسبسو  Asbeso  می باشد  و آن منطقه ای است  در نزدیک  جنوب خرم آباد  . این  نام در  او ستا  بگونه  ( اسپوستان) Aspo – Astana و به معنی  اسبستان  است  (جای اسب)  ذکر شده است  .


  ملاوی ، ملایر، مالمیر


ملاوی Melowi   به معنای  مال : سرزمین    آوی : آبی(  سرزمین  آبی )


 ملایر  از دو کلمه «مل» (mal = مال و خانه ) و «آیر» (Ayer= آتش ) تشکیل شده لذا ملایر (مال آیر ) را بدلیل داشتن آتشگاه بزرگی (از دو هزار سال پیش به این سو) به معنی سرزمین آتش ویا آتشکده خوانده یا نامیده اند. 


مالمیر Malmir   این کلمه لری بختیاری است   مال : سرزمین   میر : بزرگ  در لکی مال  به معنای خانه است


 زاگــــرس


بعضی معتقدند ریشه این نام اوستایی است. در زبان اوستایی زاگر Za-G"R" به معنای کوه بزرگ است. اما نظری که بیشتر مورد تایید است این است که این کلمه از نام مهاجران هند واروپایی ساکن در این منطقه معروف به زاگارثی/ساگارتی (Zagarthians/Sagarthians) گرفته شده. نام قدیمی این رشته‌کوه در زبان فارسی «پاطاق» و پیش از آن « کهستان »  و «پهله» بود.واژه «زاگرس» یا «زاگروس» از بیش از هشت دهه پیش و از اواخر دوره قاجار از طریق ترجمه آثار نویسندگان اروپایی (و بعضا از زبان یونانی) وارد زبان فارسی شده و سپس بر روی نقشه ایران نیز گذاشته شد. ظاهراً حسن  پیرنیا  اولین کسی است که واژه زاگرس را در حاشیه صفحه ? کتاب خود بنام « تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان» آورده است. او خود تاکید نموده که اروپایی ها چنین (یعنی زاگرس) نامند.


بعد از نوشته پیرنیا بارها به اشتباه از زاگرس به نام کوه یا دره نامبرده شد که برداشت نادرستی است زیرا واژه زاگرس بخش گسترده‌ای از شمال غربی تا جنوب شرقی ایران را با بیش از ??? نام از رشته کوه، دشت، دره، رود و شهر و بخش و روستا در استان‌های آذربایجان، کردستان، کرمانشاهان و اصفهان و خوزستان و بالاخره لرستان را شامل می‌شود.


 محمد  قزوینی در کتاب خود می‌نویسد: «زاگرس نام یونانی سلسله جبال غربی ایران مخصوصا بختیاری در غرب ایران است». دردانشنامه لاروس  از زاگرس به کوتاهی به‌عنوان نام دره‌ای که نفت‌خیز است ذکر شده است.


 دیاکف نیز در کتاب تاریه ماد خود در شرح حمله آشوری‌ها به پارسوا و نفوذ در خاک ماد به استناد کتیبه‌های خوانده شده می‌نویسد: «بطوری که در متن تصریح شده، آخرین نقطه لشکر کشی ظاهراً دژ مادی زاکروتی بود».


به استناد مطالب ذکر شده ریشه واژه زاگرس از زبان مادی یا اوستایی است و یونانی‌ها با افزودن «S» (س) به آخر آن این واژه را به شکل یونانی مبدل نمودند. لذا واژه زاگرس (همانند واژه بختیاری) هم نام کوه و دژ و هم ایل، قوم، قبیله و محلی از مادها بوده است.


 


افرینه(آبشار افرینه)


 Afrina یا افرینه  نام آبشار بسیار زیبائی در لرستان می باشد . واژه اَفرَنکه وَنت (afrangehvat) و همچنین اَفرَجیَمن (Afrajyyama) در اوستا به ترتیب به معنی « آب زا و آب دهنده » و « همیشه روان و خشک نشونده» بکار برده شده است .


 چگنــــی


نام منطقه ای واقع در غرب خرم آباد که شامل دهستانهای سرآب دوره ؛ ناوه کش و چگنی است .


در اوستا کلمه چَگ ( chag)  به معنی « جستجو کردن » آمده و واژه « چَگوَنه (chagvanh) به معنی کاوشکر و آرزو کننده بکار رفته است . واژه چَیَنگه (chayangah)  به معنی «آگاهی؛ آشتی و آرامش اندیشه » بکار برده شده است.


رش  رشنو رشوند


در مزدیسنان سه فرشته «مهر و سروش و رشن» به داوری روز واپسین گماشته شده اند . واژه «رش» در لکی و کردی به معنای «سیاه» بکار رفته است اما در منابع کهن این واژه به معنی «عادل و دادگر» می باشد 


یکی از طایفه های« دشی نو بیرانوند» بنام «رش»(Rash) و نام خانوادگی برخی از مردم در لرستان نیز « رشنو» می باشد . در اوستا و کتب پهلوی نام فرشته دادگستر رشنو  (Rashnu) ذکر شده و یشت دوازدهم اختصاص به وی دارد . روز هیجدهم هر ماه به نگهبانی این فرشته سپرده شده است.


 ویس ( ویسی یو،ویسیان ، ویس کرمی )


واژه «ویس»(veis) در اوستا به معنی اسم مکان  دهکده ؛ روستا و کوی و همچنین فعل «مطیع و سر بفرمان بودن» بکار رفته است . در نوشته های بیستون «ویس» (vis) به معنای« خاندان» و «عشیره» مورد استفاده قرار گرفته . در زبان روسی« وِس»(ves)  به معنی دهکده و مکان مسکونی  می باشد .   


  بالاگریــوه


منطقه ای واقع در بخش پاپی است .گریوه  اگر چه در زبان لری به معنی گریه و فغان می باشد اما در اوستا واژه «گریوه» (Griwa) به معنی گردنه (کوه) ؛ جای تنگ و باریک  و لانه جانور درنده ذکر شده است .


 ساکی سکوند و سپهوند


 ساکها (سکاها یا اسکیت ها) از قبایل ایرانی زبانی بوده اند که از قرن هفتم  قبل از میلاد تا قرون 4 و 5 بعد از مبلاد در آسیای میانه تا کرانه های دریای شمال و دریای سیاه زندگی می کردند و در  سنگ نوشته های  داریوش بزرگ  نیز نام چند  طایفه از آنها ذکر گردیده است قبل از استقرار سکاها در ناحیه کرانه دریاچه هامون (قرن دوم قبل از میلاد) ناحیه سیستان کنونی بنام «ذرانگیانا» خوانده می شد که بعد حضور سکاها بنام ایشان «سکستان» (سرزمین سکاها) نامیده شد. در قرون وسطی به این ناحیه «سجستان» و سپس به آن «سیستان» گفته شد.


یونانیان از این قبایل بنام «اسکیت » و «سرمت» یاد کرده اند. در سنسکریت از آنها بنام «شکا» (shaka) و در چینی بنام « سک» (sek- که بعدها تبدیل به «سی» (sai) شد) نام برده اند. سکاها ؛مادها و پارسیان باستان مشابهت های زبانی بسیاری داشته اند.


واژه «سگ» در زبان اوستائی و مادی بگونه «سپکه» (Spaka) و در پارسی باستان بنام «سکه» در زبان روسی «ساباکه» در تاتی «اسپا» و در طالشی «سپه» گفته می شود.


نام برخی از سرداران سکائی از نام سک یا سگ چون اسپاکا(Spaca) به معنی «سگ نر»  گرفته شده است . نام دایه کوروش بزرگ نیز «اسپاکو» (Spaco ) به معنی «سگ ماده»  بوده است  . برخی از نویسندگان فارسی واژه های سپاه و سگ را به معنی  شجاع و جنگجو  خوانده و آنها را یکی قلمداد نموده اند.


سکاها خود را آشکودا(ushkuda) می نامیدند و یکی از پادشاهان آنها بنام «پارتورا» در کشور «اشکوزا» حکومت می رانده است که بسیار شبیه اسامی و نامهای  اشکانی و پارتی است. اشکانیان خود را «کتک خوتای» (کدخدای) می نامیدند و این نام  را به معنی پادشاه بزرگ بکار می بردند. هنوز هم یکی از تیره های طایفه سکوند(سگوند) در لرستان بنام «کت خدا» معروف می باشند.


منابع :


1.       پیوند  واژه های  لری  با دیگر  زبان های آریایی، ایرج محرر


2.       تاریخ ماد، دیاکونوف  -ترجمه کریم کشاورز


?.       وبلا ک لرسو


بافت فرسوده خرم آباد

تخریب بافتها فرسوده شهر خرم آباد

خبرگزاری مهر: در حالی بافت فرسوده و حاشیه نشین مرکز لرستان به عنوان معضلی جدی همواره توسعه خرم آباد را تحت الشعاع قرار داده است که به نظر می رسد پس از سالها، آرزوی دیرینه ساماندهی بافت حاشیه نشین خرم آباد در حال عملیاتی شدن باشد.

به گزار خبرنگار مهر در خرم آباد، برای دیدن فقر، فلاکت، آسیب های اجتماعی، اعتیاد و ... جای دوری نیاز نیست که برویم. علی آباد، گل سفید و ... همه پر از خانواده ها، جوانان، نوجوانان و کودکانی است که در این هوای خاکستری حاشیه نشینی نفس می کشند و آرزوهایشان را دفن می کنند.

کوچه های تو در تو و تاریک همه این مناطق را در بر گرفته است. آنقدر اینجا در اوج روشنایی روز تاریک به نظر می رسد که ترسی عجیب همراه با غمی بزرگ وجودت را فرا می گیرد.

کوچه هایی که در دل کوه نقش بسته اند و خانه هایی که با سنگ بنا شده اند. اینجا خبری از آئین نامه های مقاوم سازی در برابر زلزله نیست، آخر اینجا زلزله دیگری در جریان است که مهیب تر از هر زلزله ای تن انسان را می لرزاند.

زلزله ای از آسیب های اجتماعی، اعتیاد و فقر! اینجا آن روی تاریک شهر خرم و آباد مرکز لرستان است. اینها کمی آن طرف تر در کنار همه زیبایی های خرم آباد رخ می نماید و فریادی خاموش است که در بغضی عجیب غلطیده و سکوت اختیار کرده است!

مشکل حاشیه نشینی و سکونتگاه های غیر رسمی در خرم آباد تا حدی به عنوان یک دغدغه مطرح است که در سفرهای متعدد هیئت دولت، کارگروه توسعه لرستان و وزیر مسکن و شهرسازی به استان یکی از نکاتی که نمایندگان خرم آباد بر روی آن پافشاری داشتند ضرورت توجه به ساماندهی وضعیت این بافت ها بود.

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس و نماینده مردم خرم آباد در این رابطه اظهار داشت: در حال حاضر وضعیت حاشیه نشینی در کوی علی آباد، گل سفید و ... به عنوان یکی از مشکلات مهم خرم آباد مطرح است که در صورت رفع این مشکل یکی از دغدغه های بزرگ مردم مرتفع می شود.

رضا رحیمی نسب با بیان اینکه پیش از این از مسئولان وزارت مسکن در این رابطه قول گرفته ایم ولی هنوز نتیجه ای حاصل نشده است، ادامه داد: در صورت ساماندهی سکونت گاههای غیر رسمی تغییرات تحول آفرینی در خرم آباد ایجاد خواهد شد.

نائب رئیس کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی و دیگر نماینده خرم آباد نیز در این رابطه عنوان کرد: در حال حاضر معضل حاشیه نشینی یکی از مشکلاتی است که خرم آباد با آن درگیر است.

محمد رضا ملکشاهی راد با تاکید بر اینکه وزارت مسکن باید در راستای ساماندهی این سکونت گاههای غیر رسمی در خرم آباد مشارکت جدی داشته باشد، یادآور شد: از سوی دیگر باید برای رفع این معضل زمینه مشارکت خود مردم نیز فراهم شود.

به هر حال پس از پیگیری ها انجام شده توسط مسئولان بالاخره وعده ها رنگ عملیاتی به خود گرفت تا کار تخریب و بازسازی در منطقه گل سفید خرم آباد به عنوان یکی از حادترین مناطق حاشیه نشین مرکز لرستان طی هفته جاری آغاز شد.

شهردار مرکز لرستان در این رابطه در گفتگو با خبرنگار مهر در خرم آباد در سخنانی اظهار داشت: کار تخریب و تبدیل وضعیت بافت فرسوده محله گل سفید خرم آباد توسط شهرداری آغاز شده است.

وحید رشیدی افزود : این در حالی است که پیش از این شهرداری خرم آباد در اقدامی بیش از 54 ملک از منازل این محله را جهت تحقق طرح حذف بافت فرسوده گل سفید از محل درآمدهای مردمی شهرداری تملک کرده بود.

وی با اشاره به اینکه درحال حاضر بیش از 340 هکتار از سطح شهر خرم آباد مشمول بافت فرسوده می شود، خاطرنشان کرد: یکی از اقدامات لازم و ضروری در حوزه مدیریت شهری خرم آباد توجه ویژه به موضوع بازسازی بافت فرسوده است.

شهردار خرم آباد افزود: شهر خرم آباد با مساحتی بیش از سه هزار و 400 هکتار دارای 10 درصد بافت فرسوده است که باید رفع این معضل به صورت جدی در دستور کار قرار گیرد.

رشیدی با تاکید بر ضرورت تعامل و همراهی مسئولان مختلف در این زمینه، عنوان کرد: در حال حاضر با همکاری استاندار لرستان و سازمان مسکن و شهرسازی، جریان تملک در محله گل سفید وارد مرحله تازه ای شده و روند شتابانی به خود گرفته است به طوریکه شهرداری خرم آباد و ارگانهای دست اندرکار هرکدام با تعیین کارشناس ویژه گل سفید، وارد مذاکره مستقیم و تملک بیش از 100 منزل از این محله شده اند.

وی از تخریب برخی از خانه های تملک شده در این منطقه خبر داد و گفت: کار مذاکره با ساکنان این محله همچنان ادامه دارد و بسیاری از این افراد از طرح شهرداری استقبال کرده اند.

شهردار خرم آباد با اشاره به معضلات اجتماعی و زیرساختی حاکم بر این منطقه ابراز امیدواری کرد با استمرار روند تملک و تخریب معضل بافت حاشیه نشین و فرسوده گل سفید خرم آباد هر چه سریعتر مرتفع شود

لرستان شناسی

 

       استان لرستان

   

 لرستان با وسعتی در حدود 640/26 کیلومترمربع یکی از استان های زیبا و تاریخی

 است که درجنوب غربی ایران بین46 درجه و 50 دقیقه تا 50 درجه و 1دقیقه طول

 شرقی و 32 درجه و32 دقیقه تا 34 درجه و 23 دقیقه عرض شمالی قرار دارد

 

این استان از شمال به استانهای مرکزی و همدان از شزق به استان اصفهان ازجنوب

 شرقی به چهرمحال وبختیاری ازجنوب به استان خوزستان واز غرب بهاستان

کرمانشاه و ایلام محدود است.آب وهوای لرستان بسیار متنوع است .بخشهای

شمالی آن دارای آب هوای سرد کوهستانی است و شهرهای الیگودرز -ازنا - دورود -

الشتر و نورآباد را شامل می شود.دراین ناحیه زمستانهای سرد و پربرف و تابستانهای

معتدل دیده می شود.آب وهوای نواحی جنوبی لرستانکه شهر پلدختردر محدوده آن

واقع شده کم ارتفاع کم باران ودارای تابستانهای گرم است. بخشهای مرکزی این

 استان از قبیل شهرهای خرم آباد و بروجرد.

               استان لرستان سرزمینی کوهستانی است که در محدوده میانی کوه

های زاگرس واقع شده است .مهمترین این کوه ها عبارتند از:اشتران کوه که درشرق

 لرستان واقع شده وبلندترین قله آن به نام سن بران 4050 متر ارتفاع دارد .کوه گرین

در شمال استان واز غرب به شرق کشیده شده است و مرتفغ ترین قسمت آن 3624

متر ارتفاع دارد.سفید کوه با 2931 متر ارتفاع در شمال غربی خرم آباد کشیده شده

واز کوه های مهم زاگرس است و کوه هشتاد پهلو که در جنوب خرم آباد واقع شده 2991متر ارتفاع دارد . کوه های ویلو و کمربسته در شرق استان قرار دارند..

 

  

کوههای زاگرس غالبا از رسوبات آهکی تشکیل شده استو در آن غارهای فراوانی

 دیده می شود:

غار تمندر وغار بزنوید در اطراف الیگودرز,غارهای سفید کوه در اطراف خرم آباد , غار

 منو در اطراف دورود وغار دوشه در بالای کوه دوشه در بخش چگنی( در دیواره خود

 نقاشیهای زیبایی از عصر حجر دارد) وغار سراب سفیذ در حوالی بروجرد از این جمله

 اند.زیباترین غار استان غار کلمانکره در 15 کیلومتری شمال غربی پلدختر می باشد

 که بسیار صعب العبور است و آثار ارزشمند تمدن بشری( دوره هخامنشی)درآن

 یافت

 می شود .این غار با استالاگمیت و استا لاگتیت های زیبا نگاه هر بیننده ای را به

 خود جلب می کند

یکی از زیباترین و مهمترین دریاچه های دایمی کوهستان های ایران دریاچه گهر می

 باشد این دراچه درمرکز منطقه حفاظت شده اشتران کوه در ارتفاع 240۰ متری از

 سطح دریا پدید آمده است .طول دریاچه گهر حدود 1/5 کیلومتروعرض متوسط آن به

600 متر و عمق آن به 28 متر می رسذ در زمستان بیشتر سطح این دریاچه یخ می

بندد وجود درختان ,گیاهان ومناظر زیبا در اطراف دریاچه آن رابه شکل یک پارک طبیعی

درآورده استکه مشتاقان زیادی رادر طول سال وبه ویژه در تابستانبه خود جذب

می کند. از جمله تفریحات فرحبخش دریاچه,ماهی گیری با قلاب است که با اخذ

 مجوز از پایگاه محیط زیست مستقر در دریاچه امکان پذیر است.غالب ماهی های

 دریاچه قزل الای رنگین کمان است.جانوران آبزی و پرندگان مهاجر می

 باشند.همچنین در شهر خرم آباد تالاب وسیعی با تاسیسات تفریحی و رفاهی به نام

دریاچه کیو وجود دارد.

لرستان رود های دایمی زیادی دارد مهمترین رود خانه های این استان عبارتند از:

رودخانه سیمره که پس ازعبور از این استان بانام کرخه وارد خوزستان می شود و

یکی از رودخانه های مهم و پر آب ایران می باشد.کشکان رود یکی دیگر از رودهای

رود سزار که با پیوستن رودخانه بختباری نام دز به خود می گیردو بر روی آن سد بزرگ

 دز احداث شده ,از جمله رودهای مهم است .سرچشمه این رودخانه,مناطق

 کوهستانی ازنا ,الیگودرزدورود,اشترینان و بروجرد است

به دلیل ویژگی های طبیعی و میزان بارندگی, دراستان لرستان چشمه های فراوانی

دیده می شود که بعضی از آنها خاصیت درمانی نیز دارد.مهمترین این چشمه ها

 عبارتند از:

در کوهدشت (چشمه سیاب - تنگ قلعه- و پایین گردنه آسان ) در اشترینان (چشمه

 ونایی ) در بروجرد (اسل مساله بیگ ) در الشتر(چشمه کیهمان)در خرم آباد (چشمه

 آب ارم - آب گرداب دارابی و آب اراز) و در اطراف ازنا (چشمه قلقلی )همچنین

 چشمه های گوگردی گرداب , خوشاب در کوهدشت و چشمه گوگردی ایلرد , در

 اطراف الیگودرز و چشمه گوگردی کشور در ایستگاه را آهن کشورشهرستان

 دورود ,مهمترین چشمه های آب درمانی استان می باشند

استان لرستان دارای طبیعتی دلپذیر , زیبا وجنگل و مراتع سرسبز است . دردامنه

 زاگرش غالباّ جنگل های بلوط دیده می شود. علاوه برآن گونه های جنگلی پسته

- گردو- زبان گنجشک - بادام _ ارس - زالزالک - زیتون - نارون و میوه های جنگلی

 گلابی , آلبالو و گیلاس جنگلی وجود دارد .همچنین انواع ,, گیاهان دارویی مانند گل

 گاوزبان , خاکشیر , آویشن , عناب , ترنجبین ,ریحان , گل بنفشه , گل محمدی , بید

 مشک , ریواس , شیرین بیان , گل ختمی و ... در استان رشد و نمو می کند.

. مراتع لرستان از غنای خاصی برخور دارند واز سرمایه های با ارزش این استان به

 شمار می روند. وضع طبیعی استان باعث تنوع جانوران وحشی شده استگونه های

 حیوانی عمده در این استان عبارتند از : خرس قهوه ای , سمور, سنجاب , گراز ,

 کفتار , روباه , کل وبز , قوچ ومیش ,آهو و پلنگ و .. در رودخانه ها و تالاب های

 استان پرندگان مها جری مانند لک لک ,حواصیل , چنگر و انواع غاز ومرغابی دیده می

 شود . آبهای جاری استان دارای انواع ماهی ها از جمله زرد ماهی , قزل آلا , کپور و

 رنگین کمان است . در غاری درمنطقه بخش پاپی که دارای یک سفره آب می باشد

 یک نوع ماهی استثناییزیست می کند که فاقد چشم بوده و بوسیله شاخک های

 حسی کنار سرخود با محیط ارتباط برقرار می کند . این ماهی کور مورد توجه زیست

شناسان خارجی و ایرانی قرار گرفته است

. ماهی کور , از نادر ترین ماهی های جهان است که درآسیا تنها دو گونه آن , یکی در

موصل عراق و دیگری درغار تنگ هفت بخش پاپی شهرستان خرم آباد کشف شده

 است . این گونه نایاب ارزش زیست شناختی و جهانگردی دارد . با توجه به اهمیت

 طبیعت این استان , سازمان حفاظت محیط زیست مناطقی را برای حفظ وتکثیر

 جانوران و گیاهان حفاظت شده اعلام کرده است.مناطق اشترانکوه , سفید کوه خرم

 آباد و سفید کوه ازنا محدوده حفاظت شده و درن نی گاه در نزدیکی دورود به عنوان

 منطقه شکار ممنوع در نظر گرفته شده است.

تمامی عوامل طبیعی و زیست محیطی که در قبل آمده و کشفیات متعدد باستان

 شناسی , نشانگر این واقعیت است که از دیر باز بشر در این منطقه استقراریافته

 است . قدیمی ترین آثار زندگی گروه های پراکنده انسانی در لرستان در محلی به

 نام پل باریک در کرانه رودخانه سیمره به دست آمده است . قدمت این آثار را برخی

 به

 دوره آشولین (800 هزار تا 100 هزار سال قبل ) نسبت می دهند . آثار سکونت

 انسان پیش از تاریخ در غارها و پناهگاهای متعددی به دست آمده است که برخی از

 آنها با نقاشیهای دیواری تزیین شده اند . پناهگاههای 1و2 (کوهدشت ) گرارجنه و پا

 سنگر ( خرم آباد ) و غارهای میرملاس( کوهدشت ) کنجی , قمری و یافته (خرم

 آباد ) از این جمله اند . آثار شگفت انگیز دوران هخامنشیان از غار کلماکره ( پلدختر )

 بدست آمده ا ست .

      

لقفغ

چارت دروس برنامه ریزی روستایی

خوردگی بتن

خوردگی بتن

1. علل فرسودگی وتخریب سازه های بتنی

(CAUSES  OF  DETERIORATIONS )

علل مختلفی که باعث فرسودگی  وتخریب  ساز های بتنی  می شود  همراه با علائم  هشدار دهنده  دیگری  که کار  تعمیرات  را الزامی  می دارند  در نخستین  بخش از  تحقیق مورد  بررسی  وتحلیل  قرار می گیرند :

1-1    نفوذ نمکها

(INGRESS  OF  SALTS)

نمکهای ته نشین  شده  که حاصل  تبخیر  ویا جریان  آبهای  دارای  املاح می باشند وهمچنین  نمکهایی که توسط باد در خلل وفرج  وترکها جمع می شوند . هنگام  کریستالیزه شدن  می توانند فشار  مخربی به سازه ها وارد کنند که این عمل  علاوه  بر تسری  وشدید  زنگ زدگی  وخوردگی  آرماتورها به واسطه  وجود مکهات . تر وخشک شدن  متناوب  نیز می تواند  تمرکز  نمکها  را شدت بخشد  زیرا آب دارای  املاح پس از  تبخیر املاح  خود را به جا می گذارد .

1-2-   اشتباهات طراحی

(SPECIFICATIONERRORORS)

به کارگیری استانداردهای  امناسب  ومشخصات  فنی غلط در  رابه  با انتخاب  مواد روشهای  اجرایی وعملکرد  خود سازه  می تواند  ب خرابی  بتن  منجر شود . به عنوان  مثال  استفاده از استانداردهای  اروپایی وآمریکایی  جهت  اجرای  پروژه هایی  در مناطق  خلیج فارس  ، جایی که  آب وهوا  ومواد  ومصالح ساختمانی  ومهارت  افراد متفاوت  با همه  این عوامل در شمال اروپا  وآمریکاست، باعث می شود  تا دوام  وپایایی  سازه های بتنی  در مناطق یاد  شده کاهش یافته  ودر بهره برداری از سازه  نیز  با مسائل  بسیار  جدی مواجه  گردیم .

1-3- اشتباهات  اجرایی

(CON STUCTION ERRORS )

کم کاریها آ اشباهات  ونقصهایی که به هنگام  اجرای پروژه ها  رخ می دهد  ممکن است  باعث گرد تا آسیبهایی  چون پدیده ی لانه  زنبوری ، حفره های آب انداختگی  جداشدگی ، ترکهای جمع شدگی ، فضاهای  خالی  اضافی یا بتن  آلوده شده ، به وجود آید  که همگی آنها به مشکلات جدی می انجامند .

این گونه نقصها  واشکالات  را می توان  زاییده ی  کارائی  در جه ی فشردگی  سیستم عمل آوری ،آب مخلوط آلوده  ، سنگدانه های آلوده و استفاده  غلط از افزودنیها به صورت فردی  ویا گروهی  دانست .

وجود کلرید آزاد  در بتن  می تواند  به لایه ی  حافاظتی  غیر فعالی  که در اطراف  آرماتورها قرار دارد  آسیب  وارد نموده  وآن را از بین  ببرد .

خوردگی  کلریدی  آرماتورهایی  که درون  بتن  قرار دارند ،  یک عمل  الکتروشیمیایی  است  که بنا به خاصیتش  ، جهت  انجام  این فرایند ، غلظت مورد  نیاز یون  کلرید ،  نواحی  آندی  وکاتدی  ،  وجود الکترولیت  ورسیدن اکسیژن  به مناطق  کاتد  در سل (CELL) خوردگی  را فراهم می کند .

گفته می شود که  خوردگی  کلریدی  وقتی حاصل می شود که مقدار  کلرید  موجو  در بتن  بیش از 6/0 کلیوگرم  درهرمتر مکعب  بتن باشد .  ولی این  مقدار  به کیفیت  بتن نیز بستگی دارد .

خوردگی  آبله  رویی  حاصل از کلرید  می تواند  موضعی  وعمیق باشد  که این عمل  در صورت  وجود یک  سطح  بسیار  کوچک  آندی  ویک  سطح  بسیار  وسیع  کاتدی  به وقوع  می پیوندد  که خوردگی  آن نیز  با شدت  بسیار   صورت  می گیرد  از جمله  مشخصات (FEATURES) خوردگی  کلریدی  ، می توان  موارد زیر  را نام برد :

(الف) هنگامی  که کلرید در مراحل  میانی  ترکیبات  (عمل  وعکس العمل ) شیمیایی  مورد استفاده  قرار گرفته  ولی در  انتها  کلرید  مصرف نشده باشد .

(ب) هنگامی که تشکیل  همزمان  اسید  هیدروکلریک ، درجه  PH مناطق  خورده شده را پایین  بیاورد . وجود  کلریدها  هم می تواند  به علت  استفاده از  افزودنیهای  کلرید  باشد  وهم می تواند  ناشی از  نفوذ یابی کلرید از هوای  اطراف باشد . 

فرض بر این است  که مقدار  نفوذ  یونهای  کلریی  تابعیت از قانون  نفوذ  FICK دارد . ولی  علاوه  بر انتشار (DIFFUSION)به نفوذ  (PENETRATION)کلرید  احتمال دارد به خاطر  مکش موئینه  (CAPILARY  SUCTION) نیز  انجام پذیرد .

1-5-حملات سولفاتی

(SULPHATE ATTACK)

محلول  نمکهای  سولفاتی  از قبیل  سولفاتهای  سدیم  ومنیزیم  به دو طریق  می توانند  بتن را مورد  حمله  وتخریب  قرار دهند. در  طریق اول  یون سولفات  ممکن است  آلومینات سیمان  را مورد  حمله  قرار داده  وضمن  ترکیب  ، نمکهای  دوتایی  از قبیل : ETTRINGITE  ,  THAUMASITE تولید  نماید  که در  أب محلول  می باشند  . وجود  این گونه  نمکها  در حضور  هیدروکسید کلسیم ، طبیعت کلوئیدی (COLLOIDL) داشته  که می تواند منبسط شده  وبا از دیاد  حجم ،  تخریب  بتن را باعث  گردد . طریق  دومی  که محلولهای  سولفاتی قادر به أسیب  رسانی  به بتن  هستند  عبارتست از :  تبدیل  هیدروکسید  کلسیم  به نمکهای  محلول در آب  مانند گچ (GYPSUM) ومیر ابلیت MIRABILITE  که باعث تجزیه و نرم  شدن  سطوح  بتن  می شود  وعمل  LEACHINGیا خل وفرج دار شدن بتن  به واسطه  یک  مایع  حلال ،  به وقوع  می پیوند.

1-6- علل دیگر

(OTHER  CAUSES)

علل بسیار دیگری  نیز باعث آسیب  دیدگی  وخرابی  بتن می شوند  که در سالهای  اخیر  شناسایی شده اند . بعضی  از این عوامل  دارای  مشخصات  خاصی بوده  وکاربرد  بسیار  موضعی  دارند . مانند  تاثیر  مخرب  چربیها  بر حاصله از  عوارض  مخرب فاضلابها  ومورد استفاده  قرار دادن  سازه هایی  که برای  منظورها  ومقاصد  دیگری ساخته شده  باشند  ، نه آنچه  که مورد  بهره  برداری  است . مانند تبدیل  ساختمان معمولی به سردخانه ،  محل شستشو ، انباری ، آشپزخانه  ، کتابخانه وغیره . با این  همه  اکثر آنها  را می توان  در گروههای  ذیل  طبقه بندی  نمود :

(الف) ضربات  وبارههای  وارده  (ناگهانی  وغیره ) در صورتی  که موقع  طراحی  سازه برای این گونه  بار گذاریها  پیش  بینیهای  لازم  صورت نگرفته باشد .

(ب) اثرات  جوی ومحیطی

(پ) اثرات نامطلوب  مواد شیمیایی مخرب

مقدمه :

بتن حجیم : هر حجمی  از بتن  با ابعادی  به اندازه  کافی بزرگ  که نیاز  به تمهیداتی  جهت جلوگیری  از ایجاد ترکهای  حرارتی دارد .

درک بتن  حجیم کلید  کنترل  دما  و در نهایت  حفظ  زمن  وهزینه های  مصرفی می باشد .

مشخصات  فنی  عموماً  محدود کننده  دمای  بتن  حجیم  جهت جلوگیری  از ترک حوردگ  ومشکلات  عدیده  دوام آن  می باشد . این طور  که به نظر می رسد  دمای  بتن حجیم  بر اساس  تجربه  وبه طور  دلخواه به صورت  C57 به عنوان داکثر  دمای  مجاز بتن  و C19 (F35)   به عنوان  حداکثر  پیمانکار  باید  تمام مشخصات  فنی  ونیازمندیهای  آنرا  بدون  چون وچرا  رعایت  نماید . ولی  بدون  درک  صحیح  وکامل  از بتن  حجیم  نگهداری  دمای  بتن  در ان محدوده تعیین شده کاری  بسیار دشوار می باشد .

اغلب اوقات  در هر پروژه ای  مشخصات  فنی آن ، به خوبی  تمهیدات وسیعی  را در جهت کنترل  دما وپاسخگویی  به نیازهای  آن مطرح کرده است . به هر  حال  ،  چنانچه  به این  موضوع  توجه  کافی نشود  یا به خوبی  درک نگردد . معین  به مقدار  قابل  ملاحظه  بیشتر است ،  شده ومنجر  به صدمه  دیدن  بتن  وبه تاخیر  افتادن  برنامه  ساختمانی خواهد شد .  به علاوه  در روند  امروزی  ،  افزایش  اندازه  سطح  مقطع  بتن  در نتیجه  نیاز به حداقل  مقدار سیمان  مصرفی  زیاد با نسبت  آب  به مواد  سیمانی  پایین  می باشد  وان نیز کنترل  دمای  بتن  را چندین  برابر  دشوارتر  می نماید  . درک  بتن  حجیم  کلید  کنترل  دما ودر  نهایت  حفظ زمان  وهزینه های  مصرفی می باشد .

بتن حجیم  چیست ؟

سوالی  که اغلب  اوقات  مطرح  می شود  این است  که به طور  مشخص  بتن  حجیم  به چه نوع  بتنی  اطلاق می شو . طبق آئین نامه  موسسه  بین المللی  بتن  Acl کمیته  R116 Acl تعریف بتن  حجیم  بدین گونه است هر حجمی  از بتن  با ابعادی  به اندازه  کافی بزرگ  باشد  که نیاز  به تمهیداتی  جهت  جلوگیری  از ایجاد  ترکهای  حرارتی  که در بتن  حجیم  بر اثر  حرارت  زایی  حاصل  از واکنش  شیمیایی  هیدراسیون  آب با سیمان  وپیامد  تغییرات  حم  شکل  میگیرد  دارد  از آنجایکه که این تعریف  ازنظر  تعدادی سازمانها کافی اطلاق نشده بنابراین  تعریف های خود  را از بتن  حجیم  مطرح نموده اند . به طور مثال  بعضی ها آنرا  بدین گونه  تعریف نموده اند هر قطعه  بتنی  که بعاد آن حداقل  بزرگتر  از 90 سانتی متر  باشد  بتن حجیم  نامیده می شود .طبق این  تعریف  یک پی بتنی  با بزرگی  ضخامت  90 سانتی متر  بتن  حجیم  خوانده نمی شود  ، ولی یک پی بتنی  با بزرگی  ضخامت  1 متر بتن  حجیم در نظر گرفته می شود .

در سزمانها ، حداقل  ابعاد  بکار گرفته در محدوده های  46/0 متر تا  2متررا در نظر می گیرند که بستگی  به تجارب  کار گاهی  گذشته  آنان  را در نظر  می گیرند  ک بستگی  به تجارب  کارگاهی  گذشته  آنان  دارد  توجه اینکه  هیچ کدام  از این  تعاریف  مقدار  مواد  سیمانی  مصرفی  در بتن  مورد ملاحظه  قرار نداده است .

آن چه با عملکرد  بالا  یا پایین  وزود  مقاومت  رس در یک آلمان  بتنی  استفاده دمای  این المان  بسیار  متفاوت  تر از بتن  مرسوم  یک سازه بتنی  باشد

کنترل دمای بتن الزامی است ؟

حرارت  زایی  بتن  به علت  واکنش  شیمیایی هیدراسیون مواد سیمانی  می شد  بیشترین  مقدار حرارت  حاصل  در روزهای  اولیه  استقرار بتن  می باشد  مقاطع  بتنی  نازک  همچون سس روکش  کف ها تقریباً  به مجرد  ایجاد حرارت  بتن  به همان  سرعت  نیز درمحیط اطراف پراکنده می شود  در  مقاطع  بتنی  ضخیم تر  (بتن حجیم  ) حرارت  بسیار آهسته  تر از تولید  آن در  اطراف  پراکنده می شود  در مقاطع  بتنی ضخیم تر  (بتن حجیم  ) حرارت  بسیار  آهسته تر از  تولید آن در  محیط اطراف پراکنده  می شود ودر نتیجه  گرم شدن  بتن  حجیم را باعث می گردد.

مدیریت  کنترل دما جهت جلوگیری  از صدمات  حاصل  از ترک خوردگی  ، به حداقل رساندن  تاخیر  برنامه کاری  ورعایت مشخصات فنی پروژه الزامی می باشد . به خاطر  کمبود تعریف استاندارد  متحد هر المانی  بتنی را که ابعاد آن برابر 90 سانتی متر یا بزرگتر  باشد به عنوان  بتن حجیم  مورد ملاحظه  قرار می دهیم  ملاحظات مشابه  باید  درباره المانهای بتنی  که تحت  چنین  تعریفی  قرار نگرفته ولی دارای  سیمان تیپ ااا با مواد سیمانی بیش از 355 کیلوگرم  در هر متر  مکتن می باشد  ، اعمال گردد .

در بسیاری  مواقع ، در المانهای بتنی  غیر حجیم  نیز مقدار  قابل  ملاحظه ای حرارت  تولید می شود .

 

 

2-1-              حداکثر دمای بتن واختلاف دمای آن

اغلب اوقات  جهت اطمینان  بهتر  وبرنامه ریزی مناسب  قبل از استقرار  بتن  حداکثر دمای  مجاز بتن  واختلاف  دمای آن مشخص می شود . در بسیاری  مواقع  گستره های  مشخص شده به طور  اتفاقی وخود به خود انتخاب  شده ومشخصات فنی  پروژه  را شامل نمی گردد . برای مثال ، مشخصات  فنی خاص  از پروژه  حداکثر  دمای بتن را به C75 (1354(ودمای بتن را به (354) C19 محدود  می نماید . محدودیت های دیگر  اغلب  شامل  مواردی  مثل  محدودیت های  حداکثر  وحداقل  دمای بتن  در زمان  تحویل باشد .

حداکثر دمای بتن

دمای  بتن  به دلایل  بسیاری محدود شده  است . دلیل اصلی آن برای جلوگیری  از صدمه دیدن  بتن می باشد . مطالعات  نشان داده است  که چنان چه حداکثر  دمای بتن از  استقرار آن صورت گیرد  وبیش از اندازه محدوده 7تا 68 درجه  سانتیگراد 165به 155 باشد  دوام  طولانی  مدت بتن های  خاصی  مورد  سازش قرار می گیرد . مکانیزم صدمه اولیه ، شکل گیری اترینگایت تاخیر  افتاده DFF  می باشد ، که باعث  انبساط  داخلی وترک خوردگی  بتن می شود  که امکان مشاهده آن در سالهای متمادی  پس از استقرار بتن موجود می باشد .

از دلایل  دیگر  محدود کننده  حداکثر  دمای بتن  شامل کاهش زمان خنک کردن ، تاخیرهای مرتبط وبه حداقل  رساندن  پتانسیل ترک خوردگی  مربوط  به انقباض  وانبساط  حرارتی  است . درجه حرارت  بالای تراز c88 سانتی گراد  (F1950 ) می تواند  سبب کاهش  مقاوم  فشاری  مورد نظرشود .

 

حداکثر اختلاف دما

حداکثر اختلاف دمای مجاز  بتن  اغلب مشخص کننده حداقل پتانسیل  ترک خوردگی  حرارتی  می باشد . این  اختلاف دما ، تفاوت  بین  دمای گرم ترین  بخش  بتن  وسطح آن می باشد . ترک خوردگی  حرارتی  وفنی  که انقباض  مربوط به خنک شدن  در سطح بتن  باعث تنشهای  کششی بیش از  مقاومت  کششی بتن باشد ، ایجاد شود .

حداکثر  اختلاف  دمای  مجاز  c 19 سانتی گراد  (f35)  اغلب  اوقات در اسناد  پیمانکار  مشخص شده  است  . این اختلاف  دما یک  راهنمای  تجربی  بر اساس  بتن  حجیم  غیر  مسلحی که در حدود 50 سال پیش  در اروپا  اجرا شده ، تعیین  گردیده است . در  بسیاری موارد ، محدودیت  اختلاف دمای  C19 سانتی گراد( f35) بیش از  اندازه  محدود شده است وترک خوردگی  حرارتی ممکن است  حتی در اختلاف  دمای  بالا تر بوجود نیابد .

حداکثر  اختلاف دمای  مجاز  تابعی  از خواص  مکانیکی  بتن  همچون انبساط حرارتی  ، مقاومت کششی  ، مادول الاستیسیته  ونیز اندازه  تنش های  المانهای  بتنی می باشد .  کمیته  R/2/207/AC مهیا  کننده  دستور العمل  جهت  محاسبه حداکثر  اختلاف  دمای مجاز برای  جلوگیری  ترک خوردگی  حرارتی  مبتنی  بر خواص  بتن  برای سازه های  مشخص می باشد .

در زمانیکه  بتن  به مقاومت  طراحی  شده خود  می رسد ، حداکثر  اختلاف  دمای  مجاز  محاسبه  شده بسیار  بیشتر  از C19 سانتی گراد  (F35) می باشد . کاربرد  حداکثر  اختلاف  دمای مجاز  محاسبه شده می تواند  سبب کاهش  قابل ملاحظه  مدت  زمان  تمهیدا  محافظتی  ، همچون ایزوله  کردن  سطوح  ونگهداری  آن باشد .

2-5- پیش بینی  دمای بتن

اغلب  اوقات مشخصات فنی مربوط به بتن  حجیم  به نوع  سیمان  خاص ، حداقل  مقدار سیمان مصرفی  وحداکثر  مواد سیمانی  جایگزین  سیمان  نیاز  دارد به مجرد  اینکه  این اطلاعات جمع آوری  شدند . فرآیند  پیش بینی  لازم  جهت حداکثر  دمای بتن  وحداکثر  اختلاف دمای آن شروع  می شود . چندین  روش پیش بینی  حداکثر دماهای  بتن  موجود می باشد .

یک روش ساده آن که به طورخلاصه  در اسناد  موسسه  سیمان  آمریکا (PCA) یافت می شود  از این قرار است

 

جهانی شدن

مقدمه:

 

جهاني شدن از مفاهيم و اصولي است كه كمتر حوزه سياسي، اقتصادي، فرهنگي را مي‌توان يافت كه از اين مسئله تاثير نپذيرفته باشد به‌ويژه كه با آغاز هزاره سوم ميلادي جهان دچارتغيبرات بنيادين شده است وما شاهد موج جديدي از اين فرايند هستيم. در حوزه عيني فرايند دموكراتيك شدن جهان، گفتمان حقوق بشر و شهروندي جهاني، گسترش رژيم‌هاي فراملي به حركت درآمدن جنبش‌هاي اجتماعي هويت جو مؤلفه‌هاي اساسي تحولات اجتماعي در مقياس جهاني است.در حوزه فكري و نظري نيز نظريات كثرت گرايانه و مقبوليت جهاني انديشه‌هاي پسامدرن كه بر «تمايز» «تفاوت» و غيريت» استوار است، تعدد و تكثر هويت‌ها را در كانون مباحثات خود قرار داده اند.همين ويژگي‌هاي نظري و عيني‌اند كه در جامعه شناسي سياسي جديد بر اساس «چرخش پسامدرن» سياست فرهنگي مطرح شده و چشم انداز نويني را براي بررسي و تحليل موضوعات در اختيار انديشمندان قرار داده است بدون شك مخرج مشترك همه اين مختصات جديد نظري و عيني، پديده جهاني شدن است.
در اثر اين فرايند است كه امروزه تحليل‌هاي سياست و قدرت ديگر، در چارچوب دولت ـ ملت كافي نيست. زيرا پديده‌هاي سابقاً ملي در اثر فرايند جهاني شدن دستخوش تحول معنايي شده وازاین تحول مي‌توان تغير پارادايم در جامعه شناسي سياسي نام برد. در اثر همين فرايند فرصت‌ها و چالش‌هاي جديدي را فراروي ماقرارمی دهد.در اين راستا هدف اصلي اين نوشتار تبيين ماهيت و شيوه‌هاي تأثير فرايند جهاني شدن برسياستهاي فرهنگي جهان سوم است ودراين راستا(بیشتربارویکرد فرهنگی)مي‌توان اين سوال مطرح كرد كه جهاني شدن چه فرصتها وچه تهديدهاي فرهنگي را فراروي جهان سوم قرار داده است و جهان سوم در برابر اين موج چه سياست‌هاي فرهنگي را مي‌توانند اتخاذنمايند؟ قبل از همه لازم است که مفاهیم راکلیدی را تعریف کنیم.

جهاني شدن(globalization) :

اين مفهوم براي نخستين بار در حيطه اقتصاد در كنفرانس «برتُن» و در بعد از جنگ دوم جهاني مطرح شد. تشكيل صندوق بين المللي پول و بانك جهاني و سازمان تجارت جهاني از نمودهاي بارز آن محسوب مي‌شود. مباحثي كه در حوزه ارتباطات در رسانه‌ها مطرح بود ابتدا جنبه صرفاً فرهنگي داشت و بعدها بود كه به مثابه پشتوانه تئوريك نگاه اقتصادي جهاني تلقي شد.در آغاز دهه 70 به دنبال طرح «دهكده جهاني» مك لوهان اين مفهوم به صورت ابتدايي و با تمركز رسانه‌ها و به ويژه تلويزيون وارد حوزة مطالعاتي شد.جنبه‌ها و محورهاي اساسي جهاني شدن عبارتند از اقتصاد، فرهنگ، سياست، و مسائل زيست محيطي. در بعد اقتصادي جهاني شدن شرايط اقتصاد كنيزي را به چالش كشيده و عرضه و تقاضا ديگر صرفاً در چارچوب مرزهاي ملي محدود نيست. ظهور يك نظم (يا بي‌نظمي) اقتصادي جديد قدرت فوق العاده به شركت‌هاي چند مليتي داده و ظهور همگرايي فراملي در بخش سرمايه سبب شده است كه مديريت اقتصادي احتياج به روابطي در وراي ساختارهاي دولت ـ ملت دارد.در بعد فرهنگي امروزه وجود رسانه‌هاي جمعي، جريان مهاجرت انسان‌ها، توريسم و ظهور فرهنگ‌هاي سوم كاركنان نهادهاي اقتصادي و سياسي جهاني، به هم پيوستگي فزاينده فرهنگي انجاميده است. آن‌ چه اهميت دارد توجه به اين نكته است كه: جهاني شدن فرهنگي به معناي گرايش به حاكميت يك فرهنگ واحد جهاني نيست بلكه به معناي جهاني شدن فرهنگ‌ها است كه توأم با روندهاي محلي مي‌باشد. در بعد زيست محيطي مسائلي چون آلودگي فرامرزي (باران‌هاي اسيدي منطقه‌اي) وجود وابستگي متقابل زيست محيطي و آلودگي منابع مشترك زيست محيطي به وضوح با سياست‌هاي جهاني مرتبطند.در بعد سياسي، اهميت يافتن نقش سازمان‌هاي بين المللي و رژيم‌هاي بين المللي حقوق بشر و دموكراتيزاسيون سبب تقسيم شدن حاكميت دولت ملي شده و تضعيف يا تغيير نقش آن را در پي داشته است امروزه دولت‌ها ديگر حاكم بلامنازعي در درون سرزمين‌هاي خود نيستند.( نش،،1385، 7ـ76). هر چند شاخص سازي و بزرگي كمّي و عيني پديده‌هاي سياسي در عرصه جهاني بسيار دشوار است ولي واقعيت‌هاي سياسي جهاني امروزه غير قابل انكار مي‌باشد. (سليمي، 1384، 1-20).ديدگاه‌هاي فكري راجع به جهاني شدن بسيار مختلف و گوناگون‌اند به ويژه در اين امر كه ماهيت جهاني شدن واقعاً چيست؟ و معيارهاي آن براي جوامع مختلف چه خواهد بود؟
در حاليكه برخي انديشمندان جهاني شدن را به مثابه نتيجه سرَمايه داري توسعه يافته مي‌دانند (ماركسيست‌هاي نو) برخي ديگر از آن به مدرنيزاسيون متاخر يا راديكال تعبير نموده كه نهادها و رژيم‌هاي مدرنيته در آن در حال جهاني شدن هستند (گيدنز وبك)و در نهايت بعضي ديگر جهاني شدن را به مثابه پسامدرنيزاسيون تلقي مي‌كند و فرهنگ جهاني را فرهنگ پست مدرن محسوب داشته‌اند (نش، 1380، 100-80).راجع به پيامدهاي جهاني شدن نيز ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد كه وجه مشترك آنها اين عقيده است كه پديده مذكور جبري و اجتناب ناپذير است. گرچند انديشمندان، جهاني شدن را فرايندي چند بعدي، ناهمگون و پر از احتمال و عدم قطعيت مي‌دانند اما در مجموع آن را جرياني اجتناب ناپذير و به سوي تكامل تلقي مي‌كنند كه نتايج آن غير قابل پيش بيني است.هرگونه تصور راجع به جهاني شدن وجود داشته باشد آن‌ چه امروزه به عنوان يك واقعيت در حال وقوع است فراملي شدن روابط و پديده‌هاي غير دولتي و فراگيري قواعد، هنجارها و رژيم‌هاي فراملي در سطح جهاني است. روز نافراملي شدن روابط و پديده‌هاي غير دولتي را تكميل كننده روابط بين حكومت‌ها در سطح بين المللي مي‌داند كه توسط ارتباطات ميان افراد، تشكل‌ها، نهادها و گروه‌ها و سازمان‌هاي غير دولتي به انجام مي‌رساند. (ياراترز، 1379، 4-83).واز اواسط دهه 80 شيوع بيشتري پيدا كرد وبمرور زمان درابعاد مختلف به صورت بسيار وسيع وگستر ده خود را نشان داده است بگفته واترز جهاني شدن مفهوم مشهور دهه 1990 وانديشه كليدي است كه بكمك آن انتقال جامعه بشري را به هزاره سوم درك مي كنيم( ري كيلي و فيل مارفليت ص9)در اين كه جهاني شدن چيست تعاريف متعدد ي ارايه شده است كه براي نمونه مي‌توان به اين تعريف اشاره كرد.مك گرو مي گويد: « جهاني شدن عبارتست از برقراري روابط متنوع ومتقابل بين دولتها وجوامع كه به ايجاد نظام جهاني كنوني انجاميده است ونيز فرايندي كه از طريق آن، حوادث، تصميمات وفعاليت ها در يك بخش از جهان، مي‌تواند پيامدهاهي مهمي براي ساير افراد وجوامع در بخش هاي كره زمين داشته باشد(هلد ديويد،مك گرو،آنتونی، 1382 ) درمجموع مي‌توان گفت كه براي جهاني شدن، تعاريف متعددي ذكر كرده اند. واقعيت آن است كه شايد نتوان براي اين پديده به دليل تعدد ابعاد آن، يك تعريف واحد ارائه داد، اما آنچه كه بيش از همه به عنوان تعريف اين پديده ذكر شده، آن است كه «جهاني شدن عبارت است از فرآيند فشرده گي فزاينده زمان و فضا كه به واسطه آن، مردم دنيا كم و بيش و به صورتي نسبتاً آگاهانه درجامعه جهاني واحد ادغام مي شوند.» (گل محمدی،1383،ص۱۱)

جهان سوم (third world):

براي نخستين باردرسال 1952 اصطلاح جهان سوم را آلفرد سووي به كار برد وي جهان سوم را پديده هيچ انگاشته،بهره كشي شده وخوار شمرده شد قلمداد كرد (توكلي، 1385،ص84 ) جهان سوم به كشورهاي به كشورهاي كه عمدتا آفريقايي،آسيايي وآمريكاي لاتين دلالت مي كند كه بيشتر از جنبه هاي اقتصادي ونه ايدئولوژيك از شمال متمايز هستند (، ايان مك، میزان 1381)
با وجود اين اين اصطلاح بسيار گمراه كننده است و در واقع محملي براي تعريفها وتفسير هاي متفاوت است. واين تنوع وكثرت تعاريف جهان سوم ممكن است اين شائبه را به ذهن متبادر كند كه اين مفهوم از نظر تحليلي يا نظري ديگر چندان سودمندنيست ولی واقعیت خلاف آن رانشان می دهد ومی توان گفت ازنظرتحلیلی ونظری جایگاه رفیع دارد.راجع به جهان سوم برداشت های متفاوتی را می توان ذکر کرد. در برداشت نخست از اصطلاح جهان سوم بیشتر بعد مكاني از اهميت برخوردار است وسرزمين هاي را شامل مي شود كه معمولا آسيايي ؛ آفريقايي وآمريكاي لاتين هستند كه پس از جنگ جهاني دوم به استقلال رسيده بودند ودر ديپلماسي فعال بودند كه خود را در برابر جهان اول ودوم متمايز نشان دهند در اين تقسيم بندي ملاك تمايز بخش، وجود اقشار فقير در اين كشور ها بود که در عمل باعث ناديده گر فتن ثروتمندان وطبقات مرفه اين كشورها مي شد در حال كه در اين دسته از كشورها، بودند كشورهاي كه از آمد سرانه با لاي برخورد ار بودند ولي فقيرودر مقابل كشورهاي بودند كه با در آمد سرانه كم جزء كشورهاي بودند كه فقر در آنها وجود نداشت
به نظر مي رسد كه برداشت ديگري از جهان سوم مناسبتر باشد كه براستثمار وتعدي،فقدان تكنولو‍‍ژي وتوسعه، توسعه نيافتگي ناشي از استعمار وامپرياليسم، وابستگي به نظام سرمايه داري حاكم ونفوذ خارجي تاكيد مي كند وتفاوتي نمي كند كه اين شرايط در كجاي جهان وجود داشته باشد. برخي از رهبران جهان سوم بودندکه از اين اصطلاح براي عدم تعهد سياسي بلوكي استفاده مي كردند كه در اختلافات جنگ سرد ميان شرق وغرب وجود داشت. فرانتس فانون در كتاب دوزخيان روي زمين نوشته است كه مردم جهان سوم استثمار سرمايه داري دشمن دانسته وبراه غيرسرمايه داري پاي بند است.مائو تسه دونگ با تجديد نظر در نظريه سه جهان طبقه بندي ديگري را ارائه كرد كه برحسب آن ايالت متحده آمريكا امپرياليزم كاپيتالزم و اتحاد جماهير شوري سوسيال امپرياليزم به عنوان دو ابرقدرت در زمره جهان اول ژاپن اروپا وكانادا بهمراه كشورهاي تجديد نظرطلب اروپاي شرقي در زمره جهان دوم وساير كشورهاي آسياسي وتمامي كشورهاي آفريقايي وآمريكاي لاتين در زمره كشورهاي جهان سوم قرار داشتند

سياست فرهنگي:

ازگذشته های دورتاکنون تمام کشورهابرای حفظ برخی از ازرشهای حیاتی خود وکسب ارزشهای فرهنگ ملل دیگراقدام مجموعه ای از تصمیمات کلان کرده اند واين بدين معناست كه ملل گذشته داراي ”سياست‌هاي فرهنگي “ضمني يا صريح براي خود بوده‌اند. واکنون نیزسیاست فرهنگی را می توان این گونه تعریف کردکه سیاست فرهنگی، مجموعه تصميمات كلان و چارچوب‌هاي قانوني خاصي هستند كه حكومت‌ها براي حفظ و استقرار شرايط فرهنگي ـ اجتماعي مطلوب و مناسب برای پیشبرداهداف فرهنگی خود در جامعه‌ اتخاذ مي‌كنند. به عبارت ديگر، سياست‌هاي فرهنگي، مايل به حفظ وضعيت فعلي جامعه (ايستايي نه تغيير و پويايي) هستند. البته لازم به ذكر است كه سياست‌هاي فرهنگي پيشرفته و نوين، ناظر به ”پويايي نظامند“ جامعه هستند اما اين خود بيانگر تغييرات ضمني و كند است نه تغيييرات بنيادين، پر شتاب و هدفمند..

جهانی شدن یاجهانی سازی؟ :

با اينكه واژه جهاني شدن يك واژه خنثي به نظر مي رسد كه حاكي از يك وضعيت است ولي در ذيل آن دو جريان متفاوت در حال رخ دادن است. يكي جهاني شد ن كه از آن به يك فرايند تعبيرمي كنند وديگري جهاني سازي است كه از آن به يك پروژه ياد مي كنند وجهاني سازي برنامه سياسي است كه كشورهاي مركز براي جهان تدارك ديده اند كه قرباني اصلي اين سياست كشورهاي توسعه نيافته است به هر حال جهاني شدن يك واقعيت است كه كشورهاي پيراموني نمي‌تواند از آن كنار بكشند وسخن اصلي اين است كه چگونه با اين جريان بپيوندد

 

 

جهانی شدن فرهنگ:

فرهنگ از مفاهمي است که بارمفهومي آن در فرايند زمان دچار دگرديسي زيادي شده است كه دریک تقسيم بندي مي‌توان رویکردهای مفهومی زير را از هم تفكيك كرد
رویکرد وصف گرايانه (descriptive)به فرهنگ در اين رویکرد بيشتر برعناصر سازه (factorial) فرهنگ تكيه مي شود. رویکرد تاريخ گرايانه كه بيشتر برميراث اجتماعي تاكيد مي كند.رویکرد هنجاري(normative) كه بيشتر برقاعده (rule) وياراه وروش (way)تاکید می کنند.رویکرد روان شناسانه كه در اين رویکرد ها تاكيد بر آموختگي،عادات، وحل مسايل است ورویکردهاي ساختاري در اين رویکرد ها برالگوسازي ويا سازمان فرهنگ تاكيد مي كند ورویکردهای تكويني كه بيشتر بر ايده ها ونمادها تاكيدمي كنند وما صرف نظر از بحث هاي زياد وكلان فرهنگ را مجموعه اي پيچيده اي از دانستي ها، باورها، هنر ها، اخلاق قوانين،آداب ورسوم و گرايش ها، قابليت ها وعادتهاي روزانه كه آدمي در پرتو عضويت در يك اجتماع بد ست مي آورند درنظرمی گیریم به عبارت دیگر،مجموعه عناصرعيني وذهني كه در سازمان هاي اجتماعي جريان مي يابند واز نسلي به نسل ديگر منتقل مي شوند،ميراث اجتماعي يا ميراث فرهنگي ويا فرهنگ می نامیم.( علي بابايي، 1382،) با توجه به برداشت از فرهنگ مي‌توان اين سوال را مطرح كردكه مراد از جهاني شدن فرهنگ چيست ؟ در پاسخ مي‌توان برداشتهای متفاوتی رامطرح کرد یک برداشت اینست که جهاني شدن فرهنگ به اين معني است كه در اثر رشد بي سابقه رسانه هاي ارتباط جمعي وتكنولوژي اطلاعات؛ يك نوع به هم پيوستگي فزاينده اي فرهنگي در سراسر جهان بوجود آمده است وجوامع نسبت به هويت وفرهنگ وهنجارهاي ديگر بيشتراز هر زمان ديگر دست رسي دارند؛ در مقابل گرايشي هم وجود داردكه درمغايرت كامل با اين نگرش است. در مجموع مي‌توان گفت كه سه تفسير از جهاني شدن فرهنگ ارائه کرد:
الف ) استفاده از شبكه هاي اطلاعاتي وفرهنگي براي بين المللي كردن فرهنگ هاي ملي،قومي،ومذهبي ؛ در اين تلقي شبكه هاي اطلاعاتي ابزاري است كه فرهنگ هاي ملي ومحلي را بين المللي كرده وآن را در اختيار جوامع جهاني قرار مي دهد. در اين حالت جهاني شدن فرهنگ به سوي جهان چند فرهنگي حركت مي كند و شرايط بوجود آمده اين فرصت را به فرهنگ هاي ملي ومذهبي وقومي مي دهد كه مخاطبان خود را افزايش دهد.
ب) گسترش جهاني فرهنگ هاي مسلط از طريق بازارهاي جهاني : دراين تفسير جهاني شدن مترادف با امپرياليسم فرهنگي قلمداد شده است. وجهاني شدن فرهنگ به معني حركت بسوي الگوي فرهنگي واحد ويك پارچگي فرهنگي جهان مي باشد.
ج) بين المللي شدن وهمگوني فرهنگي طبق ارزشهاي ملل توسعه يافته. كه در اين برداشت جهاني شدن فرهنگ الزاما بمفهوم گسترش فرهنگ مسلط نيست اما بصورت طبيعي روند ايجاد شده به استيلاي فرهنگي ملل توسعه يافته وعقب نيشيني ديگر فرهنگ هامي انجامد.
در مجموع تعاريف جهاني شدن فرهنگ مانند سايرابعاد جهاني شدن برايندي از دونوع نگاه بد بينانه وخوش بينانه به اين مقوله است در نگاه خوش بينانه جهاني شدن فرهنگ بمعني بين المللي شدن فرهنگ هاي ملي ومحلي است كه معادل كثرت گرايي فرهنگي است در حاليكه در نگاه بد بينانه به جهاني شدن فرهنگ به هژمون شدن واستيلاي فرهنگ جوامع توسعه يافته اشاره مي كند

جهانی شدن تهدیدها وفرصتها:

تهدیدها : بسیاری ازنویسندگان مهمترين تهديد جهاني شدن را پيراموني كردن جهان با توجه بمركزيت سرمايه داري تعداد كوجكي از از كشورهاي سرمايه داري اصلي وافزايش فاصله ميان مركز وپيرامون دانسته اند.پذيرش پيراموني شدن ضمن آنكه خود معرف نوعي استحاله گرايي فرهنگي است وباعث ترویج نوع نسبت اخلاقی وتشتت درافکاروارزشهای اخلاقی ودینی می شود وبه تشدیدبحران هويت ملي وبه تعبری برخی سیالیت هویتی( ستوده) وتاريخي کمک می کند مسيررا براي گسترش نفوذ سياسي وفرهنگي نظام سرمايه داري هموار مي كند كه در عمل مصادف است با جهانی شدن اقتصاد لیبرالی وزوال اقتصادملی، تحمیل دموکراسی های هدایت شده،فرسايش حاكميت ملي و به تاراج رفتن منافع اوليه وايجاد فرصتهاي سرمايه گذاري مالي وصنعتي براي نظام سرمايه داري.( عماد افروغ /36)
فرصتها: علرغم اینکه جهانی شدن تهدیداتی را متوجه کشورهای جهان سوم نموده است نبایداز قابليت هاي آن غافل شد جهانی شدن ظرفيت هاي را ایجاد کرده است که می توان برای انتقال پیام از آن استفاده کرد. جهانی شدن به نحوی حامل همگرايي، تکثرگرایی و وفاق و ايجاد هويت عام ومشترك هستند که موجب کاهش تنش های قومی، مذهبی ودینی می گردد ودرمواردی باعث شناختن نقاط ضعف وقوت فرهنگی می شود که به تقویت هویت ملی منتهی می شود ودرابعاددیگرنیزمی توان گفت جهانی شدن باعث می شودکه کشورهای جهان سوم از دستاوردهای اقتصادی وسیاسی واجتماعی سایرملل جهان به سود خود استفاده کنند.

نقش جهانی شدن درتوسعه جهان سوم:

اما؛ آيا جهاني شدن موجب توسعه كشورهاي جهان سوم مي شود يا برعكس به توسعه آنها لطمه مي زند؟پاسخ دادن به اين سوال كاري دشوار است مافقط دونگاه رایج را در این جا مطرح می کنیم پاسخ اصلی رابایددرجای دیگرجست.
يكي ليبرالها ونئو ليبرالها معتقدند بازار آزاد مناست ترين سياست براي توسعه وتوسعه جهان سوم است. زيرا بازار آزاد نقش خود تنظيم گردارد اگردولتها در اقتصاد دخالت نكنند بازار گرايش تعادلي وتوسعه بخش خود را به بهترين شكلي انجام مي دهد. براي اين كه بازار نقش خود را بخوبي انجام دهد دولتها بايد خود را از سرراه آن كناربكشد. اما راديكال ها عقيده دارند كه كه بازار آزاد دروغي بيش نيست، بازار آزاد سرمايه داري نه تنها ميل به تعادل ندارد بلكه ما هيتا ميل به بحران دارد

نقش ارتباطات درجهانی شدن فرهنگ:

به نظرمي رسد كه در جهاني شدن فرهنگ ارتباطات نقش كليدي دارد واز اربتاطات مي‌توان بعنوان شاكليد جهاني شدن فرهنگ نام برد. باتوجه به اين مسئله در يك نگاه كلي مي‌توان سه رويكرد را از هم تفكيك كرد.
رويكرد مثبت نگر که نقش ارتباطات در جهاني شدن را يك فرصت وزمينه مي داند كه از طريق ارتباطات به شكل گيري پروسه دولت – ملت سازي، استقرار همگرايي بين المللي، ايجاد فرهنگ هاي جهاني وعام ودر نتيجه به كاهش تنش ها ومنازعات قومي كمك مي كند.
رويكردوم رويكرد منفي نگر كه معتقداست ارتباطات به افزايش خود آگاهي قومي وفرهنگي مي انجامد ودرنتيجه واگرايي، تعارض وبرخورد قومي،فرهنگي وتمدني را پديد مي آورد.
رويكردسوم كه يك رويكرد مياني است که معتقداست ارتباطات در جهاني شدن ضمن انيكه زمينه هاي تفاهم،هم سويي وهمگرايي فرهنگ ها را فراهم مي آورد باتشديد آگاهي هاي محلي، قومي، تعارضات وتنش هاي قومي ومحلي را نيز دامن مي زند كه در موارد باعث بحران مي شود

نتيجه گيري:

بنابراين راجع به سیاست های فرهنگی جهان سوم می توان گفت که كشورهاي جهان سوم در برابر چالشها وفرصتهاي فزاينده جهاني شدن می بایست، سياست‌هاي فرهنگي را اتخاذ كنند كه از اين فرصتها حد اکثراستفاده را بکندودرمقابل آن از تهديد هاي كه فراروي اين كشورها گشوده مي شود كمتر آسيب بيند ولي نكته اساسي اين كه كشورهاي جهان سوم با توجه بوضعيت خاص که دارند؛ نتوانسته اند سياست فرهنگي خاصي را در قبال جهاني شدن اتخاذ كنند. چون در اين كشورها هیچ گونه توافقي برارزشهاي فرهنگي وجود ندارد ولذا نمی توان انتظارداشت که این این کشورها یک سیاست فرهنگی مسجم وهم سویی را دربرابرامواج جهانی شدن اتخاذ نمایند اما در سطح ملي اين كشورها مي‌توان گفت كه هریک از اين كشورها با توجه به نياز هاوالویت های فرهنگي خود سياست‌هاي فرهنگی خاصی را می توانند درپیش گیرند امادرکل ما می توانیم این کشورهای به سه دسته مجزا تقسیم کنیم وبا توجه به استراتژیهای کلان این کشورها سیاست های فرهنگی آنها را ذهن خوانی کنیم. دریک تقسیم بندی کلان می توان سه دسته ازکشورها را درجهان سوم ازهم تفکیک کرد:
الف) كشورهاي ايدئولوژيك. اين كشورها معمولا جهانی شدن را یک تهدید بالقوه قلمداد می کنند والویتهای فرهنگی این گونه کشورها حکم می کنند که این کشورها دربرابربسیاری از ارزشهای جهانی ایستادگی ومقاومت کنند
ب) درجهان سوم كشورهاي هم قابل شناسي است كه خواهان پيوستن بي قيد وشرط به فرايند جهاني شدن هستند. این کشورها، کشورهای هستند که به نحوی مفتون ومجذوب ارزشهای غربی هستند وبرای رسیدن به این ارزشها(ازهرطریق ممکن ) تلاش می کنند
ت) كشورهاي نسبتا سوسياليستي كه خواهان بلوك بندي منطقه اي هستند.

 

 

 

 

 

منابع:


1-  كيت نش، محمد تقي دلفروز،تهران انتشارات كوير، چاپ چهارم،1385
2- . سليمي، حسين ( 1384) نظريه‌هاي گوناگون در باره جهاني شدن،‌تهران سمت.
3-   واتزر،‌مالكوم (1379) جهاني شدن، اسماعيل ميرداني گيويي وسياوش مرادي،‌تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي.
4-ري كيلي و فيل مارفليت، مترجمان حسن نورايي بيد خت ومحمد علي شيخ عليان، تهران دفترمطالعات سياسي وبين المللي
5- هلد ديويد،مك گرو،آنتوني/ جهاني شد ومخالفان آن /ترجمه عرفان صابتي ؟تهران چاپ اول ققنوس / 1382 )
6-گل محمدي، ‌احمد (1380) جهاني شدن و هويت خاص گرايي فرهنگي در جهان معاصر، تهران، ‌دانشگاه تهران

پدافند غیرعامل

پدافند غیرعامل (به انگلیسی: Passive Defense) به مجموعه اقداماتی اطلاق می‌گردد که به کارگیری جنگ افزار نیاز ندارد و با اجرای آن می‌توان از وارد شدن خسارات مالی به تجهیزات و تاسیسات حیاتی و حساس نظامی و غیرنظامی و تلفات انسانی جلوگیری نموده و یا میزان این خسارات و تلفات را به حداقل ممکن کاهش داد.[۱]

اقدامات پدافند غیرعامل شامل پوشش، پراکندگی، تفرقه و جابجایی، فریب، مکان یابی، اعلام خبر، قابلیت بقا، استحکامات، استتار، اختفاء، ماکت فریبنده و سازه‌های امن می‌باشد.

 

پدافند غير عامل چيست؟ 

هر اقدام غیر مسلحانه‌ای که موجب کاهش آسیب پذیری نیروی انسانی، ساختمان‌ ها، تاسیسات، تجهیزات، اسناد و شریان های کشور در مقابل عملیات خصمانه و مخرب دشمن گردد، پدافند غیرعامل خوانده می شود.

به بیان ساده‌تر پدافند غیرعامل، مجموعه اقداماتی است که انجام می شود تا در صورت بروز جنگ، خسارات احتمالی به حداقل میزان خود برسد.

هدف از اجرای طرح‌های پدافند غیرعامل كاستن از آسیب‌پذیری نیروی انسانی و مستحدثات و تجهیزات حیاتی و حساس و مهم كشور علیرغم حملات خصمانه و مخرب دشمن و استمرار فعالیت‌ها و خدمات زیر بنایی و تامین نیازهای حیاتی و تداوم اداره كشور در شرایط بحرانی ناشی از جنگ است.

به عنوان مثالی ساده، از پدافند غیرعامل می توان به استتار، اختفا و ایجاد سرپناه برای تاسیسات مهم و استراتژیک اشاره کرد.

در پدافند عامل مثل سیستم های ضد هوایی و هواپیماهای رهگیر، فقط نیروهای مسلح مسئولیت دارند. در حالی که در پدافند غیرعامل تمام نهادها، نیروها، سازمان ها، صنایع و حتی مردم عادی می توانند نقش مؤثری بر عهده گیرند.

تصاویر زیر نشان می دهد که چگونه یکی از کارخانجات مهم هواپیماسازی در امریکا (متعلق به شرکت لاکهید) در جریان جنگ جهانی دوم برای در امان ماندن از تیررس هواپیماهای ژاپنی مورد اختفا قرار گرفته به طوری که از بالا شبیه یک دهکده متروک به نظر می رسد:
کارخانه هواپیماسازی قبل از استتار:





همان کارخانه پس از استتار:



با توجه به حجم تهدیداتی که ایران در عرصه بین الملل با آن مواجه است، در زمینه پدافند غیرعامل هنوز در ابتدای راه هستیم و باور هر چه بیشتر مدیران و کارشناسان به این مقوله مهم می‌تواند ضریب ایمنی کشور را در برابر تهاجم‌های احتمالی بیگانگان افزایش دهد.

آنچنانکه جلالی رئیس پیشین كمیته دائمی پدافند غیر عامل كشور اذعان داشته، پس از انقلاب به دلیل عدم دركی واحد از تهدیدات و تردید در اولویت تهدیدات، حجمی از سازندگی در مناطق مورد تهدید صورت گرفت و در اجرای پروژه‌های مختلف اقتصادی و عمرانی به موضوع پدافند غیرعامل توجه نشده است و به عنوان مثالی از این دست جایی مثل منطقه عسلویه در تیررس آمریكا است و موارد پدافندی در آن رعایت نشده است.

با توجه به وجود تهدیدات بالقوه و خطراتی که امنیت ملی، استقلال، و تمامیت ارضی کشور را نشانه گرفته، بحث پدافند غیرعامل در طول سالهای اخیر از سوی مقامات عالی رتبه کشوری و لشکری، مورد توجه فراوان قرار گرفته است.

دستگاههای میکروفیلم
دستگاه های میکرو فیلم می توانند عنوان یک ابزار مهم در طرح های پدافند غیرعامل پیشنهاد شوند.

میکرو فیلم در مقایسه با سایر روشهای ضبط و نگهداری اطلاعات (مکتوب یا دیجیتالی) آسیب پذیری کمتری در مقابل حملات نظامی احتمالی داشته و پس از تهاجم نظامی راحت تر قابل بازیابی است.

در ادامه به تشریح این موضوع خواهیم پرداخت:

در هنگام وقوع سوانح غیر طبیعی نظیرجنگ، نگهداری از اطلاعات یکی از از ارکان اصلی مدیریت بحران و پیروزی به شمار می‌رود. این اطلاعات می تواند شامل اطلاعات فرماندهی، پرسنلی، مواضع نیروهای داخلی، لجستیک و ... بوده و حتی اطلاعات صنعتی را نیز شامل شود.

این مورد اخیر در مورد ایران اهمیت فوق العاده‌ای دارد. توضیح آنکه در سالهای اخیر با تلاش و همت متخصصین و کارشناسان صنایع دفاعی، دستاوردهای قابل توجهی در زمینه تکنولوژی دفاعی حاصل شده است. به همین جهت مدارک و مستندات مربوط به این تسلیحات دفاعی از اهمیت والایی برخوردارند.

چرا که در صورت بروز هر نوع تهاجم، اولا ایران مشمول تحریم بوده و به ناچار لازم است خود نیازمندیهای دفاعی خود را برطرف سازد. ثانیا دشمن با وقوف به این مسئله انهدام صنایع دفاعی را در صدر لیست اهداف مورد تهاجم خود قرار خواهد داد. بنابراین باید به گونه ای از اطلاعات محافظت نمود که حتی در صورت از دست دادن نیروی انسانی متخصص و نیز تاسیسات و تجهیزات، بتوان آنها را مجددا بنا نهاد و اقدام به تولید تجهیزات دفاعی لازم نمود.

تصور سنتی بر آن است که باید برای حفاظت از اطلاعات، بانک های اطلاعاتی را پشت دیوارهای سخت بتونی با حفاظت های شدید نگهداری کرد. در حالی که امروزه روش های حفاظت اطلاعات به طور عمده دچار تغییرات ماهیتی شده است. و همگام با تغییر روش های تهاجم، روش های حفاظت نیز تغییر یافته اند.

یکی از روشهای نوین تهاجم به اطلاعات استفاده از بمب های الکترومغناطیس است که در نبردهای یوگسلاوی و نیز عراق به دفعات مورد استفاده قرار گرفت.


نور شدیدی ساطع می شود، در یک لحظه همه چیز در خاموشی فرو می رود. بوی سوختن وسایل الکتریکی در فضا می پیچد. پوشش سیم ها سوخته و خطوط نازک تلفن قطع می شوند ومهم تر از همه، درون هیچ کدام از رایانه‌ها، حتی یک بیت اطلاعات باقی نمانده، در حالی که هیچ کس کوچیکترین آسیبی ندیده است.


این به معنای از بین رفتن تمام اطلاعات فرماندهی، نقشه ها و اطلاعات فنی و ... است که به صورت دیجیتالی نگهداری می شده است.

دستگاه های میکرو فیلم قادرند حجم عظیمی از اطلاعات را به دور از چنین تهدید هایی در خود جای داده و در مواقع ضروری جهت بازخوانی و بازیابی در اختیار مسئولین امر قرار دهند.

سخن آخر:

با توجه به وجود زمینه تهدیدات بالقوه و خطراتی که امنیت ملی ، استقلال و تمامیت ارضی کشور را نشانه گرفته ضرورت عقلی دفاع کاملا مشهود می باشد .آمار و سوابق جنگهای گذشته نشان می دهد پدافند عامل در حال حاضر به تنهایی قادر به مقابله با سلاح های مدرن و مخرب آفندی جهت جلوگیری از اثرات ویرانگر آنها بر مراکز حیاتی و حساس و نیروی انسانی نیستند و لذا به کار گیری اصول و معیارهای پدافند غیرعامل می تواند به تکمیل زنجیره دفاعی کمکی موثر و قابل توجه نماید که این امر به طور شایسته ای از جانب مقام معظم رهبری نیز مورد تاکیر قرار گرفته است. به جاست این موضوع به ویژه از سوی وزارتخانه ها و سازمان های عمرانی مورد اهتمام جدی تری قرار گیرد.

اهداف و اهميت پدافند غيرعامل 

اهداف و اهميت پدافند غيرعامل
برابر آمار سرشماري سال 1378، تعداد شهرهاي كشور 600 و تعداد روستاها 6500 بوده است، پدافند هوائي مراكز حياتي و حساس موجود كشور در شهرها صرفا با توپ ضد هوائي 23 ميليمتري، نيازمند 240000 قبضه توپ، يك ميليون و دويست هزار نفر نيروي انساني (خدمه)، 30000 آتشبار و 750 گردان پدافند هوايي خواهد بود كه امكان تامين، تشكيل، سازماندهي و پشتيباني آن دور از دسترس مي‌باشد.
اهداف پدافند غيرعامل:
1- كاهش قابليت‌ و توانايي سامانه‌هاي شناسايي، هدف يابي و دقت هدف‌گيري تسليحات آفندي دشمن.
2- بالا بردن قابليت‌ بقا، استمرار عمليات و فعاليت‌هاي حياتي و خدمات رساني مراكز حياتي، حساس و مهم نظامي و غير نظامي كشور در شرايط وقوع تهديد، بحران و جنگ.
3- تقليل آسيب پذيري و كاهش خسارت و صدمات تاسيسات، تجهيزات و نيروي انساني مراكز حياتي، حساس و مهم نظامي و غير نظامي كشور در برابر تهديدات و عمليات دشمن.
4- سلب آزادي و ابتكار عمل از دشمن.
5- صرفه جوئي در هزينه‌هاي تسليحاتي و نيروي انساني.
6- فريب و تحميل هزينه بيشتر به دشمن و تقويت بازدارندگي.
7- افزايش آستانه مقاومت مردم و نيروي خودي در برابر تهاجمات دشمن.
8-حفظ روحيه و انسجام وحدت ملي و حفظ سرمايه‌هاي ملي كشور.
9- حفظ تماميت ارضي، امنيت ملي و استقلال كشور.

پدافند عامل و غیر عامل 

پدافند در مفهوم كلي، دفع، خنثي كردن و يا كاهش تاثيرات اقدامات آفندي دشمن و ممانعت از دستيابي به اهداف خودي است. پدافند به دو بخش تقسيم مي‌شود 1- پدافند عامل 2- پدافند غيرعامل
علاقه به حيات و حفظ بقاء به طور غريزي در هر انساني وجود دارد لذا در طول تاريخ، بشر براي دستيابي به ملزومات حياتي خود از جمله غذا و انرژي به گسترش و توسعه مراتع و زمين‌هاي كشاورزي و معادن پرداخته يا به جهت دفع تجاوز دشمنان خود جنگ‌ها و منازعات بسياري را پشت سر نهاده است. سلاح‌هايي كه جوامع بشري قبل از دوران صنعتي در جنگ‌ها بكار مي‌بردند دست ساز و بسيار ساده بود، بين فرآيندهاي دانش و فناوري و نوع سلاح‌هايي كه جوامع بشري براي بهره گيري از آنها در جنگ ابداع و اختراع مي‌كرده‌اند، ارتباط نزديكي وجود داشته است.
در دوران معاصر، اين پيوستگي در اثر تحولات و پيشرفت‌هاي عظيم در فناوري رو به فزوني نهاده است. پس از وقوع انقلاب صنعتي در قرن هجدهم در اروپا و توسعه بيشتر، (پژوهش و توسعه) پيشرفت‌هاي شگرفي در همه سطوح فناوري پديد آمد. به طوري كه دوران كنوني به ويژه دو دهه اخير را (عصر انقلاب سوم فناوري) يا (دوران انقلاب در ميكروالكترونيك) ناميده‌اند، تحولات مذكور لزوما فناوري تسليحاتي را به شدت تحت تاثير قرار داد به طوري كه همه ابعاد و سطوح اين فناوري بسيار پيچيده شده و در خصوص طرح‌هاي نظامي جنبه راهبردي يافته است. پيشرفت سريع علوم و فناوري نظامي در زمينه توليد انواع سلاح‌هاي آفندي توسط كشورهاي پيشرفته و توان همپائي ساير كشورها موجب گرديده است تا بحث پدافند به ويژه دفاع غير عامل توسط كشورهاي اخيرالذكر مورد توجه جدي قرار گيرد.

با نگرش به اين‌كه سلاح‌هاي كنترل از راه دور و پيشرفته جايگزين اكثر سلاح‌هاي سنتي گرديده‌اند و به عنوان مثال با فشار يك دكمه از فواصل دور مي‌توان جان هزاران انسان را مورد تهديد جدي قرار داد توجه به امر پدافند، طبيعي جلوه مي‌نمايد.

استفاده از سلاح‌هاي كشتار جمعي همانند استفاده رژيم بعثي از سلاح‌هايي شيميايي در طول 8 سال جنگ تحميلي عليه جمهوري اسلامي و تجربه جنگ نفت، جنگ افغانستان، مناقشه يوگسلاوي و جنگ اخير امريكا عليه عراق لزوم توجه به مقوله دفاع، خصوصا دفاع غير عامل را مضاعف نموده است.

اقدامات دفاع غير عامل شامل اصول اساسي و ملاحظاتي است كه در اغلب كشورهايي جهان، اين اصول و ملاحظات با كمي اختلاف پذيرفته شده اند ولي شيوه به كارگيري آنها ابتكاري، هنرمندانه و خردمندانه است نه اينكه كليشه‌اي باشد به همين دليل وسعت هر اصل به خلاقيت‌هاي فكري بشر و شرايط زمان و مكان بستگي دارد و بعضا حد و مرزي براي اين اصول نمي‌توان تعيين كرد و لذا در حد غير قابل تصوري در نحوه بكارگيري اصول دفاع غير عامل تنوع وجود دارد. در اين مقاله سعي گرديده است پس از تبيين اصول و ملاحظات دفاع غير عامل و موضوعات ذيربط، توصيه‌هايي چند در خصوص اقدامات دفاع غير عامل ارائه گرديده است.

*اقدامات اساسي دفاع غير عامل:
اقدامات اساسي در تامين دفاع غيرعامل شامل موارد ذيل مي‌باشد كه در تهيه طرح‌ها متناسب با ماموريت، وضعيت، موقعيت و شرايط زماني و مكاني و رده سازماني بايد مورد استفاده و بهره برداري لازم قرار گيرد. در ابتدا فهرست‌وار اصول دفاع غير عامل و ملاحظات آن را نام برده و سپس به تعريف هر يك از اصطلاحات مي‌پردازيم.


1- استتار (Camuflage)
2- اختفا (Concealment)
3- پوشش (Cover)
4- فريب (Deception)
5- تفرقه و پراكندگي (Separation and Dispersion )
6- مقاوم سازي و استحكام (Hardening)


7- اعلام خبر (Early Warning)
8- مكان يابي (Site Selection)
9- تحرك (Movement) 10-
10- پناهگاه (Defilade)
11- جان پناه (Trench)
12- انضباط استتار (Camouflage Discipline)
13- حفاظت (Security)
14- سيستم اطفا حريق (Extinguishing System)
15- اقدامات درون سيستمي
16- آموزش و ايجاد فرهنگ دفاع (Training)
17- ايجاد موانع (ديوار - دكل - كابل - بالن) (Barrier)
18- عمليات دود. (Smoke Operation)
19- اقدامات بعد از بمباران(كنترل تردد، تخليه، مجروحين، كنترل خسارت، خنثي سازي بمب و... )
20- ايمني (Safety)
21- مقابله با بمب ‌هاي گرافيتي E. M. P - H. P. M
22- ايجاد استحكامات صحرايي و سازه‌هاي موقتي (Field fortification)
23- ايجاد سازه‌هاي امن و مقاوم سازي تاسيسات. (Protective Structures)
24- دفاع غير عامل در مقابل حملات ويژه (ش. م. ه).

سازه هاي بتني

سازه هاي بتني

سازه بتنی سازه‌ای است که در ساخت آن از بتن یا به طور معمول بتن آرمه (سیمان، شن، ماسه و پولاد به صورت میلگرد ساده یا آجدار) استفاده شده باشد. در ساختمان در صورت استفاده از بتن آرمه در قسمت ستون‌ها و شاه تیر‌ها و پی، آن ساختمان یک سازه بتنی محسوب می‌شود.

تداركات مربوط به قالبها


قبل از بتن ريزي :

بايد نسبت به قالبهاي در تماس با بتن نما ، توجه كافي مبذول داشت . درز بين تخته ها و درز بازشوهايي كه در قالب ايجاد شده اند ، بايد كاملأ آب بندي شوند تا شيره بتن از درزها بيرون نزند .
بايد از حركت قالب از جاي خود و نيز حركت اجزاي قالب نسبت به يكديگر جلوگيري بعمل آيد .
تراز و شاغولي بودن قالبها نبايد در حين بتن ريزي به هم بخورد . به اين منظور گاه با ريسمان بندي بين نقاط مرجعي كه به قالب متصل نيستند از حفظ وضعيت قالب اطمينان بعمل آيد . تمام قطعاتي كه به قالب متصل هستند بايد كاملأ محكم شوند تا لرزاندن بتن باعث شل شدن آنها نگردد .
براي تسهيل كار متراكم كردن بتن در ديوارهاي بلند و امثال آن ، بايد در نقاط لازم روي قالب بازشوهايي تعبيه نمود . اين بازشوها بايد داراي دري باشند كه به راحتي باز و بسته شده و كاملأ آب بند شوند .پایه های اطمینان باید به نحوی قرار گیرند که پایداری مجموعه قالبها کاملأ تامین شود . از اتکای پایه ها بر زمینهای سست باید جدأ احتراز گردد .
جدار قالب باید به موادی آغشته شوند که بتن پس از گرفتن به آن نچسبد و هم قالب بندی به راحتی انجام شود و هم سطح بتن پس از قالب برداری خراب نشود .نوع این مواد بر حسب هوای محیط و سطح مورد نیاز برای بتن ، پس از قالب برداری متفاوت است .
جلوگیری از چسبندگی بتن به راههای زیر صورت میگیرد :
(1) استعمال ماده ای که جدار قالب را روغنی میکند
(2) استعمال رزین یا روغن جلایی که پس از خشک شدن ، جدار قالب را لغزنده و بسیار صاف میکند
(3) استعمال مواد دیرگیرکننده بر روی جدار برای جلوگیری از هیدراسیون لایه نازکی از بتن قالب
(4) استفاده از پوششهای سخت و کاملأ صاف از قبیل قالبهای فایبرگلاس ویا پلاستیکی(اجرای ساختمانهای بتنی)
روشهای یاد شده همچنین از جذب آب بتن توسط قالب چوبی نیز جلوگیری میکند .
برای اینکه قالبها بهتر دوام کنند ، باید به مجرد قالب برداری ، کار تمیز کردن قالب و آغشته سازی آن انجام پذیرد . هوای سرد و مرطوب یا گرم و خشک میتواند باعث خرابی قالب شود . در صورتی که آغشته کردن سطح غالب ها به مواد لازم در محل نصب و بسته شدن قالب صورت گیرد ، باید مطمن شد که این مواد روی میلگردها و سایر نقاطی که پیوستگی بتن با آنها ضروری است نمانده باشد . مواد فوق باید به نحوی باشند که بر بتن و یا بر نمایی که برای بتن لازم است ، آثار نامناسبی نداشته باشند .
گردوخاک ، خاک اره ، میخهای افتاده و سایر فضولاتی که ممکن است در قالب ریخته باشند ، باید قبل از شروع بتن ریزی برداشته شوند . قالب ها باید به نحوی مستقر شوند که محل کافی برای جا دادن میلگردها و بتن ، کار کردن در بتن در صورت لزوم ، لرزاندن بتن و نیز نظارت بر کلیه اقدامات فوق موجود باشد .


پس از گرفتن بتن :

قالبها باید بمجرد اینکه به آنها نیاز نباشد، برداشته شوند . این زمان به اثر قالب برداری بر خرابی بتن ، مقاومت سازه ای و خیز بتن ، مراقبت از بتن ، مسایل مربوط به پرداخت و چگونگی استفاده مجدد از قالب ها بستگی دارد .
آیین نامه ایران زمان قالب برداری را طبق شرایط و زمانهای مذکور در جدولی مقرر میداند . چنانچه زمان قالب برداری در طرح تعین نشده باشد قالبها و پایه های اطمینان ، که پس از برداشتن قالب ، برای مدتی در زیر قطعات باقی میمانند نباید قبل از سپری شدن مدتهای ذکر شده در جدول برداشته شوند .
قالب برداری باید توسط وسایلی انجام شود که به بتن و به قالب آسیبی نرسد . برای جدا کردن قالب از بتن حتی الامکان باید بجای گوه های فلزی از انواع چوبی استفاده کرد . گاه برای جدا کردن قالبهای بزرگ از بتن ، وسایلی در قالب تعبیه شده ، آب پرفشار یا هوا به این وسایل نصب شده و باعث کنده شدن قالبها میشود . قالب برداری باید به آهستگی صورت پذیرد تا بطور ناگهانی بار به بتن وارد نشود . استفاده از پخ در گوشه های قالب ، کار قالب برداری را تسهیل مینماید .
قالب برداری و برداشتن پایه ها باید با توجه به رفتار آتی سازه و چنان انجام پذیرد که قطعه در هماهنگی با وظیفه آتی خود و بتدریج تحت بار قرار گیرد . بعنوان مثال برداشتن پایه های تیرها باید از وسط شروع شده و بسمت تکیه گاهها ادامه یابد . یا پایه های زیر طره های بزرگ باید به تدریج از لبه آزاد برداشته شود و بطرف تکیه گاه پیش آید و اگر علایمی از تغیر شکل یا ترک خوردگی در آنها مشاهده شد برداشتن پایه ها متوقف شود .
در تابستان باید قالب برداری سریعأ انجام شده و مراقبت از بتن شروع شود . گاه حتی قبل از برداشتن کامل قالب ، صفحات قالب شل شده و آب بین بتن و قالب ریخته میشود . در زمستان که قالبها عایق شده اند ، باید قالب تا مدت لازم روی بتن باقی بماند . در مواقعی که پرداخت سطح بتن از اهمیت زیادی برخوردار است ، میتوان در حالی که سطح بتن سبز است قالب را برداشت .
پس از برداشتن قالبها باید آنها را برای استفاده مجدد آماده ساخت . تمام میخها و وسایل اتصال باید از قالب جدا شوند و گوشه های شکسته تخته ها کنده شده و صاف شوند . قسمتهای کج شده قالبهای فلزی باید صاف شوند . سطوحی که روی آنها ملات یا سایر چیزهای چسبنده باقی مانده باید تمیز شوند . برای این کار در مورد قالبهای چوبی بهتر است از یک قطعه چوب استفاده شود . برای قالبهای فلزی از برسهایی که زیاد خشن نبوده و سطح فلز را خط نیندازند استفاده میشود .




انواع مصالح قالب :

قالب آجری :
این نوع قالب برای شالوده ها و دیوارهای حايل مجاور خاک مورد استفاده قرار میگیرد برای اجرا ، بسته به ارتفاع بتن در قالب و نیز نیروهای واره ، یک دیوار 11 یا 22 سانتیمتری احداث میشود . برای جلوگیری از کرمو شدن بتن و مکیدن آب آن توسط آجر قبل از بتن ریزی ، آجرها آب پاشی میشوند . جلوگیری کردن از تجمع آب در کف قالب ضروری است . برای جلوگیری از خرابی بتن همچنین میتوان قالب آجری را قیروگونی کرد .
بهای تمام شده این قالب ها کم و تغیر شکل آنها ناچیز است . ضخامت دیوار به ضخامت شالوده یا دیوار حايل افزوده شده و ضمنأ دیوار آجری تا حدودی بتن را در مقابل عوامل محیطی حفاظت مینماید

 ( اجرای ساختمانهای بتنی )
این بتن به دو صورت استفاده میشود . یکی اینکه بعد از بتن ریزی و گرفتن بتن این قالب برچیده میشود ، در
داخل قالب را با پلاستیک بپوشانیم که در هنگام جمع کردن دچار مشکل نشویم و صدمه ای به بتن نرسد . دیگری اینکه بصورت دايمی در محل باقی میماند ، در اینصورت باید ملات از نوع ماسه و سیمان باشد و رويه داخلی نیز سیمانکاری شود . ( نقشه کشی ساختمان)

قالب چوبی :
این مصالح برای تمام کارهای قالب بندی از درست کردن قاب قالب تا جدار آن و پایه های اطمینان مورد استفاده قرار میگیرد . برای درست کردن قالب از قطعات الوار ، تخته و تخته چند جداره استفاده می شود
برای اتصال قطعات به یکدیگر میخ و پیچ بکار گرفته می شوند . انواع قالب های چوبی عبارتند از :
ٌ قالب خام ٌ که بدون رنده کردن سطح آن ، مورد استفاده قرار میگیرد . بهتر است سطح این قالب حتی المقدور صاف باشد .

ٌ قالب رنده شده ٌ برای سطوحی که صافی و زیبایی آنها مد نظر است مورد استفاده قرار میگیرد .

ٌ قالب ممتاز ٌ که پس از رنده شدن ، درزهای آن بتونه شده و سپس سمباده میشوند .(اجرای ساختمانهای بتنی)

توجه به درزها جهت جلوگیری از بیرون زدن شیره بتن ضروری است . در این رابطه باید درزها به یکی از وسایل زیر آب بندی شوند :
( 1 ) : استفاده از نوار اسفنجی
( 2 ) : میخ کردن نوار فلزی یا مقوایی روی درزها
( 3 ) : پوشاندن سطح قالب با آهن سفید یا ورقه های فایبر گلاس . پوشاندن سطح قالب با آهن سفید باعث میشود که سطح بتن به دلیل ماندن ذرات ریز آب بین بتن و قالب مک دار شود . این امر هر چند به مقاومت بتن لطمه ای نمیزند ولی برای سازه هایی از قبیل سیلوی گندم که این فرو رفتگی های کوچک بهترین محل برای لانه کردن آفات گیاهی هستند ، میتواند بسیار مضر باشد .

هنگام استفاده از قالبهای چوبی باید فضای لازم برای فعالیتهای زیر در نظر گرفته شوند :
محل آماده کردن قالبها و انجام نجاری ، برش ، میخ زنی و غیره _ محل انبار کردن قالبها _ تعمیرگاه قالبهای مستعمل برای تعمیر و بازسازی قالبها _ محل قالبهایی که از حیز انتفاع افتاده و باید دور ریخته شوند
علامت گذاری قالبها برای شناخت قالب و تعداد دفعاتی که قالبها مورد استفاده قرار گرفته اند ضروری است




قالب فولادی :
در مواردی که حجم کار زیاد و تنوع سطوح و ابعاد کم باشد ، استفاده از قالبهای فولادی کاملأ بصرفه خواهد بود . بهای اولیه این قالبها نسبتأ زیاد است ولی عمر زیاد انها این موضوع را توجیح می نماید . برای ساخت دیوارهای بتنی ،سدهای بتنی ،پوشش بتنی کانالها و تونلها و نیز ساخت اجزای پیش ساخته با استفاده از قطعات نیمرخهای استاندارد و نیز ورقها و برش ، شکل دادن و جوشکاری آنها قالب را تهیه و کار را به انجام میرسانند .(اجرای ساختمانهای بتنی)
قالبهای فولادی مقاوم بوده و بدلیل امکان استفاده از اتصالات خاص می توان به سهولت و با سرعت آنها را برپا داشته و از هم جدا کرد . سطح بتن در تماس با قالب فولادی ، بشرط آنکه پس از باز کردن قالب ، پرداخت مناسبی صورت گرفته از مک دار شدن سطح جلوگیری شود ، کاملأ صاف است . در هوای سرد و گرم باید این قالب حتی المقدور عایق شده و از تغیرات حرارتی در آن جلوگیری شود .(اجرای ساختمانهای بتنی)

مزایای استفاده از قالبهای فلزی :
عمر طولانی ، سرعت عمل بیشتر ، سطح بتن ریخته شده
ایمنی بیشتر و عدم بروز آتش سوزی ، عملیات کمتر ، قابلیت تغیر در ظرفیت و مقاومت آن ، تمیز بودن محیط کار ، صد درصد تولید داخلی (نقشه کشی ساختمان)



در صورتیکه قالب در کارگاه ساخته شود وجود فضاهای زیر در کارگاه الزامیست :
محل ساخت شامل عملیات برش ، خمکاری ، جوشکاری _ محل انبار کردن قالبهای مورد استفاده _ محل تمیز کردن و زنگ زدایی قالبها _ محل انجام تعمیرات اساسی

قالب آلومینیومی :
آلومینیوم به دلیل سبکی و سهولت حمل روز به روز کاربرد بیشتری در ساخت قالب بدست می آورد . همچنین هزینه کار بروی آلومینیوم برای دستیابی به یک مقطع نسبت به هزینه همین کار در مورد فولاد ، کمتر است .
آلومینیوم خالص فلز نرمی بوده و ممکن است بسهولت سایيده شده و خراب گردد .به همین دلیل بهتر است از آلیاژهای آلومینیوم که حداقل دارای سختی برینل 150 می باشد ، برای تهیه قالب استفاده کرد . (اجرای ساختمانهای بتنی)

قالب فایبرگلاس :
برای استفاده از این قالب ها باید هزینه اولیه نسبتأ زیادی را برای درست کردن قالب فولادی لازم ، متقبل شد ولی هزینه خود مصالح فایبر گلاس که شکل قالب را به خود میگیرند نسبتأ کم بوده در صورت ساخت تعداد زیادی صفحه فایبر گلاس هزینه سرشکن می شود .
با قالبهای فایبر گلاس میتوان به شکلهای زیبایی برای نمای بتنی دست یافت . از انجا که بتن ریزی و لرزاندن بتن ، حرارت ناشی از آبگیری سیمان و بستن و باز کردن قالب ، به آن نیروهایی وارد میکند ، بهتر است از آغاز قالب نسبتأ مناسبی تهیه شود . قالبی که وزن بیشتری داشته باشد ، معمولأ کیفیت بهتری دارد .
(اجرای ساختمانهای بتنی)


مزیتهای استفاده از قالبهای فایبر گلاس :
سبکی فوق العاده ، نفوذ ناپذیری ، سرعت اجرایی زیاد
(نقشه کشی ساختمان)



بارهای وارد به قالب :

ای بارها عبارتند از بار ناشی از بتن ریزی شامل وزن بتن،بار هیدرو استاتیک ناشی از خمیری بودن بتن و بار ضربه ای ناشی از سقوط بتن روی یک سطح نسبتاً کوچک، بارهای ناشی از کارکرد دستگاههای مختلف بر روی بتن و بارهای جانبی ناشی از باد یا خاک مجاورقالب.

بار مرده بتن :
بار مرده قالب از ضرب وزن مخصوص بتن ( در حدود 4/2 تن بر متر مکعب ) در ضخامت لایه بتن بدست می آید . این بار عمدتأ برای طراحی قالب تیر و دال استفاده می شود .

بار ضربه ای :
در اثر سقوط بتن روی سطح قالب ایجاد می شود و مقدار آن از رابطه روبرو بدست می آید .
بار زنده :
به هنگام عملیات ساختمانی بارهای زنده ای از قبیل بار اشخاصی که بر روی سازه کار میکنند و ماشین آلات میباشد

فشار هیدرواستاتیک ناشی از بتن ریزیی :
از آنجا که بتنی که در قالب ریخته می شود بصورت خمیری است تقریبأ مشابه یک مایع عمل کرده و به جداره های قالب فشار هیدرواستاتیک وارد می آورد .

 

 

 

 

 

 

آسيب شناسي و بهسازي بتني

 

  عمليات ترميمی

 

( آماده سازي سطوح - تميز نمودن با اسيد - برس زدن...)

در این بخش از كتاب عملیات بهسازی كه عبارت از آماده سازی سطوح و اجرای روشهای مناسب تعمیر و مرمت و تقویت می با شد، شرح داده شده است.

 

  2- عملیات ترمیمی

(REMEDIAL- ACTION)

پس از اینكه عامل یا عوامل سازه دقیقاً مشخص شد، مهندسین مسؤول با در نظر گرفتن هزینه اقدامات لازم، عملیاتی را كه برای استفاده و ادامه بهره برداری از سازه برای مدت مورد نظر ضروری است، به كارفرما ارائه می دهند. این عملیات ممكن است شامل خراب كردن و از بین بردن كامل سازه و ساخت مجدد آن باشد یا اینكه تعمیرات اساسی صورت گیرد و یا اینكه روشهایی اتخاذ شود تا پیشروی خرابی و فرسودگی را در سازه كاهش دهد. البته این امر یعنی كاستن از سرعت پیشرفت خرابی در سازه، در مواقعی ضرورت می یابد كه امكان تعمیرات اساسی پیشگیری كننده وجود نداشته باشد، مانند تخریبی كه علت اصلی آن عكس العمل واكنش قلیایی- سیلیكا(ALKALI- SILICA) می باشد. در هر حال اگر در مراحل تشخیص و ارائه راه حل، تعمیر سازه به عنوان تصمیم مقتضی، اتخاذ شده باشد، با در نظر گرفتن نوع سازه بتنی، طرق متعددی برای اجرای این تعمیرات موجود می باشد كه اعم آنها عبارتند از:
(الف) جایگزین نمودن تمام یا قسمتی از المانهای سازه
(ب) تزریق و تلقیح تركها
(پ) چسباندن المانهای فلزی كمكی (مانند آرماتور، صفحات فلزی، بخیه و …)
(ث) پوششها
از آنجا كه با توجه به موقعیت و موضع مناطق تحت تعمیر سازه، ممكن است عمل تعمیر در شرایط كاملاً خشك، نیمه خشك، و داخل آب (مغروق) انجام گیرد، مطالبی كه در پی خواهد آمد، شامل تمامی روشهای مرتبط و معمول در صنعت بتن می باشد.  

 

  2-1- آماده سازی سطوح
(SURFACE PREPARATION)

قبل از انجام و اعمال سیستم تعمیری، سطوح بتن مادر (قدیم) بایستی كاملاً آماده گردد. از جمله اهداف اصلی آماده سازی سطوح را می توان موارد زیر ذكر نمود:
(الف) بر طرف نمودن تمامی تكه ها و قطعه های نا مناسب و نرم و جدا شدهء بتنی جهت ایجاد سطحی مناسب با مقاومت كافی.
(ب) تمیز نمودن تمامی سطوح از آلودگیها. این آلودگیها مانع از ایجاد چسبندگی لازم بین لایه تعمیری و بتن مادر می گردند.
(پ) آشكار نمودن و در دسترس قرار دادن طول و یا عمق آرماتورها برای تمیز كردن، تقویت، پوشش و…
(ت) ازدیاد درجه زبری سطوح بتنی جهت ایجاد سطح تماس بیشتر بین بتن مادر و لایه تعمیری و همچنین ازدیاد قفل و بست مكانیكی.  

 

  2-1-1 تمیز نمودن با اسید، شستن با اسید، اسید خراشی
(ACID ETCHING)

این روش، علاوه بر تمیز نمودن، درجه زبری سطح را نیز افزایش می دهد. با توجه به اهداف تعمیرات مورد نظر، اسید هیدروكلریك رقیق شده را روی سطح بتنی ریخته و سپس با برس زبر سطح مذكور را با شدت می سایند، تا زمانی كه عمل ایجاد حباب متوقف گردد. پس از كاربرد اسید مذكور، سطوح بتنی سریعاً با آب شستشوی كامل داده شده، به طریقی كه آب بر روی سطح جاری گردد و آلودگیهای اسیدی را از بین ببرد. درجه زبری سطح بتن بستگی خواهد داشت به قدرت اسید و عمل برس زدن. از آنجا كه اسید مذكور برای پوست ضرر دارد، لازم است كه اقدامات ایمنی مناسبی جهت اجتناب از آلودگی به اسید و همچنین تهویه مناسب صورت گیرد. لازم به یادآوری است كه علاوه بر اسید هیدروكلریك، اسید ارتوفسفریك نیز برای تمیز كردن سطوح بتنی به كار گرفته شده است.  

 

  2-1-2 برس زدن
(WIRE BRUSHING)

در نقاطی كه قطعات و تكه های شل روی سطوح بتنی چسبیده است، استفاده از برس زدن جهت تمیز نمودن سطوح، از معمولترین روشها می باشد. مثلاً در مناطقی كه جلبكها و گیاهان دریایی روییده اند این روش به كار می رود. نقطه ضعف این روش كند بودن آن می باشد و عملاً وقت زیادی جهت حصول نتایج مطلوب صرف می شود.  

 

  2-1-3 چكش زدن
(JACKHAMMERING)

این روش در مواقعی مورد استفاده قرار می گیرد كه علاوه بر برطرف نمودن تكه ها و قطعات شل، ایجاد زبری لازم بر روی سطوح از اهداف آماده سازی باشد.  

 

  2-1-4 سند بلاست و گریت بلاست (شن و ساچمه پاشی)
(SAND OF GRIT BLASTING)

این روش یكی از روشهای بسیار مناسب است، چرا كه علاوه بر تمیز نمودن سطوح بتنی، طریقه ایده آلی نیز جهت تمیز نمودن سطوح آرماتورها سایر فلزات از زنگ زدگی و سایر آلودگیها به شمار می آید. این روش علاوه بر تمیز نمودن سطح، درجه زبری سطوح را نیز افزایش می دهد. بایستی توجه داشت كه گرد خاك حاصله در این روش آن را بر جاهای بسته مناسب نمی سازد.  

 

  2-1-5 وترجت (آب فشاری) با مواد ساینده و بدون آن
(WATER JETTING WITH OR WITHOUT ABRASIVE)

این روش كه وترجت با فشار بسیار بالا می باشد، هم می تواند به همراه مواد ساینده از قبیل شن و ساچمه به كار كرفته شود و هم بدون مواد ساینده. از امتیازات این روش آن است كه بدون تولید گرد و خاك، سطوح بسیار تمیزی ایجاد می كند كه علت این امر وجود آب می باشد. بایستی توجه داشت كه در این روش رعایت موارد ایمنی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.  

 

  2-1-6 روشهای دیگر
(OTHER MTHODS)

علاوه بر روشهایی كه شرح آنها گذشت، روشهایی نیز از قبیل جت آتش (فواره آتش)، عمل آوری توسط تفنگهای سوزنی، سائیدن، اسكراپر دستی و دستگاههای دوار برقی، موجود می باشد كه بسته به شرایط محیط، سطح بتن تعمیری و انتظاراتی كه از تعمیرات می رود، مورد استفاده واقع می شوند.  

 

  2-2 طرق مختلف ترمیم
(REPAIR TECHNIQUES)

در این قسمت، روشهای مختلف ترمیمی كه در صنعت بتن معمول هستند، شرح داده می شوند. این روشها شامل پر كردن تركها، جایگزین نمودن قسمتهایی از سازه كه از دست رفته اند، اضافه نمودن قطعات جدیدی برای سازه موجود، اعمال حفاظهای سطحی و همچنین تعمیراتی است كه صرفاً جنبه زیباسازی دارند.  

 

  2-2-1 تزریق تركها
(CRACK INJECTION)

تركهای باریكی را می توان به طریقه تزریق رزینهای اپوكسی پر نمود. در این روش، نقاط تزریق متناوباً با فواصل كوتاهی در طول ترك قرار داده شده و سپس سطح ترك كاملاً آب بند(SEAL) می شود تا از فرار و نشست رزین در مدت تزریق جلوگیری گردد. روش تزریق به این صورت است كه رزین از یك نقطه تزریق شده و سپس اطمینان حاصل می گردد كه عمل تزریق تا نقطه بعدی كاملاً صورت گرفته و خلل و فرجهای اطراف پر شده است. در این روش، مواد تزریقی به صورت مداوم (لاینقطع) به ترتیب از نقاط مختلف تزریق، پمپ می شود تا اطمینان حاصل گردد كه علاوه بر مسیر اصلی ترك، كلیه خلل و فرجها نیز كاملاً پر شده اند.
در صورتی كه كه ابتدا و انتهای ترك در یك سطح (از جهت ارتفاع) نباشد تزریق بایستی از پایین ترین نقطه آغاز و به بالاترین نقطه ختم گردد؛ و همچنین برای حصول اطمینان از پر شدن مطلوب ترك از مواد تزریقی، از لوله های شفاف استفاده می شود.  

 

  2-2-2 قنداق كردن
(JACKETING)

برای اینكه مقاومت بتن را در مقابل عوامل مخرب و مزاحمی كه باعث خرابی و خرد شدن آن می شود، بالا بریم، می توانیم از مواردی از قبیل فلزات، لاستیك، پلاستیك و یا بتن با مقاومت بالا، جهت پوشش دادن سطح بتنی مورد نظر استفاده كنیم. عامل پوششی (حفاظتی) را می توان با استفاده از میخ، پیچ، پرچ، چسب، مواد و یا عمل ثقلی روی سطح بتن مورد نظر تثبیت نمود. معمولترین بخشهایی كه در آنها از سیستمJACKETING استفاده می شود، عبارتند از: تانكها و مخازن، لوله ها، سرریزها، شمعها و غیره كه در معرض عوامل ساینده و یا خورنده قرار دارند.  

 

  2-2-3 بتن با سنگدانه از پیش آكنده
(PREPLACED AGGREGATE CONCRETE)

در این روش، سنگدانه هایی كه از نظر دانه بندی دارای شكاف هستند (GAP- GRADED) در داخل حفره ها و یا كانالهایی قرار داده می شوند و سپس با استفاده از آب، این سنگدانه ها را كاملاً اشباع می نمایند (در بعضی اوقات خود كانال و یا حفره از قبل پر از آب می باشد). سپس ملات و یا دوغاب از پایین ترین نقطه به وسیله پمپ وارد سیستم می شود، به گونه ای كه آب موجود را جا به جا می نماید. این روش برای محلهایی كه در دسترس نیستند مانند بتنهای مغروق، بسیار مناسب می باشد. در مواقعی این روش به همراه روش قنداق كردن JACKETING نیز مورد استفاده قرار می گیرد. از این روش در موارد تعمیر شمعها، پایه ها، ستونها، دیوارهای حائل ABUTMENTS, RETAINING WALLS BASEPLATES, (كف ستون)، تونلها و DAWS استفاده می گردد.
اگرچه چسبندگی خوب و جمع شدگی كم (LOW SHRINKAGE) از جمله خصوصیات این روش می باشد، معذالك خلل و فرجهایی در داخل ین بتن یافت می شود. با توجه به مهارت و تجهیزات فنی پیشرفته كه از ضرورتهای به كارگیری این روش می باشد؛ كار بایستی حتماً به وسیله یا تحت نظر پیمانكاران متخصص انجام گیرد.  

 

  2-2-4 لایه های سطحی
(THIN OR REGULAR RESURFACING)

در این روش یك لایه یكنواخت (UNIFORM) از مواد تعمیری بر روی سطح گسترده ای از بتن اعمال می شود. این شیوه بیشتر در تعمیرات سطحی كفها و محلهای عبوری كه از نظر سازه ای یعنی استحكام، دارای مقاومت كافی بوده ولی سطح بتن دچار فساد و خرابی و خردشدگی شده است، به كار می رود.
اعمال یك لایه نازك روی سطح (THIN RESURFACING) را اغلب TOPPING (لایهء رویی) می نامند كه در این صورت ضخامت لایه كمتر از پنج سانتیمتر می باشد. همچنین لایه های تعمیری كه ضخامت آنها بیش از 5cm باشد، لایه منظم سطحی (REGULAR RESURFACING) نامیده می شوند.  

 

  2-2-5 بتن پاشی
(SHOTCRETING)

به روش شاتكریت یا بتن پاشی، روش اعمال بتن یا ملات به طریقه هوایی یا پنوماتیك (PNEUMATIC) نیز اطلاق می گردد. در این روش بتن یا ملات با استفاده از فشار هوا به داخل حفره ها، كانالها، قالبها … و سطوحی كه بایستی تعمیر گردند، پرتاپ می شود. اگر اندازه سنگدانه مخلوط كوچكتر از 6 میلیمتر باشد، روش را گانیت (GUNITING) می خوانند.
اصولاً روش بتن پاشی و یا شاتكریت به دو گروه «تر» و «خشك» تقسیم می شود. در روش «تر»، عمل مخلوط شدن آب، سیمان و سنگدانه قبلاً مخلوط شده و سپس مواد مخلوط شده با فشار پرتاپ می گردند. ولی در روش «خشك»، پس از اینكه سیمان و سنگدانه مخلوط شدند، این مخلوط با فشار پرتاپ شده و در سر نازل (شیلنگ) آب به مخلوط اضافه می گردد. معمولاً این سیستم در جاهایی به كار گرفته می شود كه سطح تعمیری وسیع بوده و عمق تعمیر در حدود 10 سانتیمتر باشد. همچنین در جاهایی كه عمل آوری لایه تعمیری مشكل بوده و یا روشهای عمل آوری معمول در صنعت بتن، اثر مطلوب را نداشته باشند، می توان از این سیستم بهره جست.
نكته ای را كه بایستی در این روش به خاطر داشت، آن است كه سطح نهایی تعمیرات صاف نبوده و بسته به اندازه سنگدانهء مخلوط، دارای زبری و ناهمواری است.  

 

برخي ديگر از روشهاي عمليات ترميمي
( بخيه زني - تنيدن - درزگيري ...)

 

  2-2-6 بخیه زنی
(STITCHING)

این روش در موقعی به كار گرفته می شود كه تركهای زیادی روی سطح بتن ظاهر شده و بایستی برای به دست آوردن و حفظ مقاومت سازه ای، آنها را مسدود كنیم. در این روش المانهای "U" شكل با پایه های كوتاه در عرض تركها در درون حفره های تعبیه شده، قرار گرفته (ANCHORED یا مهاری) و سپس این حفره ها با ملاتهای روان یا دوغاب كه خاصیت جمع شدگی ندارند، پر می شود. برای جلوگیری از تمركز تنشها، المانهایی با اندازه های متفاوت در جهات مختلف از نظر صفحه تركها (PLANE)، در نظر گرفته می شود. نكته ای كه بایستی به هنگام به كارگیری این روش در نظر داشت؛ آن است كه هرچه تركها بیشتر سخت (STIFF) گردند،احتمال به وجود آمدن ترك در جاهای دیگر بیشتر می شود. چارهء كار، آن است كه یك لایه بتن مسطح بر روی محلهایی كه بحرانی هستند، اعمال گردد.  

 

  2-2-7 تنیدن
(STRESSING)

اگر در محلهای مورد تعمیر، تركها در منطقه بسیار وسیعی ظاهر شده باشد، به طوری كه بخیه زدن (STITCHING) بسیار گسترده ای را ایجا ب نماید، ممكن است راه حل تنیدن (STRESSING) ، را مد نظر قرار داد. در روش تنیدن (STRESSING)، میلگرد یا كابلهایی در منطقهء بتن آسیب دیده كار گذاری شده و سپس به آنها تنشهای از پیش محاسبه شده را وارد كرده و در نهایت مهارشان می نماییم. در این روش بایستی دقت كافی مبذول گردد تا عمل تنیدگی (STRESSING) باعث به وجود آمدن تركهایی در مناطق دیگر نشود.  

 

  2-2-8 درزگیری
(CAULKING)

در این روش، گسل یا RUPTURE (تركهای باریك ایجاد شده در بتن) با ماده ای پر می شود كه حالت پلاستیك دارد. از خصوصیات این مواد آن است كه نه مثل ملات روان و دوغاب، جاری می شود و نه مثل ملات خشك، سفت می ماند، بلكه حالت پلاستیكی دارد. در صورتی كه تركهایی كه بایستی پر شوند غیر فعال باشند، می توان از ملات ساخته شده از سیمان پر تلند و یا ملاتی كه خاصیت انبساطی داشته باشد استفاده نمود. اما اگر تركهای مذكور فعال باشند، بایستی از مواد ارتجاعی (ELASTOMERIC) كه از خاصیت ارتجاعی برخوردار هستند استفاده گردد. در بعضی مواقع و با توجه به شرایط خاصی، ممكن است عمل درزگیری با فشار نیز انجام پذیرد.  

 

  2-2-9پوشش
(COATING)

در این روش نازكی به حالت مایع یا پلاستیك روی قسمتهایی از سطح بتن آسیب دیده و یا در معرض خرابی است اعمال می گردد. در موقع انتخاب پوشش مذكور، دقت كافی بایستی مبذول گردد تا لایه محافظ حاصله دارای مشخصات مورد نظر باشد. این پوشش را می توان با برس، غلتك و یا به طریقه پاشیدن (اسپری) اعمال نمود. پایداری این گونه پوششها، بسیار متفاوت است. این پوششها اغلب برای جلوگیری از نفوذ آب، محافظت در برابر عوامل مخرب شیمیایی و ایجاد پایداری و دوام بیشتر برای سطح بتن در مقابل آمد و شد زیاد و سنگین كاربرد داشته و یا ممكن است پوشش فقط جنبه ظاهری و زیبایی داشته باشد.  

 

  2-2-10طریقه معمول مرمت قسمتهای خراب شده با استفاده از مواد شكل پذیر
((CONVENTIONAL REPLACEMENT USING PLASTIC MATERIALs

در این روش پس از كندن و خارج كردن بتن نامرغوب (نامناسب و ناسالم)، قسمتهای بر داشته شده را می توان با استفاده از ملات، بتن، سیمان معمولی و یا سایر موادی كه برای تعمیرات تكه ای یا وصله پینه ای (PATCH)به كار می روند، جایگزین نمود. بایستی توجه داشت كه این گونه مواد، شامل مواد الاستومری (ارتجاعی) نمی باشند. این روش یكی از روشهای بسیار معمول در تعمیرات سازه های بتنی بوده و مناسب جاهایی است كه عامل خرابی تكرار نشده و یا كاملاً از بین رفته باشد.  

 

  2-2-11 باروری توسط خلاء
(VACUUM IMPREGNATION)

در این روش، معمولاً قسمت آسیب دیده به وسیله صفحه پولیتن (POLYTHENE SHEET) پوشانده شده، سپس عمل خشك كردن سطح با استفاده از خلأ (VACUUM) انجام پذیرفته و منافذ كاملاً مسدود می شوند. پس از اطمینان كامل از هوابند و آب بند بودن سیستم، موادی كه قرار است بر روی سطوح و خلل و فرج آسیب دیده اعمال شود، مورد مصرف قرار می گیرند.
در این روش ادعا شده است كه از طرفی به دلیل ایجاد خلأ در قسمتهای اطراف منطقهء آسیب دیده و از طرف دیگر به دلیل اینكه رزین و یا سایر بارور كننده (IMPREGNANT) به توسط فشار اتمسفر درون منافذ و خلل و فرج تزریق می گردند، مواد بارور كننده به درون منافذ كاملاً نفوذ كرده و حتی تركهای مویی را نیز به واسطه عمل موئینگی CAPILLARY پر می نماید، لذا پس از انجام باروری (IMPREGNATION) هیچگونه حفره ای باقی نمی ماند. به عنوان مقایسه، باید توجه داشت كه در سیستم باروری (IMPREGNATION) با فشار، ممكن است مواد، كاملاً منافذ و خلل و فرجها را پر نكند. تشكیل حفره های هوادار و یا وجود ذرات خاشاك و غیره از استحكام پوشش كاسته و در نتیجه رسیدن به یك پوشش كامل و بی نقص را تقریباً غیر ممكن می سازد.  

 

  2-2-12 روشهای سطلی
(DUMPBUCKET METHODS)

در این روش سطلهایی را از مواد تعمیری پر كرده و بر روی نقاطی كه باید تعمیر شود قرار می دهند. اگر این روش برای تعمیرات زیر آبی به كار گرفته شود، قسمتی از مواد تعمیری هر سطل به علت شسته شدن (WASH- OUT) از بین رفته و در نتیجه حفره های لانه زنبوری در سیستم تعمیر شده به وجود می آید. جهت جلوگیری یا به حداقل رساندن حفره های لانه زنبوری، بایستی از مخلوطی با درجه چسبندگی (COHESIVE) بالا استفاده نمود. باید به خاطر داشت كه این روش، مناسب مكانهایی است كه به اندازه كافی وسیع بوده و عمل خالی كردن سطل دارای مواد تعمیری، بدون آسیب رساندن به قالب امكان پذیر باشد.  

 

  2-2-13 روش قیفی
(HOPPER METHODS)

در این روش، لوله سخت و یا ارتجاعی به یك قیف (HOPPER) كه منبع تغذیه ای مواد تعمیری است، اتصال دارد. با اینكه در شروع عملیات، خروجی لوله بر روی كف قرار می گیرد، اما به تدریج كه جریان مواد تعمیری ادامه می یابد، خروجی لوله پایین تر از سطح مواد واقع شده و امكان تماس مواد را با آب كه ممكن است در اطراف وجود داشته باشد، قطع كرده و یا به حداقل می رساند. در این سیستم جریان مواد به طریقه ثقلی صورت می گیرد.  

 

  2-2-14 روش پمپ
(PUMP METHOD)

این روش شباهت زیادی به روش HOPPER دارد (قسمت 2-2-13) و فرق اساسی این دو روش در آن است كه در این روش به جای استفاده از جریان ثقلی، از یك پمپ دارای فشار استفاده می شود كه فشار آن را نیز می توان تغییر داد.  

 

  2-2-15 روش كیسه ای
(BAGGED METHOD)

این روش مشابه روش پیش آكنده (PREPACKED) می باشد. تفاوت این روش با روش مذكور در آن است كه در این سیستم سنگدانه های درشت درون قالبی قرار داده شده و سپس فضاهای خالی بین سنگدانه ها با تزریق ملات روان یا دوغاب پر می گردد.  

مواد تعميري
( بنونيت - پوشش هاي قيري - بتن و ملات و دوغاب ...)

انتخاب مواد و مصالح مصرفی در بهسازی سازه های بتنی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. به همین دلیل در این بخش علاوه بر دوغاب، ملات و بتن ساخته شده از سیمان معمولی، مواد جدید شیمیایی مناسبی كه برای این منظور متداول گردیده شرح داده شده است. مواد و مصالحی كه برای سازه های بتنی زیرآبی مورد نیاز است نیز مبسوط تر مورد بررسی قرار گرفته است.

 

  3-مواد تعمیری
(REPAIR MATERIALA)

در این بخش موادی كه در تعمیرات بتنی معمول است، شرح داده شده اند.  

 

  3-1 بنونیت
(BENTONITE)

این ماده كه از صخره و یا سنگPULVERISED ROCK استخراج شده از خاكسترهای آتشفشانی است و دارای درصد بالایی از املاح (مینرال) رس است. بنتونیت در تماس با آب تا حدود 30 برابر حجم اولیه خود آب جذب نموده و منبسط می گردد. محصول به دست آمده دارای شكل ژله مانند بوده و به صورت سد كننده نفوذ و گذر آب عمل می كند. از این ماده برای جلوگیری از نشت آب در زیر زمینهای موجود، استخرها، مخازن آب، حوضچه ها، كانالهای آبیاری، سدها و تأسیسات مشابه استفاده می شود. هنگام مصرف بنونیت می توان آن را به صورت خشك كه در درون حفره ها و منافذ سطوح قرار داده می شود و یا به صورت ژل، به كار برد.  

 

  3-2 پوششهای قیری
(BITUMINOUS COATINGS)

این سیستمهای پوششی عبارتند از: آسفالت و یا موادی چون قطران ذغال سنگ (COAL – TAR). این مواد موقعی كه آب بند نمودن بتن و یا حفاظت آن در مقابل عوامل جوی مورد نظر باشند به كار گرفته می شوند. از جمله مشخصات این مواد می توان ارزانی و شناخته شدن آن بین دست اندركاران را نام برد. از خصوصیات دیگر این پوششها آن است كه ضخامت لایه اعمالی را می توان متناسب با عملكرد خواسته شده از سیستم، تغییر داد. از معایب این گونه پوششها می توان نیاز به تجدید متناوب، متصاعد شدن بوی بد، كثیفی (MESSINESS) به هنگام اعمال لایه، خشك شدن و ترك خوردن در مقابل نور خورشید، حساسیت آنها نسبت به درجه حرارت محیط و آسیب پذیری و از بین رفتن این پوششها در با بعضی محلولها از قبیل بنزین را، ذكر نمود.  

 

  3-3 بتن، ملات و دوغاب ساخته شده از سیمان پرتلند معمول
(ORDINARY PORTLAND CEMENT CONCRETE, MORTAR AND GROUT)

این سیستمها كه به عنوان مواد تعمیری در نظر گرفته می شوند، امتیازاتی از قبیل: تغییر حجم مشابه با بتن مادر، شباهت ظاهری، ارزانی نسبی در مقایسه با سایر سیستمها و در دسترس بودن و موجود بودن دانش لازم در مورد خود سیستمها را، دارا می باشند. در حالی كه جایگزین كردن قسمتهایی از سازه و همچنین نقاطی كه عمیقاً نیاز به تعمیر دارند، با بتن انجام می گیرد؛ ملات برای قسمتهایی كه كمتر از 35 میلیمتر عمق دارند. باید توجه داشت كه اندازه سنگدانه بتن نیز می تواند در انتخاب سیستم تعمیری دخالت داشته باشد. نلات سیمانی را می توان با دست، پمپ و یا جریان ثقلی بر روی قسمتهای تعمیری اعمال نمود. خصوصاً در نقاطی كه عمق تعمیر زیاد نبوده و جریان روان و مداوم (CONSISTENCY) دوغاب مورد نیاز نباشد، بایستی از ملات استفاده نمود.
دوغاب برای جاهایی مصرف می شود كه عمق تعمیر كم بوده و یا قسمتهای مورد تعمیر قابل رؤیت نیستند. دوغاب را می توان با استتفاده از جریان ثقلی و یا پمپ اعمال نمود. بایستی توجه داشت كه دوغاب به علت داشتن آب زیاد، پس از خشك شدن بیش از ملات و یا بتن با دانه بندی خوب، جمع شدگی حاصل می كند. در مواردی كه دوغاب به عنوان سیستم تعمیری مد نظر قرار می گیرد، بهتر است دوغابهای انحصاری با مشخصه های فنی خاص را مورد توجه و بررسی قرار داد.  

 

  3-4 درزگیریهای ارتجاعی
(ELASTOMERIC SEALANTS)

از این مواد برای پر كردن تركهای زنده استفاده می گردد. از وظایف این گونه مواد آن است كه از نفوذ آب، خاشاك و آلودگیها جلوگیری كرده، انبساط و انقباض مداوم و مورد نظر از خود نشان داده و چسبندگی خوبی را به اطراف و لبه تركها داشته باشد. اساساً این گونه مواد شامل سیستمهای گرم و سرد می باشند. اثرات جوی، حرارتهای زیاد، دماهای پایین، عبور و مرور، اثرات محیطی، چسبندگی و خاصیت ارتجاعی این گونه مواد بایستی قبل از انتخاب، به طور دقیق و كامل مورد بررسی قرار گیرند.  

 

  3-5 رزینه
(RESINS)

رزینهای مصنوعی یا سینتتیكی (SYNTHETIC) كه در صنعت راه و ساختمان به كار گرفته می شوند، از تولیدات صنایع پتروشیمی می باشند. انواع این رزینها بسیار زیاد و گسترده بوده ولی از جمله آنهایی كه بیشتر در این صنعت معمول هستند، می توان اپوكسیها (اپوكسیدها نیز گفته می شوند)، پلی استرها، پلی یورتانها، اكریلیك ها، پلی وینیل استاتها و استیرن بوتادین ها، را نام برد. از آنجا كه سه گروه آخری اساساً برای باروری (IMPREGNATION) و یا همراه سیمان پرتلند معمولی به كار گرفته می شوند، تنها به شرح سه گروه اولی یعنی اپوكسی ها، پلی استرها و پلی یورتانها در این بخش می پردازیم.  

 

  3-5-1 اپوكسیها
(EPOXIES)

نام اپوكسی از این واقعیت منشأ می گیرد كه مولكولهای این سیستم از رزینها، دارای كربن و اكسیژن هستند و به همین علت اپوكسیدها نامیده می شوند. اتم اكسیژن به دو اتم كربن اتصال دارد كه خود این اتمهای كربن نیز به طرق دیگری به یكدیگر متصل هستند. بنابراین ساده ترین نوع اپوكسیدها، اكسید اتیلین می باشد كه واكنش(REACTIVITY) رزینهای اپوكسی وابسته به نوع گروههای اكسید ایتلن می باشد. گروههای اپوكسید به خاطر داشتن ساختمان مولكولی خاص، دارای مشخصه عكس العمل (REACTIVITY) بسیار بالایی بوده و در واقع می توانند با بیش از 50 نوع نمونه (SPECIES) شیمیایی مخلوط شده و سیستمهای عمل آمده و سخت شده رزینی را ایجاد كنند. از انواع مواد عمل آورنده ای كه بعضی از اوقات سخت كننده (HARDENERS) نیز گفته می شوند، می توان آمین ها، آمیدها، استرها، تریفلوریدبرن و غیره را نام برد.
باید توجه داشت كه تفاوت در به كارگیری مواد عمل آورنده(CURING AGENTS) ، با محصولات رزینی سخت شده (SET) خصوصیات مختلفی را ایجاد می نماید. لذا با توجه به عملكرد فیزیكی كه از یك سیستم رزینی انتظار می رود، مواد عمل آورنده یا (CURING – AGENTS) را بایستی طوری انتخاب كرد كه انتظار مذكور حاصل گردد. با این حال رزینهایی كه در عمل مورد استفاده قرار می گیرند هر كدام حاصل اختلاط و تركیب چند سیستم می باشند كه با نسبتهای دقیق مخلوط و تركیب شده اند. این امر از عهده یك عمل آورنده خارج بوده و معمولاً به این طریق فرمول دهندگان، عوامل اصلی تشكیل دهنده رزینها را خریداری و با اطلاع كافی از خصوصیات عمل آورنده های مختلف، با دقت و توجه به سیستم رزین در عمل و پس از توزین و مخلوط نمودن دقیق نسبتهای لازم از پایه و عمل آورندهء رزینها، رزین مورد نظر را می سازند.
نكته قابل توجه این است كه بعضی اوقات برای دسترسی به خصوصیاتی، ممكن است علاوه بر پایه و عمل آورنده رزینی، از موادی نیز به صورت پر كننده و تغییر دهنده، در ساخت اولیه رزین مورد نظر كمك گرفته شود. از سال 1940 كه اپوكسی ها در صنعت راه و ساختمان به كار گرفته شدند، از آنها برای چسباندن قطعه های ساختمانی، تزریق تركها، پوششها، تعمیرات تكه ای (PATCH)، تحكیم پیچها، تحكیم پایهء ماشین آلات، به كارگیری در سطوح قابل سایش، اعمال در كارهای زیر آبی و به عنوان ماده چسباننده استفاده شده است. دلایل عمده علاقه و موارد استفاده مهندسین از رزینهای اپوكسی را، می توان به شرح زیر توصیف نمود:  

(الف) دارا بودن ویسكوزیته (غلظت) پایین كه نفوذ آن را آسان می سازد.
(ب) بسته به نوع عمل آمرنده و دمای محیط، رزینهای اپوكسی در مدت زمان كوتاهی عمل آمده و سخت می شوند.
(پ) با توجه به اینكه سیستم اپوكسی رزینها طوری فرمول بندی شده است كه خالی از حلال می باشد، تغییرات در نحوه قرار گیری و ترتیب مجدد مولكولها در زمان عمل آوری (CURING) سیستم بسیار اندك بوده و جمع شدگی در موقع سفت شدن نیز در حد پایین می باشد. همچنین این سیستمها به هنگام عمل آوری و تركیبات داخلی، دچار واكنشهای غیره منتظره نمی گردند.
(ت) دارا بودن قدرت چسباندن بسیار بالا.
با وجود امتیازات فوق الذكر اپوكسیها، عوامل محدود كننده ای نیز وجود دارند كه موقع انتخاب این سیستمها بایستی دقیقاً مد نظر قرار گیرند. بعضی از این عوامل محدود كننده را می توان به صورت زیر بیان نمود:  

1- سطح بتن مادر بایستی مقاوم، تمیز و برای بیشتر سیستمهای اپوكسی خشك باشد.
2- حرارت حاصل از تركیب و عمل آوری اپوكسیها می تواند به خاطر اثر حرارت زای آنها(EXOTHERMAL)، به طور فاحشی بالاتر از سیستمهای تعمیری با سیمان معمولی باشد.
3- با اینكه قدرت انقباض (جمع شدگی) سیستمهای اپوكسی به گفتهء تولید كنندگان آنها در حد ناچیزی می باشد، معذالك نمی توان از اثرات منفی آنها صرفنظر نمود. این موضوع خصوصاً وقتی با اثرت حاصل از حرارت ایجاد شده (EXOTHERMIC) همراه باشد، ممكن است نتایج مخربی را به بار آورد.
4- برای مصرف اپوكسیها حداقل درجه حرارت محیط معمولاً 5 درجه سانتیگراد قید می شود كه بایستی كاملاً مراعات گردیده و ممكن است كنترل دوباره این موضوع ضرورت یابد. البته این محدودیتها در صورتی است كه انتظار داشته باشیم سیستم حداكثر مقاومت خود را در مدت زمان نسبتاً كوتاهی به دست آورد.
5- اغلب سیستمهای اپوكسی در مقابل رطوبت حساس می باشند. بنابراین هنگام استفاده از سیستمهای اپوكسی، رطوبت و خیسی محیط، بایستی مورد توجه و مطالعه قرار گیرد.
6- نسبت اجزا و همچنین اختلاط كامل اجزای سیستمهای اپوكسی بایستی دقیقاً مورد كنترل و بررسی قرار گیرد. بایستی یادآور شد كه اهمیت این مطلب در نظر افرادی كه دائم با مواد سیمانی معمولی سر و كار دارند به قدری نیست كه توجه دست اندكاران را آن گونه كه شایسته است به خود معطوف دارد.
7- مسأله ایمنی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و بایستی حتماً در تمامی مراحل مراعات شود. باید توجه داشت كه اجزای سیستمهای اپوكسی در صورت تماس با پوست و یا استشمام بخار اپوكسی توسط افراد، ایجاد ناراحتی بسیار جدی می نماید. علاوه بر این بعضی از اجزا قابل احترق بوده كه رعایت اصول و ملاحظات ایمنی را حتمی و ضروری می سازد. اماكنی كه در آنها اقدام به مصرف آپوكسی می گردد، بایستی از تهویه مؤثر و مطلوبی برخوردار باشند. خصوصاً هنگامی كه اپوكسی ها در فضایی محدود و سر بسته به كار گرفته می شوند.
8- باید توجه داشت كه بین مدول الاستیسیته (ضریب ارتجاعی) اپوكسی ها و ضریب ارتجاعی بتن مادر و همچنین بین ضریب انبساط حرارتی این دو، اختلاف فاحش و قابل تأملی وجود دارد كه در صورت نیاز، انجام مقایسه و به كارگیری تمهیدات لازم ضروری است. اختلاف قابل ملاحظهء ضرایب فوق الذكر باعث تشكیل تنشهای برشی در مرز بین لایه اپوكسی و بتن قدیم گردیده و در صورت ازدیاد بیش از حد، باعث جدا شدگی دو سیستم از یكدیگر می شود.  

 

  3-5-2 پلی استرها
(POLYESTERS)

عمل گیرش و سخت شدن پلی استرها كاملاً با گیرش و سخت شدن اپوكسیها تفاوت دارد. در مورد پلی استرها باید گفت كه در صورت وجود كاتالیست ها، عمل و عكس العمل پلیمری بین نقاط مشابه در زنجیره های رزینی یكسان صورت می گیرد. بنابراین كنترل دقیق نسبتهای اختلاط به آن اندازه كه در مورد رزینهای اپوكسی ضرورت دارد، حساس و بحرانی نیست. برای بهبود بخشیدن به قدرت عمل و عكس العمل تركیبی و ویسكوزیته پلی استرها، معمولاً از حلالهایی مانند استیرن كمك گرفته می شود. هنگامی كه یك سیستم رزینی دارای پر كننده باشد، معمولاً كاتالیست مربوطه به صورت پودر كه به ماده پر كنندهء خنثی (از نظر تركیب شدن) مخلوط شده، به كار گرفته می شود. نكتهء حائز اهمیت اینكه، نه نتها از نظر خواص مكانیكی پلی استرها و اپوكسی ها به هم شباهت دارند، بلكه موارد كاربرد آنها نیز به مشابه هم می باشد. با این همه تا آنجا كه به تعمیرات بتنی مربوط می شود، تفاوتهایی بین این دو سیستم یعنی پلی استرها و اپوكسیها وجود دارد كه اهم آنها را می توان به شرح زیر بیان نمود:  

1- در مقایسه با اپوكسی ها، پلی استرها حداكثر مقاومت نهایی خود را در مدت زمان كمتری به دست می آورند.
2- با توجه به مدت زمان عمل آوری كوتاه پلی استرها، اثرات اگزوترمی آنها بیش از اثرات اگزوترمی اپوكسی هاست. در نتیجه به هنگام مصرف پلی استرها باید ضخامت لایه های اجرایی كمتر از زمانی باشد كه اپوكسی به كار گرفته می شود.
3- حساسیت سیستمهای پلی استری نسبت به رطوبت، بیشتر از حساسیت سیستمهای اپوكسی در شرایط مرطوب می باشد.
4- امكان حملات شیمیایی از طرف خمیر حاصل از سیمان پرتلند كه آلكالین (قلیایی) است، در مورد سیستمهای پلی استری بیشتر از سیستمهای اپوكسی است.
5- مقدار جمع شدگی (SHRINKAGE) سیستمهای پلی استری حین عمل آوری بیشتر از مقدار همین نوع جمع شدگی در سیستمهای اپوكسی است.
با توجه به امكان تأثیر حملات شیمیایی بر روی سیستمهای پلی استری و اینكه این سیستمها دارای حساسیت بیشتری (در مقایسه با اپوكسی ها) در مقابل رطوبت می باشند، نمی توان از این سیستمها به عنوان پر كننده تركها بهره جست.  

 

  3-5-3 پلی یورتانها
(POLYURETHANES)

معمولاً از پلی یورتانها در مواقعی استفاده می شود كه نیاز به ماده فنری (RESILIENT) احساس می شود. زیرا خاصیت ارتجاعی و انعطاف پذیری (FLEXIBILITY) پلی یورتانها بیش از سیستمهای پلی استری و سیستم اپوكسی ها است. یكی از نمونه های پلی یورتانها، به كارگیری آنها در داخل مخازن و جاهایی است كه از سیستم، انتظار مقاومت بالایی در برابر تغییرات و اختلاف دما می رود. در مورد رطبت باید توجه داشت كه سیستمهای پلی یورتانی، حساسیت بسیار زیادی نسبت به میزان رطوبت محیط داشته و به همین دلیل مصرف آنها در كارهای زیر آبی توصیه نمی شود.  

 

  3-6 بتن، ملات، و دوغابهای منبسط شونده
(EXPANDING MORTARS, GROUTS & CONCRETES)

دلیل عمده استفاده از بتن، ملات و دوغابهای منبسط شونده آن است كه بتوان بر مشكلات انقباض (جمع شدگی) كه معمولاً در به كارگیری مواد با سیمان معمولی مشاهده می شود فائق آمد. مكانیزم عمل به نحوی است كه باعث می شود مواد تعمیری به هنگام گیرش و سخت شدن (عمل آوری (CURINGانبساط پیدا كرده و با عمل انقباض مخالفت و آن را خنثی نماید.  

 

  3-7 بتن و ملات دارای الیاف مصنوعی
(FIBRE REINFORCED CONCRETE & MORTAR)

اساساً افزودن الیاف مصنوعی به بتن یا ملات به سه منظور اصلی افزایش مقاومت كششی، افزایش مقاومت خمشی و افزایش در مقابل ضربات ناگهانی (IMPACT RESISTANCE) صورت می گیرد.
به طور كلی دو گروه اصلی از الیاف مصنوعی وجود دارند كه برای منظورهای فوق مورد استفاده قرار می گیرند. مدلهای گروهی از این الیاف مصنوعی پایینتر از مدلهای بتن یا ملات می باشد؛ مانند نایلون (NYLON) و پلی پروپیلن (POLYPROPYLENE). در حالیكه مدولهای گروه دوم بالاتر از مدولهای بتن یا ملات هستند؛ مانند شیشه (GLASS)، استیل و كربن. از بتن یا ملات مسلح به الیاف مصنوعی به طور موفقیت آمیزی به عنوان لایه های نازك روكشی (OVERLAYS) روی جاده ها، خیابانها و باندهای فرودگاه (RUNWAYS) استفاده شده است. همچنین از این سیستم می توان در مكانهایی كه خلأزایی(CAVITATION) و فرسایش (EROSION) مشكلاتی را باعث شده است (مانند روی سرریزهای سدها) و سایر مراحل خاص كمك گرفت. روشهایی نیز ابداع شده است كه با به كارگیری آنها می توان از مخلوطهای واجد الیاف مصنوعی، در سیستمهای بتن پاشی استفاده نمود. اخیراً گزارش شده است كه افزایش الیاف مصنوعی در سیستمهای باعث ازدیاد قدرت چسبندگی لایه های تعمیری به بتن مادر می گردد. البته سیستمهای انحصاری نیز وجود دارند كه برای تعمیرات بتن به كار می روند و در آنها علاوه بر پلیمرها، الیاف مصنوعی نیز دیده می شود. علیرغم موفقیتهایی كه تا امروز به دست آمده، ممكن است پیشنهاد این سیستم به عنوان یك ماده تعمیری، ناپخته به نظر برسد چرا كه مسأله دوام و پایداری آن در دراز مدت، در مرحله آزمون و بررسی و مطالعه قرار دارد. نكته ای كه باید مورد توجه خاص قرار گیرد، نحوه مخلوط و پخش شدن (DISPERSION) الیاف مصنوعی در سیستم است. بارها مشاهده گردیده كه به هنگام مخلوط نمودن الیاف با سایر مواد بتنی یا ملات (سیمان- سنگدانه- آب و…)، الیاف مصنوعی تمایل به جمع شدن در یك جا داشته یا در جهات مشخصی قرار می گیرند. كه این امر توزیع برابر و یكنواخت الیاف را با اشكال مواجه می سازد.  

  مواد تعميري
( لاتکس - سيمانهاي مخصوص - مواد تعميري زير آبي )

 

  3-8 لاتكس
(LATICES)

در حال حاضر باور بر این است كه بتن یا ملاتی كه دارای افزودنیهای لاتكسی (LATEX) می باشد، برای مرمت سازه های بتنی آسیب دیده بسیار مفید واقع می شود. اصطلاحاتی كه برای این گونه مواد تعمیری به كار برده می شود، به شرح زیر است:
بتن لاتكسی (LATEX CONCRETE)
بتن اصلاح شده لاتكسی (LATEX MODIFIED CONCRETE)
و اخیراً بتن اصلاح شده پلیمری (POLYMER MODIFIED CONCRETE)
توضیح ضروری این است كه نباید سیستمهای یاد شده را با بتن پلیمری (POLY. CONC.) اشتباه نمود. چون در بتن پلیمری تنها عامل گیرش (BINDER) خود پلیمر می باشد در صورتی كه در بتن اصلاح شده پلیمری، سیمان كه دارای خاصیت چسبندگی و گیرش می باشد نیز به كار رفته است.
به طور كلی، در مقایسه با بتن و ملات ساخته شده از سیمان پرتلند معمولی، بتن و ملات اصلاح شده پلیمری دارای خواص و مشخصات ویژه ای می باشند. این مشخصات را می توان به صورت زیر خلاصه نمود:  

(الف) در صورت نیاز می توان آن را به صورت لایه های نازك و لبه پری (FEATHER- EDGED) به كار برد.
(ب) از قدرت چسبندگی بیشتر به بتن مادری كه دارای مقاومت و مرغوبیت كافی باشد، برخوردار است.
(پ) به علت اینكه این گونه مواد خود حالت نگهدارندهء آب (WATER RETENTIVE) دارند، عامل عمل آورنده و یا پوششهای عمل آورنده از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، البته بایستی از خشك شدن در شرایط تابش مستقیم آفتاب و باد اجتناب گردد.
(ت) دارای مقاومت كششی بیشتری می باشند.
(ث) دارای حالت ارتجاعی و نرمش بیشتری می باشند.
(ج) از دوام و پایایی بهتری برخوردارند.
با اینكه قیمت بتن و ملات اصلاح شده پلیمری از قیمت بتن و ملات با سیمان معمولی، بیشتر است ولی آنها بسیار ارزانتر از مواد اپوكسی به شمار می آیند. باید توجه داشت كه وقتی پلیمر به مخلوط بتن یا ملات افزوده می گردد، به كارگیری افزودنیهای دیگر بایستی با دقت بیشتری صورت گیرد. چرا كه ممكن است سازگاری (COMPATIBILITY) لازم بین آنها موجود نبوده و اختلالاتی را شاهد باشیم. نكته قابل ذكر اینكه جا به جا كردن و پرداخت سطح نهایی بتن و ملات اصلاح شده پلیمری مشكلتر از مواردی است كه در آنها از بتن و ملات با سیمان معمولی استفاده شده است.
از جمله پلیمرهای لاتكسی كه در صنعت بتن كاربرد بیشتری دارند، می توان استیرن بوتادین(STYRENE BUTADIENE)، ساران(SARAN) اكلریك (ACRYLIC) و پلی وینیل استات (POLYVINYL ACETATE) را نام برد. این پلیمرها به صورت پودر و یا مایع به مخلوط بتن یا ملات اضافه می گردند. گفته می شود كه نتایج بهینه موقعی حاصل می گردد كه سیستم به مدت 3-1 روز به صورت خیس، عمل آمده و سپس در هوای آزاد قرار گیرد. صاحبنظران بر این عقیده هستند كه حداقل بخشی از بهبود مكانیكی و پایایی یا دوام حاصل از به كارگیری این گونه سیستمها، به دلیل كاستن از درجه تخلخلی است كه در نتیجهء وجود پلیمر در سیستم پدید می آید. همچنین ادعا بر این است كه یكی از مهمترین مشخصه های بتن یا ملات اصلاح شده پلیمری، به عنوان دو مادهء تعمیری در سازه های بتنی، قدرت چسبندگی خوب آنها به بتن قدیم (مادر) می باشد.  

 

  3-9 سایر مواد پوششی
(OTHER COATING MATERIALS)

علاوه بر موادی كه مانند بنتونیت، سیستمهای قیری و رزینی به عنوان مادهء پوششی مورد استفاده قرار می گیرند، مواد دیگری نیز از قبیل روغنLINSEED ، سیلیكونها (SILICONES) سیلانها (SILANES) موجود می باشند.  

 

  3-10 سیمانهای مخصوص
(SPECIAL CEMENTS)

سیمانهای مخصوصی از قبیل سیمان با آلومینای بالا (HIGH ALUMINA) و سیمانهای فسفات منیزیوم (MAGNESIUM PHOSPHATE) وجود دارند كه می توان از آنها برای كارهای تعمیرات بتنی استفاده نمود. عمده ترین امتیازات این سیمانها، گیرش سریع و مقاومت بالای آنها در زمان كوتاه می باشد. همچنین این سیمانها در مقابل بعضی از اسیدها، روغنها و چربیها، آب دریا، مواد شكری و سولفاتها از خود مقاومت و پایایی بالایی نشان می دهند.  

 

  3-11 مواد تعمیری زیر آبی
(UNDER WATER REPAIR MATERIALS)

به طور كلی می توان موادی را كه برای تعمیرات زیر آبی به كار می روند، به دو گروه سیمانی (CEMENTITIOUS) و رزینی (RESINOUS) تقسیم نمود. با توجه به اندازه و وسعت محل تعمیر، ممكن است این طبقه بندی به چند گروه دیگر از قبیل تعمیرات تركها (CRACK REPAIRS) و تعمیرات قطعه ای یا سطحی (PATCH REPAIRS) نیز تقسیم گردد. بررسی مدارك موجود نشان می دهد با وجود آن كه از سیستهای رزینی هم برای تعمیر و تزریق تركها وهم برای تعمیرات سطحی (PATCH) استفاده شده است، سیستهای سیمانی هنوز برای تزریق تركها به كار گرفته نشده اند.
در میان سیستمهای رزینی به نظر می رسد كه اكثراً اپوكسیها برای انجام تعمیرات بتنی زیر آبی مورد استفاده قرار گرفته اند و دلیل این امر را می توان عملكرد و ویژگیهای بهتر سیستمهای اپوكسی، در مقایسه با سایر سیتمهای موجود دانست. از جلمه ویژگیهای اپوكسیها كه باعث می گردد آنها برای تعمیرات زیر آبی مورد توجه و درخواست قرار گیرند می توان مقاومت بالا، قدرت جمع شدگی (SHRINKAGE) كم در مقابل رطوبت را نام برد. از آنجا كه شرح سیستمهای رزینی در بخش 3-5 (رزینها-RESINS ) آمده است، فقط به شرح و بررسی كامل سیستهای سیمانی كه برای تعمیرات بتنی در زیر آب به كار گرفته می شوند، می پردازیم.  

 

  3-11-1 مواد سیمانی برای تعمیرات زیر آبی
(CEMENTITIOUS MATERIALS FOR UNDER WATER REPAIRS)

بر عكس دوغابهای (GROUTS) رزینی، دوغابهای سیمانی كاملاً برای مهندسین و دست اندر كاران آشنا و شناخته شده می باشند. ماده چسباننده و گیرش (BINDER) دوغابهای سیمانی، سیمان پرتلند معمولی است كه به دلیل در دسترس بودن، قیمت پایین، سهولت مصرف و همچنین به واسطهء شناخته شدن آن در صنعت بتن، ملات و دوغاب ساخته شده با سیمان پرتلند معمولی برای تعمیرات داخل آب چندان مناسب نیستند. دلایل آن و اقداماتی كه می توان برای غلبه بر این نارساییها و همچنین سیستمهای تعمیراتی ساخته شده با سیمان معمولی به كار برد، در این بخش به تفصیل شرح داده شده اند.  

 

  ويژگي هاي آب اندازي - زمان گيرش طولاني - آسيب پذيري در مقابل مواد شيميايي ...

 

  3-11-1-1 ویژگیهای آب اندازی
(HIGH BLEED CHARACTERISTICS)

پس از قرار گرفتن مخلوط بتن یا ملات، آب آن به خاطر پایین بودن وزن مخصوصش، از دانه ها جدا شده و نزدیك سطح جمع می گردد. این فرآیند (PROCESS) كه نوعی جداشدگی (SEGREGATION) است به نام آب انداختن (BLEEDING) خوانده می شود. از آنجا كه آب انداختن (BLEEDING) برای تعمیرات بتنی مخرب می باشد، بایستی آن را كنترل نمود. یك راه حل آن است كه آب مخلوط را كم می كنیم كه در این صورت روانی مخلوط تحت تأثیر قرار می گیرد. راه دیگر آن است كه از افزودنیها كمك گرفته شود.
ماده افزودنی كه مورد استفاده قرار می گیرد بایستی طوری انتخاب شود كه ضمن كم نمودن آب مورد نیاز مخلوط، روانی آن را حفظ نماید. برای این منظور از روان كننده ها (PLASTICIZERS) استفاده می شود كه به واسطهء وارد نمودن هوا به درون مخلوط، روانی مخلوط را بهبود می بخشد بدون آنكه نیازی به آب بیشتر باشد. همچنین می توان آب انداختن (BLEEDING) را با به كارگیری پودر آلومینیوم، یك ماده منبسط شونده، كلرید كلسیم (cac12)، یك ماده شتاب دهنده با C3A (تری كلسیم آلومینات) بالا و ذرات ریزتر سیمان كم نمود.  

 

  3-11-1-2 زمان گیرش طولانی
(PROLONGED SETTING TIME)

زمان لازم برای سخت شدن و گیرش مخلوط سیمان پرتلند معمولی، خصوصاً در حرارتهای پایین بسیار طولانی بوده و حدود چند روز به طول می انجامد. گرچه ممكن است این خاصیت، موقع انجام تعمیرات، مزیّتی به شمار آید، ولی پس از اینكه بتن در جای خود قرار گرفت این مزیّت تبدیل به یك عیب می شود. از انجا كه زمان گیرش به حرارت وابسته است، اهل فن دریافته اند كه می توان با انجام اقداماتی حتی در دماهای زیر 50 درجه سانتیگراد نیز به محض قرار دادن بتن، عمل گیرش آغاز گردد.  

 

  3-11-1-3 شسته شدن
(WASHOUT)

اگر سیمان پرتلند معمولی در تماس با آب قرار گیرد (مثلاً آب دریا)، به علت تمایل آن برای مخلوط شدن با آب بیشتر، در آب پخش و در نتیجه مواد متشكله (CONSTITUENTS) خود را از دست می دهد. از آنجا كه در تعمیرات بتنی زیر آب، بایستی مواد تعمیری با آب تماس پیدا كرده و آن را جا به جا نماید، عمل شسته شدن (WASHOUT) می تواند اثرات منفی بسیار جدی بر جای بگذارد. جهت غلبه براین مشكل، از افزودنیهایی با مواد شیمیایی با بنیان (BASE) سلولزی (CELLULOSE) و یا پلی اتیلنی (POLYETHYLENE) كه به آب مخلوط اضافه می گردد، كمك گرفته می شود. در واقع ماده افزودنی، تولید محلول كلوئیدی (COLLOID) می نماید كه با تشكیل مانع یا پوسته ای با جریان الكتریكی ELECTRO STATIC، در روی سطح، از مخلوط شدن بیشتر آب جلوگیری می كند.  

 

  3-11-1-4 آسیب پذیری در مقابل مواد شیمیایی
(SUSCEPTIBILITY TO CHEMICAL ATTACK)

گفته می شود كه تری كلسیم آلومینات (C3A) موجود در مخلوط سیمان پرتلند معمولی، در مقابل عوامل شیمیایی چون كلریدها و سولفاتها، آسیب پذیر می باشد. برای بهبود بخشیدن به مقاومت مخلوط سیمان پرتلند معمولی در قبال مواد شیمیایی موجود در آب، از افزودنیهای آب گریز (HYDROPHOBIC) كمك گرفته می شود. رفتار این افزودنیها مانند عمل آب بند كننده ها (WATER PROOFERS) بوده و برای پایین آوردن نفوذ پذیری بتن به كار می روند. راه دیگر آن است كه از سیمانی استفاده شود كه دارای تری كلسیم آلومینات كمتری باشد.  

 

  3-11-1-5 روانی ضعیف
(POOR FLOWABILITY)

تا آنجا كه به روانی یك مخلوط (بتن، ملات، دوغاب) مربوط می شود، به كارگیری روشها و تجهیزات مورد نیاز از اهمیت شایانی برخوردار است. زیرا اعمالی چون هم زدن، جا به جا كردن (HANDLING)، حمل و نقل و قرار دادن (PLACING) یك مخلوط بستگی به حد روانی (FLOWABILITY) یا كارآیی (WORKABILITY) دارد.
هچنین به این نكته نیز باید توجه داشت كه موقعیت مكانی محل تعمیر و قابل دسترس بودن آن، در میزان روانی و جریان مخلوط نقش تعیین كننده دارد.
یك روش برای بهبود بخشیدن به حد روانی (FLOWABILITY)، این است كه موقع هم زدن مخلوط، آب بیشتری به آن اضافه گردد. اما این عمل نتایج منفی در پی خواهد داشت. بنابراین به نظر می رسد كه راه حل در كمك گرفتن از روان كننده ها (PLASTICIZERS) و سایر افزودنیهایی كه باعث كاهش آب مخلوط می گردد، باشد. با علم به اینكه وظیفه آب موجود در مخلوط، فراهم آوردن روانی لازمه و نیز امكان انجام تركیبات شیمیایی با دانه های سیمان می باشد، لذا انتخاب روان كننده (PLASTICIZERS)و سایر مواد كاهندهء آب باید به طریقی انجام پذیرد كه به وظیفه دوم آب مخلوط یعنی فراهم آوردن امكان انجام تركیبات سیمان در مخلوط نه تنها آسیب نرساند بلكه آن را تسهیل نماید. باور این است كه روان كننده ها (PLASTICIZERS) دارای خواصی هستند كه باعث كاهش كشش سطحی (SURFACE TENSION) آب مخلوط شده و با پخش نمودن ذرات سیمان در تمامی فاز AQUEOUS، این ذرات توسط آب مخلوط كاملاً احاطه شده به نوبه خود باعث بهبود انجام تركیبات شیمیایی در درون مخلوط می شوند.  

 

  3-11-1-6 جمع شدگی یا انقباض
(SHRINKAGE)

موضوع انقباض یا جمع شدگی (SHRINKAGE) از خصوصیات بسیار مهم یك سیستم تعمیری است. اگر این جمع شدگی بیش از حد مجاز باشد، باعث ترك خوردگی، جدا شدن لایه تعمیری و در نتیجه كاهش استحمام و پایایی می گردد.
عمل جداشدن لایه تعمیری به دلیل ایجاد تنشهای موجود (RESIDUAL) در مرز بین لایه تعمیری و بتن قدیمی، كه حاصل انقباض سیستم تعمیری است، بسیار بحرانی بوده و خستگی (FATIGUE) و گسیختگیهای چسبندگی در طول مرز دو لایه را باعث می گردد. به طور كلی، بسته به مقدار آب مخلوط، انقباض سیمان پرتلند معمولی بالاست. گفته می شود كه این موضوع اساساً به دلیل كاهش حجم مخلوط به هنگام گیرش است.
برای فائق آمدن به این مشكلات، از افزودنیهایی كمك گرفته می شود كه نه تنها باعث از بین رفتن انقباض (جمع شدگی) سیستم می گردند، بلكه انبساط كلی را نیز ایجاد می نمایند. بعضی از موارد منبسط شونده كه در صنعت راه و ساختمان معمول هستند به قرار زیر می باشند:
(الف) پودر آلومینیوم متالیكی (METALLIC ALUMINUM POWDER): در این سیستم عمل منبسط شدن به دلیل آزاد شدن گاز هیدروژن می باشد كه خود حاصل عمل شیمیایی آلكالی روی آلومینیوم متالیكی است.
(ب) آهن متالیكی (METALLIC IRON): در این سیستم عمل انبساط مربوط می شود به اكسیدی كه حاصل عكس العمل شیمیایی یونهای كلریدی در یك محیط (MEDIUM) قلیایی است كه باعث خوردگی (CORROSION) یا زنگ زدگی (OXIDATION) آهن شده و نتیجتاً حجم بیشتری را ایجاد می نماید.
(پ) سولفات كلسیم (GYPSUM): در این سیستم انبساط حاصله در اثر تولید كلسیم سولفو آلومینات (CALCIUM SULPHO ALUMINATE) می باشد كه از تركیب شیمیایی سولفات كلسیم با تری كلسیم آلومینات به وجود می آید.  

 

  3-11-1-7 جدا شدن
(SEGREGATION)

جدا شدن (SEGREGATION) در اصطلاح به عملی اطلاق می گردد كه طی آن اجزای تشكیل دهندهء یك مخلوط از یكدیگر جدا می شوند. وقتی عمل جدا شدن (SEGREGATION) به وقوع می پیوندد، ذرات (PARTICLES) سنگینتر تمایل به ته نشین شدن داشته و در نتیجه ذرات سبكتر در قسمتهای بالا قرار می گیرند. در نتیجه به خاطر اینكه مخلوط حالت یكنواختی خود را از دست می دهد، ضعفهایی در سیستم ایجاد شده و باعث خرابی و گسیختگی نهایی آن می گردد. این مشكل معمولاً با استفاده از برخی مواد افزودنی قابل بر طرف شدن می باشند. مواد افزودنی باعث می شوند قدرت چسبندگی درون مخلوط (COHESIVE STRENGTH) افزایش یابد.  

 

  3-11-1-8 نفوذ آب دریا به سیستم تعمیری
(PERMEABILITY TO SEA WATER)

در رابطه با مسأله نفوذ پذیری، دو مرحلهء كاملاً متمایز را می توان تعریف نمود: یكی نفوذ پذیری لایه سخت شده كه برای حفاظت از بتن مادر یا سازه زیرین به كار رفته است و دیگری میزان نفوذ (PENETRATION) آب دریا به درون مخلوط تازه سفت نشده. راجع به مسأله دوم یعنی نفوذ آب دریا به درون مخلوط تازه باید گفت، مشكلات حاصله تا حدی به مشكلات شسته شدن (WASHOUT)، آب انداختن (BLEEDING) و جدا شدگی (SEGREGATION) شباهت دارند كه در مباحث قبلی به آنها اشاره شد. اما به دلیل آنكه نفوذ پذیری سازه های بتنی دریایی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، انواع مختلف آب بند كننده ها (WATER PROOFERS) موجود می باشد كه می توان با افزودن آنها به مخلوط تازه، نفوذ پذیری لایهء تعمیری سخت شده را كاهش داد.  

 

  3-11-1-9چسبندگی به بتن قدیمی (بتن مادر)
(ADHESION TO THE SUBSTRATE CONCRETE)

یكی از وظایف مهم یك سیستم تعمیری، حفاظت از سطحی است كه بر روی آن اعمال می شود. پر واضح است تا وقتی كه چسبندگی لازم و كافی بین لایه تعمیری و بتن قدیمی وجود نداشته باشد، لایه تعمیری از انجام این وظیفه باز خواهد ماند. برای بهبود خاصیت جسبندگی مخلوط های ساخته شده از سیمان پر تلند معمولی، مولكولهای آلی با زنجیره های طولانی، مانند استیرن بوتادین (STYRENEBUTADIENE RUBBERS) به سیستم افزوده می گردد. گفته می شود كه این افزودنیهای پلیمری مقاومت چسبندگی و كششی مخلوط را بهبود می بخشند.
استیرن (STYRENE) و بوتادین (BUTADIENE) را می توان به حالت تك مولكولی(MONOMER) در آب مخلوط EMULSIFY كرده، سپس با اضافه نمودن پخش كننده های (DISRERSANT) مناسب (COMPATIBLE)، آن را به طور معمولی به آب مخلوط افزود.
علیرغم ادعاهایی كه توسط تولید كنندگان در رابطه با سیستمهای تعمیری اصلاح شده با پلیمر می شود، تحقیقات انجام شده در این زمینه نسبتاً جوان بوده و اطلاعات كمی در مورد دوام و پایایی بتنهای پلیمری در دراز مدت در دست می باشد.  

 

 

 

زندگي نامه جلال آل احمد (از زبان خودش)

زندگي نامه جلال آل احمد (از زبان خودش)

 

در خانواده اي روحاني (مسلمان شيعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و يکي از شوهر خواهرهايم در مسند روحانيت مردند. و حالا برادرزاده اي و يک شوهر خواهر ديگر روحاني اند. و اين تازه اول عشق است. که الباقي خانواده همه مذهبي اند. با تک و توک استثنايي. برگردان اين محيط مذهبي را در«ديد و بازديد» مي شود ديد و در «سه تار» وگـُله به گـُله در پرت و پلاهاي ديگر.

نزول اجلالم به باغ وحش اين عالم در سال 1302 بي اغراق سر هفت تا دختر آمده ام. که البته هيچکدامشان کور نبودند. اما جز چهارتاشان زنده نمانده اند. دو تا شان در همان کودکي سر هفت خوان آبله مرغان و اسهال مردند و يکي ديگر در سي و پنج سالگي به سرطان رفت. کودکيم در نوعي رفاه اشرافي روحانيت گذشت. تا وقتي که وزارت عدليه ي «داور» دست گذشت روي محضرها و پدرم زير بار انگ و تمبر و نظارت دولت نرفت و در دکانش را بست و قناعت کرد به اينکه فقط آقاي محل باشد. دبستان را که تمام کردم ديگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کارکن» تا بعد ازم جانشيني بسازد. و من بازار را رفتم. اما دارالفنون هم کلاس هاي شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازي، بعد سيم کشي برق، بعد چرم فروشي و از اين قبيل و شب ها درس. و با درآمد يک سال کار مرتب، الباقي دبيرستان را تمام کردم. بعد هم گاه گداري سيم کشي هاي متفرقه. بَـردست «جواد»؛ يکي ديگر از شوهر خواهرهايم که اينکاره بود. همين جوري ها دبيرستان تمام شد. و توشيح «ديپلمه» آمد زير برگه ي وجودم - در سال 1322 - يعني که زمان جنگ. به اين ترتيب است که جوانکي با انگشتري عقيق به دست و سر تراشيده و نزديک به يک متر و هشتاد، از آن محيط مذهبي تحويل داده مي شود به بلبشوي زمان جنگ دوم بين الملل. که براي ما کشتار را نداشت و خرابي و بمباران را. اما قحطي را داشت و تيفوس را و هرج و مرج را و حضور آزار دهنده ي قواي اشغال کننده را.

جنگ که تمام شد دانشکده ادبيات (دانشسراي عالي) را تمام کرده بودم. 1325. و معلم شدم. 1326. در حالي که از خانواده بريده بودم و با يک کروات و يکدست لباس نيمدار آمريکايي که خدا عالم است از تن کدام سرباز ِ به جبهه رونده اي کنده بودند تا من بتوانم پاي شمس العماره به 80 تومان بخرمش. سه سال بود که عضو حزب توده بودم. سال هاي آخر دبيرستان با حرف و سخن هاي احمد کسروي آشنا شدم و مجله «پيمان» و بعد «مرد امروز» و «تفريحات شب» و بعد مجله «دنيا» و مطبوعات حزب توده... و با اين مايه دست فکري چيزي درست کرده بوديم به اسم «انجمن اصلاح». کوچه ي انتظام، اميريه. و شب ها در کلاس هايش مجاني فنارسه (فرانسه) درس مي داديم و عربي و آداب سخنراني و روزنامه ديواري داشتيم و به قصد وارسي کار احزابي که همچو قارچ روييده، بودند هر کدام مأمور يکي شان بوديم و سرکشي مي کرديم به حوزه ها و ميتينگ هاشان (MEETING)... و من مأمور حزب توده بودم و جمعه ها بالاي پس قلعه و کلک چال مُناظره و مجادله داشتيم که کدامشان خادمند وکدام خائن و چه بايد کرد و از اين قبيل... تا عاقبت تصميم گرفتيم که دسته جمعي به حزب توده بپيونديم. جز يکي دو تا که نيامدند. و اين اوايل سال 1323. ديگر اعضاي آن انجمن «امير حسين جهانبگلو» بود و «رضا زنجاني» و «هوشيدر» و «عباسي» و «دارابزند» و «علينقي منزوي» و يکي دو تاي ديگر که يادم نيست. پيش از پيوستن به حزب، جزوه اي ترجمه کرده بودم از عربي به اسم «عزاداري هاي نامشروع» که سال 22 چاپ شد و يکي دو قِران فروختيم و دو روزه تمام شد و خوش و خوشحال بوديم که انجمن يک کار انتفاعي هم کرده. نگو که بازاري هاي مذهبي همه اش را چکي خريده اند و سوزانده. اين را بعدها فهميديم. پيش از آن هم پرت و پلاهاي ديگري نوشته بودم در حوزه ي تجديد نظرهاي مذهبي که چاپ نشده ماند و رها شد.

در حزب توده در عرض چهار سال از صورت يک عضو ساده به عضويت کميته ي حزبي تهران رسيدم و نمايندگي کنگره. و از اين مدت دو سالش را مدام قلم زدم. در «بشر براي دانشجويان» که گرداننده اش بودم و در مجله ماهانه ي «مردم» که مدير داخليش بودم. و گاهي هم در «رهبر». اولين قصه ام در «سخن» در آمد. شماره نوروز 24. که آن وقت ها زير سايه «صادق هدايت» منتشر مي شد و ناچار همه جماعت ايشان گرايش به چپ داشتند و در اسفند همين سال «ديد وبازديد» را منتشر کردم؛ مجموعه ي آنچه در «سخن» و «مردم براي روشنفکران» هفتگي درآمده بود. به اعتبار همين پرت و پلاها بود که از اوايل سال 25 مامور شدم که زير نظر طبري «ماهانه مردم» را راه بيندازم. که تا هنگام انشعاب، 18 شماره اش را درآوردم. حتي شش ماهي مدير چاپخانه حزب بودم. چاپخانه «شعله ور». که پس از شکست «دموکرات فرقه سي» و لطمه اي که به حزب زد و فرار رهبران، از پشت عمارت مخروبه ي «اپرا» منتقلش کرده بودند به داخل حزب و به اعتبار همين چاپخانه اي که در اختيارشان بود «از رنجي که مي بريم» درآمد. اواسط 1326. حاوي قصه هاي شکست در آن مبارزات و به سبک رئاليسم سوسياليستي! و انشعاب در آغاز 1326 اتفاق افتاد. به دنبال اختلاف نظر جماعتي که ما بوديم به رهبري خليل ملکي و رهبران حزب که به علت شکست قضيه آذربايجان زمينه افکار عمومي حزب ديگر زير پايشان نبود. و به همين علت سخت دنباله روي سياست استاليني بودند که مي ديديم که به چه مي انجاميد. پس از انشعاب، يک حزب سوسياليست ساختيم که زيربار اتهامات مطبوعات حزبي که حتي کمک راديو مسکو را در پس پشت داشتند، تاب چنداني نياورد و منحل شد و ما ناچار شديم به سکوت.

در اين دوره ي سکوت است که مقداري ترجمه مي کنم، به قصد فنارسه (فرانسه) يادگرفتن. از «ژيد» و «کامو» و «سارتر». و نيز از «داستايوسکي». «سه تار» هم مال اين دوره است که تقديم شده به خليل ملکي. هم در اين دوره است که زن مي گيرم. وقتي از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چارديواري خانه اي مي سازي. از خانه پدري به اجتماع حزب گريختن، از آن به خانه شخصي و زنم سيمين دانشور است که مي شناسيد. اهل کتاب و قلم و دانشيار رشته زيبايي شناسي و صاحب تاليف ها وترجمه هاي فراوان و در حقيقت نوعي يار و ياور اين قلم که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به اين قلم در آمده بود. (و مگر درنيامده؟) از 1329 به اين ور هيچ کاري به اين قلم منتشر نشده است که سيمين اولين خواننده و نقـّادش نباشد.

و اوضاع همين جورهاهست تا قضيه ملي شدن نفت و ظهور جبهه ملي و دکتر مصدق. که از نو کشيده مي شوم به سياست و از نو سه سال ديگر مبارزه در گرداندن روزنامه هاي «شاهد» و«نيروي سوم» و مجله ماهانه «علم و زندگي» که مديرش ملکي بود، علاوه بر اينکه عضو کميته نيروي سوم و گرداننده تبليغاتش هستم که يکي از ارکان جبهه ملي بود و باز همين جورهاست تا ارديبهشت 1332 که به علت اختلاف با ديگر رهبران نيروي سوم، ازشان کناره گرفتم. مي خواستند ناصر وثوقي را اخراج کنند که از رهبران حزب بود؛ و با همان «بريا» بازي ها . که ديدم ديگر حالش نيست. آخر ما به علت همين حقه بازي ها از حزب توده انشعاب کرده بوديم و حالا از نو به سرمان مي آمد.

در همين سال ها است که «بازگشت از شوروي» ژيد را ترجمه کردم و نيز «دست هاي آلوده» سارتر را. و معلوم است هر دو به چه علت. «زن زيادي» هم مال همين سال ها است آشنايي با «نيما يوشيج» هم مال همين دوره است و نيز شروع به لمس کردن نقاشي. مبارزه اي که ميان ما از درون جبهه ملي با حزب توده در اين سه سال دنبال شد به گمان من يکي از پربارترين سال هاي نشر فکر و انديشه و نقد بود.

بگذريم که حاصل شکست در آن مبارزه به رسوب خويش پاي محصول کشت همه مان نشست. شکست جبهه ملي و بُرد کمپانيها در قضيه نفت که از آن به کنايه در «سرگذشت کندوها» گـَپي زده ام سکوت اجباري محدودي را پيش آورد که فرصتي بود براي به جد در خويشتن نگريستن و به جستجوي علت آن شکست ها به پيرامون خويش دقيق شدن. و سفر به دور مملکت و حاصلش «اورازان تات نشين هاي بلوک زهرا- و جزيزه خارک» که بعدها مؤسسه تحقيقات اجتماعي وابسته به دانشکده ادبيات به اعتبار آنها ازم خواست که سلسه ي نشرياتي را در اين زمينه سرپرستي کنم و اين چنين بود که تک نگاري (مونو گرافي) ها شد يکي از رشته ي کارهاي ايشان. و گر چه پس از نشر پنج تک نگاري ايشان را ترک گفتم. چرا که ديدم مي خواهند از آن تک نگاري ها متاعي بسازند براي عرضه داشت به فرنگي و ناچار هم به معيارهاي او و من اين کاره نبودم چرا که غـَرضم از چنان کاري از نو شناختن خويش بود و ارزيابي مجددي از محيط بومي و هم به معيارهاي خودي. اما به هر صورت اين رشته هنوز هم دنبال مي شود.

 

 

و همين جوري ها بود که آن جوانک مذهبي از خانواده گريخته و از بلبشوي ناشي از جنگ و آن سياست بازي ها سرسالم به در برده، متوجه تضاد اصلي بنيادهاي سنتي اجتماعي ايراني ها شد با آنچه به اسم تحول و ترقي و در واقع به صورت دنبال روي سياسي و اقتصادي از فرنگ و آمريکا دارد مملکت را به سمت مستعمره بودن مي برد و بدلش مي کند به مصرف کننده ي تنهاي کمپاني ها و چه بي اراده هم. و هم اينها بود که شد محرک «غرب زدگي» -سال 1341 - که پيش از آن در «سه مقاله ديگر» تمرينش را کرده بودم. «مدير مدرسه» را پيش از اين ها چاپ کرده بودم- 1327- حاصل انديشه هاي خصوصي و برداشت هاي سريع عاطفي از حوزه بسيار کوچک اما بسيار موثر فرهنگ و مدرسه. اما با اشارات صريح به اوضاع کلي زمانه و همين نوع مسائل استقلال شکن.

انتشار«غرب زدگي» که مخفيانه انجام گرفت نوعي نقطه ي عطف بود در کار صاحب اين قلم. و يکي از عوارضش اين که «کيهان ماه» را به توقيف افکند. که اوايل سال 1341براهش انداخته بودم و با اينکه تأمين مالي کمپاني کيهان را پس پشت داشت شش ماه بيشتر دوام نياورد و با اينکه جماعتي پنجاه نفر از نويسندگان متعهد و مسئول به آن دلبسته بودند و همکارش بودند دو شماره بيشتر منتشر نشد. چرا که فصل اول «غرب زدگي» را در شماره اولش چاپ کرده بوديم که دخالت سانسور و اجبار کندن آن صفحات وديگر قضايا ...

کلافگي ناشي از اين سکوت اجباري مجدد را در سفرهاي چندي که پس از اين قضيه پيش آمد در کردم. در نيمه آخر سال 41 به اروپا. به مأموريت از طرف وزارت فرهنگ و براي مطالعه در کار نشر کتاب هاي درسي. در فروردين 42 به حج. تابستانش به شوروي. به دعوتي براي شرکت در هفتمين کنگره ي بين المللي مردم شناسي و به آمريکا در تابستان 44. به دعوت سمينار بين المللي و ادبي و سياسي دانشگاه «هاروارد» و حاصل هر کدام از اين سفرها سفرنامه اي که مال حجش چاپ شد به اسم «خسي در ميقات» و مال روس داشت چاپ مي شد؛ به صورت پاورقي درهفته نامه اي ادبي که «شاملو» و «رؤيايي» درآوردند که از نو دخالت سانسور و بسته شدن هفته نامه. گزارش کوتاهي نيز از کنگره مردم شناسي داده ام در «پيام نوين» ونيز گزارش کوتاهي از «هاروارد»، در «جهان نو» که دکتر «براهني» در مي آورد و باز چهار شماره بيشتر تحمل دسته ي ما را نکرد. هم در اين مجله بود که دو فصل از «خدمت و خيانت روشنفکران» را درآوردم. و اين ها مال سال 1345. پيش از اين «ارزيابي شتابزده» را در آورده بودم سال 43 که مجموعه ي هجده مقاله است در نقد ادب و اجتماع و هنر و سياست معاصر. که در تبريز چاپ شد. و پيش از آن نيز قصه «نون و القلم» را سال 1340 که به سنت قصه گويي شرقي است و در آن چون و چراي شکست نهضتهاي چپ معاصر را براي فرار از مزاحمت سانسور در يک دوره تاريخي گذاشتم و وارسيده.

آخرين کارهايي که کرده ام يکي ترجمه «کرگدن» اوژن يونسکو است سال 45 و انتشار متن کامل ترجمه «عبور از خط» ارنست يونگر که به تقرير دکتر محمود هومن براي «کيهان ماه» تهيه شده بود و دو فصلش همانجا در آمده بود. و همين روزها از چاپ «نفرين زمين» فارغ شده ام که سرگذشت معلم دهي است در طول نه ماه از يک سال و آنچه براو واهل ده مي گذرد. به قصد گفتن آخرين حرفها درباره آب و کشت و زمين و لمسي که وابستگي اقتصادي به کمپاني از آنها کرده و اغتشاشي که ناچار رخ داده و نيز به قصد ارزيابي ديگري خلاف اعتقاد عوام سياستمداران و حکومت از قضيه فروش املاک که به اسم اصلاحات ارضي جايش زده اند. پس از اين بايد« در خدمت و خيانت روشنفکران» را براي چاپ آماده کنم . که مال سال 43 است و اکنون دستکاري هايي مي خواهد و بعد بايد ترجمه «تشنگي و گشنگي» يونسکو را تمام کنم و بعد بپردازم به از نو نوشتن «سنگي و گوري» که قصه اي است درباب عقيم بودن و بعد بپردازم به تمام «نسل جديد» که قصه ي ديگري است از نسل ديگري که من خود يکيش ... و مي بيني که تنها آن بازرگان نيست که به جزيره کيش شبي ترا به حجره خويش خواند و چه مايه ماليخوليا که به سرداشت...

 

URBAN REMOTE SENSING: NEW DEVELOPMENTS AND TRENDS

URBAN REMOTE SENSING: NEW DEVELOPMENTS AND TRENDS

Manfred Ehlers

Research Center for Geoinformatics and Remote Sensing FZG

University of Osnabrueck

Eichendorffweg 30, D-49377 Vechta, Germany

manfred.ehlers@uos.de

KEY WORDS: Digital airborne sensors, LIDAR integration, image fusion, FFT and IHS transform

ABSTRACT:

Due to the high spatial resolution requirements for urban information systems, aerial photography has been used as standard imaging input. The advent of new satellites with a resolution of better than 1m (e.g., IKONOS, Quickbird) and digital airborne scanners with excellent geometric fidelity and high spatial resolutions in the cm range (e.g., HRSC, ADS, DMC), however, challenges the analog airphoto techniques. These airborne and spaceborne high resolution sensors offer an advanced potential for generating and updating GIS databases especially for urban areas. Moreover, digital airborne stereo sensors are capable of producing digital surface models (DSM) by automated techniques. Coupled with differential GPS and inertial navigation systems (INS), these sensors generate georeferenced ultra high resolution multispectral image data together with their accompanying DSM. Another source of 3D information for city modeling are laser scanning (LIDAR) sensors which produce accurate height information of high and very high resolution. This paper presents an overview of the new sensor developments and examples of integrated processing. Highest resolution for all sensors is obtained in their panchromatic mode whereas the multispectral information is acquired at lower resolutions. The ratio between the panchromatic and the multispectral resolution is usually in the order of 1:2 to 1:8. Especially for vegetation analyses and urban sprawl quantification, multispectral information is a mandatory requirement. To obtain multispectral image data with high spatial resolution, multispectral and panchromatic images have to be merged (pansharpening). Image transforms such as the Intensity-Hue-Saturation (IHS) or Principal Component (PC) transforms are widely used to fuse panchromatic images of high spatial resolution with multispectral images of lower resolution. These techniques create multispectral images of higher spatial resolution but usually at the cost that these transforms do not preserve the original color or spectral characteristics of the input image data. The FZG has developed a new method for image fusion that is based on the standard IHS transform combined with filtering in the Fourier domain. This method preserves the spectral characteristics of the lower resolution images. Using this spectral characteristics preserving fusion method, multispectral images can be pansharpened without changing their spectral characteristics.

1 INTRODUCTION

1.1 Very High Resolution Satellite Systems

The availability of remote sensing data that are applicable for global, regional and local environmental monitoring has greatly increased over the recent years. New technologies such as global positioning system (GPS), digital photogrammetry, and multi-source satellite integration are opening new application fields for remote sensing. With the advent of new commercial satellite programs such as IKONOS or Quickbird and, in addition, digital airborne cameras, data are created at higher spatial, spectral and temporal resolution than have been collected at any other time on earth (see table 1). Figure 1 shows a pansharpened multispectral Quickbird image at 70-cm resolution. The potential of these sensors for urban application is demonstrated by individual buildings that are clearly discernible in the image.

Figure 1 Pansharpened multispectral Quickbird image (Egypt) with enlarged subset (right).

Company

Space Imaging

Digital Globe

Orbimage

Imagesat

System

Ikonos II launch 9/99

QuickBird 2 launch 11/01

OrbView-3 launch 6/03

EROS A1 launch 12/00

URL

www.spaceimaging.com

www.digitalglobe.com

www.orbimage.com

www.imagesat.com

Modus

Pan 11 bit

multispectral 11 bit

pan 11 bit

multispectral11 bit

pan 11 bit

multispectral11 bit

pan 11 bit

Geometric Resolution

1 m

4 m

0.61 m

2.44 m

1 m

4 m

1.8 m (hypersampling 1 m)

Spectral Resolution (nm)

525-929

445-516 (b) 506-595 (g) 632-698 (r) 767-853 (nir)

450-900

450-520 (b) 520-600 (g) 630-690 (r) 760-900 (nir)

450-900

450-520 (b) 520-600 (g) 630-690 (r) 760-900 (nir)

500-900

Scale for Applications

1 : 5 000 – 1 : 25 000

Swath Width

11 km

16.5 km

8 km

13.5 km

Image Scene Size

11 x 11 km2

16.5 x 16.5 km2 strip: 16.5 x 165 km2

8 x 8 km2

13.5 x 13.5 km2 vector scene: 13.5 x 40 km2

Orbit Altitude

681 km

450 km

470 km

480 km

Inclination

98.1 sun synchronous

97.2 sun synchronous

97 sun synchronous

97.3 sun synchronous

Table 1 Selected satellite missions of very high resolution (after Ehlers 2004a)

1.2 Digital Airborne Sensors

After a long period of development, we have seen the emergence of operational digital camera systems which challenge aerial frame cameras. Advanced technologies such as GPS coupled navigation systems and advanced digital sensor technologies have overcome the strongest impediment of aircraft scanners: the lack of geometric stability. Public and private research has concentrated on the development of digital line array or matrix scanners that will serve as successors to the ‘classical’ aerial cameras. Companies such as Leica Geosystems, Z/I Imaging or Vexcel offer commercial systems, research centers such as the German Space Center (DLR) fly their own prototypes. Such systems have to establish their market somewhere between the satellite image user seeking higher resolution and the airphoto user seeking digital input and GIS compatibility. Consequently, airborne scanner systems have to offer stereo capability and multispectral recording (Fig. 2).

2 TECHNICAL PARAMETERS OF ULTRA HIGH RESOLUTION AIRBORNE SYSTEMS

2.1 Imaging Sensors

Two different technologies are being employed to accomplish an airborne digital recording system. Z/I Imaging and Vexcel make use of twodimensional arrays and a set of coupled nadir-looking lenses to emulate a standard frame camera’s central perspective. Leica Geosystems and the DLR employ triplet scanner technology with onedimensional line arrays arranged in fore, nadir, and aft looking modes. The advantage of a 2D matrix camera is that all standard photogrammetric techniques can be used in a digital environment.

Figure 2: 3D perspective view of a subset of the nature protection area Heuckenlock near Hamburg, Germany. The HRSC-AX image has a ground resolution of 25 cm. The perspective view is a computer generated drape of the RGB image data over the 50 cm resolution digital surface model (DSM) also generated by the HRSC AX.

The advantage of a stereo triplet solution is that photogrammetric preprocessing (i.e. DSM and ortho image generation) is performed before the user receives the data thus alleviating the need to run sophisticated software at the users’ organization. The image data are provided in the required coordinate system and can be easily integrated into an existing GIS database. Which of the two approaches is more suitable will largely depend on the user demands and the price-performance ratios of the respective systems. Table 2 presents five selected ultra high resolution airborne digital camera systems.

Sensor

HRSC-AX

DSS

ADS 40

UltraCam-D

DMC

Company

DLR

Applanix (Emerge)

Leica Geosystems

Vexcel Corp.

Z/I Imaging

URL

www.dlr.de

www.emergedss.com

www.gis.leica-geosystems.com/

www.vexcel.com

www.ziimaging.com

Sensor Type

Line CCD

Area CCD

Line CCD

Area CCD

Area CCD

Introduction

2000

2004

2000

2003

2002

Focal Length

151 mm

55 mm (color & CIR)

35 mm (only color)

62.7 mm

100 mm (28 mm multispectral)

120 mm (25 mm multispectral)

Field-of-view

29°

37° x 55.4°

64°

55° x 37°

74° x 44°

# CCD- Lines /-Matrix Camera

9

1

7

9

8

# CCDs across track

12 172

4077

2 x 12 000 (pan) 12 000 (ms)

11 500 (pan) 4008 (ms.)

13 824 (pan) 3 000 (msl)

# CCDs along track

-

4092

-

7 500 (pan) 2 672 (ms)

7 680 (pan) 2 000 (ms)

Sensor Size

6.5 μm

9 μm

6.5 μm

9 μm

12 μm

Radiometric Resolution

12 bit

12 bit

12 bit

> 12 bit

12 bit

Spectral Resolution (nm)

520–760 (pan)

450–510 (blue)

530–576 (green)

642–682 (red)

770-814 (NIR)

RGB MODUS

400-500 (blue)

500-600 (green)

600-680 (red)

CIR MODUS

510-600 (green)

600-720 (nor/NIR)

720-920 (NIR)

465-680 (pan)

428-492 (blue)

533-587 (green)

608-662 (red)

703-757 (NIR) or833-887 (NIR opt.)

390-690 (pan)

390-470 (blue)

420-580 (green)

620-690 (red)

690-900 (NIR)

400-580 (pan)

400-580 (blue)

500-650 (green)

590-675 (red)

675-850 (NIR)

Readout Frequency

1640 lines/s

0.25 images/s

800 lines/s

0.75 images/s

0.5 images/s

Stabilisation

Zeiss T-AS platform

own platform

LH platform

own platform

Zeiss T-AS platform

Data Recording

High speed recorded

80 GB exchangeable hard disk

MM40 mass storage

RAID disk system

SCU (> 1 TB)

Georeferencing

Applanix POS/DG

Applanix POS IMU

Applanix POS IMU

POS Z/I 510

Not specified

Estim. Costs incl. Pos. system

-

425.000 $

1.200.000 $

700.000 $

1.600.000 $

Table 2 Selected digital airborne sensors (based on Schiewe & Ehlers 2004)

The advantages of digital cameras are widely understood: no film, no photo processing, no scanning, better radiometric quality through direct sensing, ‘non-aging’ storage and direct integration into GIS and image processing systems. The disadvantages of digital scanners, most notable its geometric distortions and monoscopic imaging mode, no longer exist due to the stereo capabilities of the new sensors and the use of integrated INS and differential GPS technology during image acquisition.

2.2 Multisensor Systems

The progress of GPS and inertial navigation systems for direct orientation is also responsible for the development of operational laser scanning or LIDAR systems (Lemmens 2004). The simultaneous use of LIDAR and imaging technology creates multisensor systems which produce accurate digital surface models and image data at the same time. Table 3 presents a selection of multisensor systems which have increasingly been used in Europe.

The acquisition of elevation data can be achieved by different techniques: For area CCD sensors, such as DMC or Ultracam, standard digital photogrammetric techniques (stereocorrelation) can be employed to create digital elevation models from overlapping frame images (see, for example, Spiller 2000). The line CCD sensors, such as ADS or HRSC, make use of a triplet along-track stereo geometry for 3D information extraction which requires specific software for preprocessing (see, for example, Fricker et al. 2000, Ehlers et al., 2003). Combined laser scanners and imaging sensors create a very accurate and dense digital surface model which can be easily co-registered with the image data. All techniques allow the creation of orthophotos that can be readily interfaced with GIS and digital map data. Figure 3 demonstrates the geometric differences between the central perspective for the area CCDs (left) and the line CCDs cameras (right). The differences in elevation determination for stereocorrelation and LIDAR sensors are presented in Figure 4. The higher density and the direct distance measurements of the laser scanners produce more accurate digital surface models with sharper edges. Window based correlation, on the other hand, tends to create ‘hills’ in areas of distinct discontinuities (i.e. house walls, trees etc.). For more details, see Schiewe & Ehlers (2004).

System

FALCON

ALTM 3033, 3070

ALS 50

Company

TopoSys

Optech

Leica Geosystems

URL

www.toposys.de

www.optech.on.ca

www.gis.leica-geosystems.com

Recording Principle

Glasfiber Array

Rotating mirror

Rotating mirror

Multiple Reflections

Max. 2 echoes

Max. 4 echoes

Max. 4 echoes

Image Sensor

(Spectral Resolution in nm)

Line scanner

(pixel size 0.5 m)

DSS

ADS 40

450-490 (blue)

500-580 (green)

580-660 (red)

770-890 (NIR)

RGB MODUS

400-500 (blue)

500-600 (green)

600-680 (red)

CIR MODUS

510-600 (green)

600-720 (nor/NIR)

720-920 (NIR)

465-680 (pan)

428-492 (blue)

533-587 (green)

608-662 (red)

703-757 (NIR) or833-887 (NIR opt.)

Pulse Frequency

83 kHz

up to 70 kHz

up to 83 kHz

Scanning Frequency

653 Hz

70 Hz

412.33 x FOV-0.6548

(max. 51°)

Max. Flying Height

1600 m

3000 m

4000 m

Scan Angle (FOV)

±

± 0... 25°

± 10... 37.5°

Swath Width (h=1000 m)

245 m

930 m

1530 m

Resolution

0.02 m

0.01 m

0.01 m

Vertical Accuracy

± 0.15 m

± 0.15 m (h=1200 m)

± 0.15 m ... ± 0.50 m

Horizontal Accuracy

-

± 0.50 m (h=1000 m)

± 0.15 m ... ± 0.75 m

Table 3 Selected LIDAR systems with optional imaging sensors (after Schiewe & Ehlers 2004)

Figure 3 Comparison of the different recording geometries: central perspective DMC (left) and the line scanner ADS (right) with central perspective distortion only in cross-track direction. Digital cadastral data (houses) are overlaid for better clarifica-tion.

Figure 4 Derivation of elevation models: The laser scanner (here: Falcon) displays a better edge preservation than image based correlation for the ADS 40 (top). The other advantage of laser scanners is the ability to use last echoes for retrieving ground elevation even under trees (bottom)

3 IMAGE FUSION

3.1 Fusion Techniques

Fusion techniques for remotely sensed data (image fusion) can be classified into three levels: pixel level (ikonic), feature level (symbolic) and knowledge or decision level (Pohl and van Genderen 1998). Of highest relevance for remote sensing data are techniques for ikonic image fusion to merge panchromatic images of high spatial resolution with multispectral data of lower resolution (see Cliche et al. 1985,

Welch & Ehlers 1987, and Zhang 2002). However, existing techniques hardly satisfy conditions for successful fusion for

the new generation of high-resolution satellite images such as information to the spectral components. As basic image

IKONOS, Landsat-7, SPOT-5 and QuickBird or ultra high resolution airborne data (Zhang 2002). All of the new generation satellite sensors provide high-resolution information only in their panchromatic mode whereas the multispectral images are of lower spatial resolution. The ratios between high resolution panchromatic and low resolution multispectral images vary between 1:2 and 1:8 (Ehlers 2004b). For high resolution multispectral datasets, the panchromatic information has to be merged with the multispectral images. The most significant problem with image fusion techniques is the color distortion of the fused image.

3.2 Spectral Characteristics Preserving Image Fusion he principal idea behind a spectral characteristics

T

preserving image fusion is that the high resolution image has to sharpen the multispectral image without adding new fusion technique, we will make use of the Intensity-Hue-Saturation (IHS) transform. This technique will be extended to include more than the standard 3 bands (red, green, blue color transform) from color theory. In addition, filter functions for the multispectral and panchromatic images have to be developed. The filters have to be designed in a way that the effect of color change from the high resolution component is minimized. The ideal fusion function would add the high resolution spatial components of the panchromatic image (i.e. edges, object changes) but disregard its actual gray values. For a thorough analysis of the information distribution along the spatial frequencies of an image we make use of Fourier transform (FT) theory (Gonzalez & Woods 2001). An overview flowchart of the method is presented in Fig. 5 (see Ehlers & Klonus 2004 for complete description). Results of the FFT based fusion are shown in figures 6 and 7.

igure 5 FFT based filter fusion using a standard IHS transform. Three selected bands (RGB) of the low resolution multispectral

F

image are transformed into the IHS domain. Intensity component and the high resolution panchromatic image are transformed into the Fourier domain using a twodimensional Fast Fourier Transform (FFT). The power spectrum of both images is used to design the appropriate low pass filter (LP) for the intensity component and high pass filter (HP) for the high resolution panchromatic image. An inverse FFT transforms both components back into the spatial domain. The low pass filtered intensity (ILP) and the high pass filtered panchromatic band (PHP) are added and matched to the original intensity histogram. At the end, an inverse IHS transform converts the fused image back into the RGB domain (after Ehlers & Klonus 2004). age fusion: The Quickbird multispectral image (left) is merged with the panchromatic image (right).

Figure 6 FFT based im

Figure 7 Pansharpened Quickbird image: The FFT based fusion (left) shows no color distortions whereas the Brovey transform (right) sharpens the image but changes the spectral characteristics although both image were recorded simultaneously.

4 CONCLUSION

It could be shown that the new very high and ultra high resolution sensors offer a tremendous potential for urban applications. Especially the 3D capability of the airborne sensors is a great advantage for applications such as city modeling. As almost all sensors have the highest resolution only for their panchromatic mode, image fusion for pansharpening is an essential for the image analysis. FFT based filtering prior to the application of an IHS transform produces fused images of improved spatial resolution without changing the spectral characteristics. First experiments prove also that this technique works well for the fusion of hyperspectral images with ultra high resolution airborne scanner data. Next tests will involve more rigid comparison (e.g., image profiles, selected objects analysis). Other image fusion techniques to be included in our research are single band and multi band wavelet transforms (Na et al.2004). Due to its complexity, the filter design should be as automated and user friendly as possible. Consequently, we will try to develop meaningful default values for the fusion of multispectral and hyperspectral datasets. Based on these results, we attempt to develop a flowchart modeler which will allow the occasional user to apply standard values and standard procedures. First steps to incorporate our method into the ERDAS Modeler show encouraging results.

REFERENCES

Cliche, G. Bonn, F., and Teillet, P., 1985. Integration of the SPOT Pan channel into its multispectral mode for image sharpness enhancement. Photogrammetric Engineering and Remote Sensing, 51: 311-316.

Ehlers, M., 2004a. Remote Sensing for GIS Applications: New Sensors and Analysis Methods, in: Ehlers, M., H.J. Kaufmann and U. Michel (Eds.) Remote Sensing for Environmental Monitoring, GIS Applications, and Geology III, Proceedings of SPIE Vol. 5239, Bellingham, WA: 1-13.

Ehlers, M., 2004b. Spectral characteristics preserving image fusion based on Fourier domain filtering, in: Ehlers, M., F. Posa, H.J. Kaufmann, U. Michel and G. De Carolis (Eds.) Remote Sensing for Environmental Monitoring, GIS Applications, and Geology IV, Proceedings of SPIE Vol. 5574, Bellingham, WA: 1-13.

Ehlers, M. und S. Klonus, 2004. Erhalt der spektralen Charakteristika bei der Bildfusion durch FFT basierte Filterung, Photogrammetrie-Fernerkundung-Geoinfor-mation (PFG) 6/2004: 495-506.

Ehlers, M., M. Gähler and R. Janowsky, 2003. Automated Analysis of Ultra High Resolution Remote Sensing Data for Biotope Type Mapping: New Possibilities and Challenges, ISPRS Journal of Photogrammetry and Remote Sensing, (57): 315-326.

Fricker, P. et al., 2000. ADS 40 – Why LH Systems Took the Three-line Road. GIM International, July: 45-47.

Gonzalez, R.C. and R.E. Woods, 2001. Digital Image Processing, Prentice Hall, Upper saddle River, NJ.

Lemmens, M., 2004. Product Survey on Airborne Laserscanners. GIM International, 5: 45-47.

Na, Y., M. Ehlers, W. Yang, Y. Li, 2004. Imaging Mechanism Based Remote Sensing Image Fusion with Multi-Wavelet Transform, Proceedings, Seventh International Conference on Signal Processing ICSP’04, Beijing, China: 2190-2194.

Pohl, C. and Genderen, J.L. van, 1998. Multisensor image fusion in remote sensing: concepts, methods and applications. Int. J. Remote Sensing (19): 823-854.

Schiewe, J. und M. Ehlers, 2004. Semantisches Potenzial digitaler flugzeuggestützter Fernerkundungssensoren, Photogrammetrie-Fernerkundung-Geoinformation (PFG) 6/2004: 463-474.

Spiller, R., 2000. DMC – Why Z/I Imaging Preferred the Matrix Approach. GIM International, July 2000: 66-68.

Welch, R. and M. Ehlers, 1987. Merging Multiresolution SPOT HRV and Landsat TM Data. Photogrammetric Engineering and Remote Sensing, Vol. 53 (3): 301-303.

Zhang, Y., 2002. Automatic image fusion: A new sharpening technique for IKONOS multispectral images. GIM International 16(5): 54-57.

نقش فناوري اطلاعات در سازمان‌هاي مجازي

نقش فناوري اطلاعات در سازمان‌هاي مجازي

خبرگزاري فارس:سيستم‌هاي اطلاعاتي نقش بسيار حساس و پر رنگي را در ساختارهاي مجازي و سازمان‌هاي نسل آينده ايفا مي‌كنند و بي‌ترديد به عنوان پايه و زيربناي اصلي سازماناي مجازي مي‌باشند.

چكيده
عصر جديد با سازمانهاي پيچيده، پويا و متحول همراه خواهد بود. در اين سازمانها، مرزهاي سنتي موجود از بين خواهد رفت، فرهنگ‌هاي مختلف درهم خواهند آميخت و در زير پاي فرهنگهاي غني تر نا پديد خواهند شد. به جرات ميتوان گفت مقوله ساختاري جديد سازماني بعد از سخنراني پيتر دراكر در مورد جهان فردا- مدرن و كارمندان دانش مدار مورد توجه قرار گرفت كه البته بعد از آن كساني مثل جك ولش و آلوين تافلر به تحقيقاتي در اين باره پرداختند. در واقع سرشت فرايندي كه منجر به ايجاد شبكه اينترنت شده است، اين امكان را فراهم ميسازد كه هر كس و در هر سطحي از سازمان بتواند با آن ارتباط برقرار كند و اطلاعات مورد نياز خود را دريافت كند و براي اين كار هيچ متولي و مسوول واسطه‌اي نيز نياز نيست. اين گونه سازمان تحت عنوان سازمان‌هاي مجازي از طريق مطالعه و بررسي كتابها و مقالات علمي مختلف مي‌باشد. نتايج تحقيق بيانگر اين مطلب است كه سيستم‌هاي اطلاعاتي نقش بسيار حساس و پر رنگي را در ساختارهاي مجازي و سازمان‌هاي نسل آينده ايفا مي‌كنند و بي‌ترديد به عنوان پايه و زيربناي اصلي سازماناي مجازي مي‌باشند.
كليد واژه: فناوري اطلاعات، سازمان‌هاي مجازي، سازمان‌هاي ديجيتالي

مقدمه
هر سازمان چيزي بيش از مجموعه فراوردها و خدمات است. سازمان‌ها جوامعي انساني هستند كه مانند هر جامعه ديگري داراي ساختار، فرهنگ، قوانين و روابط خاص خود است. امروزه تغييرات گسترده و پيشرفت‌هاي به دست آمده در عرصه فناوري اطلاعاتي چند دهه گذشته، ضرورت تجديد نظر در مسايل مختلف از جمله ساختارهاي سازماني را اجتناب‌ناپذير كرده است.
سرعت، شايد مهم‌ترين مزيت رقابتي در هزاره سوم عصر جديد يعني عصر فناوري و اطلاعات باشد. براي كاهش زمان پاسخ‌گويي و بهبود انعطاف‌پذيري بايد شكل به طور كامل جديدي از سازمان‌ها بوجود آيد. سازمان‌هاي مجازي كه امروزه با سرعت بالايي در حال شكل‌گيري هستند مي‌توانند پاسخي به اين نيازهاي جديد باشند.
مفهوم سازمان‌هاي مجازي
سازمان مجازي در فرنگ ديريت، واژه‌اي نو است كه گونه جديدي از سازمانها را معرفي مي‌كند. در ساختار جديد مجازي تلاش مي‌شود تا ضمن كوچك نگه داشتن واحدهاي سازماني كه متضمن مزاياي بسياري است، از گستردگي سازمان‌هاي بزرگ كه لازمه تحقق هدفهاي كلان و فرا گير است بهره برده شود. در سازمان مجازي، واحدهاي كوچك خودكفا به ياري سيستم‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي به هم پيوند مي‌خورد و از اتحاد سازمانهاي كوچك، شبكه اي عظيم از سازمانها به وجود ميآيد كه قادر به انجام ماموريت‌هاي بزرگي است(الواني،1377). سازمانهاي مجازي شبكه‌اي موقتي از موسسات مستقل هستند كه در جهت افزايش كارايي و رسيدن به هدفي واحد با يكديگر به هم كاري مي‌پردازند. يكي از مهم‌ترين و بارزترين مشخصه‌هاي اين نوع از شركتها تمامي شركا از امتياز برابر بروردارند و نسبت به يكديگر به وسيله اشتراك‌گذاري اطلاعات و منابع وابسته‌اند.
اين سازمان‌ها از ويژگي‌هايي همچون داشتن منابع مشترك، نبود مرز، مشاركت برابر، داشتن شركاي غير ثابت، پراكندگي جغرافيايي و ارتباطات الكترونيك برخوردارند. شركتهاي اينترنتي را نيز مي‌توان گونه‌اي ديگر از سازمانهاي مجازي تلقي كرد چرا كه اين سازمانها موجوديتي فيزيكي ندارند و ارتباط شركت و مشتريان تنها از طريق اينترنت صورت مي‌گيرد، يكي از بهترين نمونه‌ها در اين زمينه شركت آمازون است (ildeman,1998). در مفهومي ديگر سازمان مجازي را مي‌توان الگويي اجتماعي جغرافيايي به هم پيوند مي‌زند و ارتباط و تعامل مثبتي را ميان آنان فراهم مي‌سازد (Barry&Elmes,1997 ). در اين حالت دو ويژگي دسترسي جهاني و استقلال مكاني معرف دقيق و صريح سازمان مجازي است به دليل است كه ميتوان گفت سازمان مجازي صورتي از ارتباطات راه دوراند و پيدايش آن در نتيجه توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات است. با توجه به تعاريف متعددي كه از سازمان‌هاي جازي در دسترس است و به برخي از مهم‌ترين آنها اشاره خواهد شد: pearlson معتقد است سازمان مجازي سازماني است كه فعاليت‌هاي خود را به ديگر سازمان‌هاست واگذار كرده و در نتيجه وجود قايم به وجود متعلقات ديگر سازما‌ن‌هاست و خود وجود خارجي ندارد( 1998وpearlson). در تعريفي ديگر سازمان مجازي عبارت است از سازماني كه به صورت موقت، براي تركيب و به كار گيري توانايي‌هاي خاص اعضاي آن سازمان‌ها به وجود آمده است و باعث افزايش بهره‌وري و استفاده سريع از فرصت‌هاي خاص براي ارايه محصولات خاص بشود و به طور معمول بعد مسافت به وسيله فناوري اطلاعات جبران مي‌شود (فخرالديني،1380). Grebwoski انطباق‌پذيري، انعطاف‌پذيري و توانايي سريع در برابر تغيرات بازار است(2007 . ( Grebwosk
سازمان مجازي از ديدگاه kumar , و همكارانش داراي دو ويژگي بارز است ابتدا ايجاد يك زنجيره ارزش بين موجوديت‌ها در سازمان مجازي تشكيل از تعدادي موجوديت‌ها (افراد، واحدها و سازمان‌هاي مختلف) است كه هر كدام از آنان داراي قابليتي از حل مساله اند و هر كدام از آنان منابعي براي به اشتراك گذاشتن با يكديگر در اختيار دارند( 2004 kumar ,).
Norman و همكارانش معتقدند سازمان مجازي متشكل از تعدادي موجوديت‌ها (افراد، واحدها و سازمانها مختلف) است كه هر كدام از آنان داراي قابليتي از حل مساله‌اند و هر كدام از آنان منابعي براي به اشتراك گذاشتن با يكديگر در اختيار دارد(2004Norman ). ويژگي اين سازمانها در اصل با عناويني مانند غير سلسله مراتبي، افقي و جهاني مطرح مي‌شود. اما به طور خلاصه مي‌توان اين ويژگي‌ها را در پنج ويژگي اصلي خلاصه كرد:
الف)ساختار افقي:
ظهور سازمان‌هاي افقي به عنوان پاسخي به تشديد رقابت در محيط‌هاي عملياتي است كه توسط رقابت جهاني و پيشرفت‌هاي اخير در فناوري اطلاعات و حمل و نقل، ايجاد شده است. افقي شدن سازمان‌ها سطوح مديريت در سازمان را كاهش مي‌دهد و منابع انساني را پراكنده مي‌كند.
ب) جهاني شدن:
با توجه به گسترش تجارت جهاني و شبكه ارتباط فرامرزي، ديگر شركت‌ها و سازمان‌ها جنبه محلي بودن خود را از دست مي‌دهند و در چرخه فرآيند بين‌المللي قرار مي‌گيرند.
ج) ارتباط ماشيني:
عصر آينده عصر ارتباطات است؛ اما نه ارتباطي از جنس گذشته بلكه ارتباطاتي كه به وسيله ابزارآلات ماشيني مانند كامپيوتر انجام خواهد شد. در اين سازمانها ديگر از تعامل‌هاي گرم گذشته خبري نيست، بلكه كارفرمايان و نه رهبران سازمان با استفاده از كامپيوترهاي شخصي با هر فرد دلخواه ارتباط برقرار مي‌كنند. فروشندگان مي‌توانند به وسيله يك شبكه محلي با هم ارتباط داشته باشند. بر اساس اين خاصيت ارتباطات كامپيوتري به عنوان وسيله‌اي براي هدايت فعاليت‌هاي اساسي سازمان و همزمان افزايش نقش ارتباطات رودرو افراد در سازمانهاي سنتي خواهد شد.
د)همكاري و رقابت بين سازماني:
شركت‌هاي مجازي به وسيله همگاري بين گروهي هم‌افزا نه تنها هم‌زيستي خواهند داشت، بلكه باعث رشد و پرورش يكديگر مي‌شوند.
ه) درگيري پويا:
درگيري پويا نگرشي است كه " با زمان "و "روابط انساني " و مديريت را وادار به بازنگري در مورد نگرش‌هاي قبلي در رويارويي با تغيير سريع و مداوم مي‌كند. پويايي در مقابل ايستايي، حاكي از رشد و فعاليت مداوم و درگيري در مقابل كناره گير، معرف ارتباط زياد با يكديگر است.(Mankin , 2005 Cohen&)
سه بعد سازمان مجازي همانطور كه در قبل ارائه شد، تعاريف زيادي براي سازمان‌هاي مجازي توسط نويسندگان و پژوهشگران مختلف ارايه شده است اما در كل به سازمان‌هاي مجازي از سه بعد مي‌توان نگريست.
بعد اول: از اين بعد سازمان مجازي، سازماني است شامل يك گروه از افرادي كه هر كدام در رشته خودشان متخصص هستند و شاخه كاري هر گروه از افراد از يكديگر متفاوت است و در نتيجه فعاليت‌شان منحصر به ارايه خدمات به مشتريان مي‌شود. به عبارتي هر فرد يا هر همكاري وظيفه خاص خود را دارد آنها همه داراي مهارت‌هاي ارتباط قوي هستند و سطح بالايي از اعتماد بين آنها برقرار است. اعضا به طور معمول از طريق پست الكترونيكي- تلفن و فاكس يا ويديو كنفرانس با يكديگر ارتباط دارند.
بعد دوم: در اين گونه سازمان‌هاي مجازي، گروهي از افراد از شركت هاي شريك با همكاري كه همه يا اكثر در يك شاخه خاص و يا يك وظيفه خاص مهارت دارند، كنار يكديگر جمع مي‌شوند تا بتوانند يك سازمان موقت يا يك سازمان دايمي را كه بتواند خدمات خاصي ارايه دهد به وجود آورد. اين وظايف خاص عبارتند از عرضه، توليد، سيستم‌هاي اطلاعاتي، توزيع و غيره. به طور معمول ارتباطات نيز مانند بهد اول از طريق پست الكترونيكي- تلفن-فاكس و يا حضوري خواهد بود و همچنين نياز به سطح بالايي از اعتماد وجود دارد.
بعد سوم: سازمان مجازي مي‌تواند يك سازمان بزرگي باشد كه برون داده‌هاي سازمان خود را از ميان تعداد زيادي عمليات مهم سازمان‌هاي ديگر انتخاب مي‌كند. مانند توزيع يا توليد، اين گونه شركتها فعاليت‌هاي خود را با خطر پذيري بالا، از طريق عرضه كنندگان يا بوسيله مشاركت يا ديگر شركت‌هاي متخصص در يك زمينه خاص انجام ميدهند، مزيت اين سازمانها ان است كه مي‌توانند روي بهترين فعاليت‌ها تمركز نمايند. براي مثال يك شركت كامپيوتري ممكن است كامپيوترهايي با نام خود عرضه كنند. اما ممكن است حتي انبار يا كارخانه واقعي نداشته باشد(فخرالديني، 1380).

تفاوت بين ساختار سنتي و ساختار مجازي
تفاوت بين اين دو ساختار را ميتوان به طور خلاصه در جدول زير مشاهده نمود:

جدول 1- تفاوت بين ساختار سنتي و ساختار جازي(wakters, 2000)


ساختار مجازي
ساختار سنتي
ويژگي

شبكه‌اي
سلسله مراتبي
ساختار

بيروني/ باز
داخلي/بسته
تمركز

دانش/ ارتباطات/ فناوري/ مديريت
سرمايه
تمركز منابع

متغير/ پويا
ثابت/ايستا
بيانيه

متخصص
مديريت
منابع انساني

كارآفرين/ توانايي
هدايت مديريت
هدايت

توانايي
كنترل
پايه و اساس فعاليت

رسيدن به اهداف سازماني
رسيدن به اهداف مستقيم مديريت
انگيزش

مزيت‌هاي گسترده رقابتي
مهارتهاي خاص
يادگيري

همكاري
رقابتي
ارتباطات

باز و قابل پخش
نياز به فهميدن و دانستن
ارتباط اطلاعاتي بين افراد

مثالهايي از مزاياي پياده‌سازي سازمان‌هاي مجازي
1- كاهش هزينه:
بررسي يك آمار از شركت IBM نشان مي‌دهد كه با حذف دفاتر و محلهاي كاري مورد نياز كاركنان سالانه بين 40 تا 60 درصد صرفه جويي وجود دارد.
2- افزايش سوددهي:
مثالي در اين زمينه شركت هيولت- با كارد است كه با تغيير محيط كاري به سمت سازمان مجازي، درآمد خود را به ازاي هر فروشنده تا دو برابر افزايش داده است.
3- افزايش سرويس دهي به مشتريان:
شركت مشاوره‌اي آندرسون در تحقيقات خود بيان مي‌دارد كه مشاورانش از زماني كه دفاتر كاري خود را رها كرده و به صورت مجازي مشغول كارند ارتباطات خود را با مشتريان 25 درصد افزايش داده‌اند (Connel,2008).
سيستم‌هاي اطلاعات
توسعه روزافزون كاربرد Itc در جوامع منجر به پيدايش جوامع اطلاعاتي شده است. از مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين جوامعه ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1.آموزش در صنايع، روز به روز بيشتر مورد نياز است.
2.دانش به طور كامل در حال رشد است.
3.نياز به آموزش در تمام دوران زندگي احساس مي‌شود.
4.حجم زيادي از اطلاعات و دانشها از طريق رايانه‌ها و اينترنت قابل دسترسي است.
5.نه تنها دانش، بلكه توانايي و خلاقيت در آموزش به طور كامل مورد نياز مي‌باشد.
6.مديريت دانش در يك شركت، امري حياتي شده است.
(جوانمرد و ديگران، 1386)
الوين تافلر در كتاب خود چهار دوره زماني تغيير را در تكامل تدريجي تمدن بشر بيان مي‌دارد:
دوره اول دوره قبيلهاي است كه انسانها، تواناييهاي ابتدايي را آموختند، دوره دوم بين ده تا دوازده هزار سال پيش است كه كشاورزي جاي شكار را مي‌گيرد و ان را به دوره كشاورزي مي‌شناسند، دوره سوم دوره صنعتي است كه بين قرن هجده تا بيست ميلادي اتفاق افتاد، در اين دوره كارخانه به عنوان موتور اقتصادي جايگزين مزارع ميشود، در اين دوره به رغم كوچك شدن خانواده، انفجار جمعيت در جهان صورت گرفت و شهرها رشد يافتند و دوره چهارم يعني قرن اطلاعات ه مقارن با نيمه دوم قرن بيستم بود شروع شد و اكنون بشريت در حال گذر از آن است.(1990,(Toffler,
چهار دوره فوق هر كدام ره آوردي را براي تشكل‌هاي اجتماعي به همراه داشته‌اند. ره آورد دوره اول شكل گيري گروههاي كوچك اجتماعي بوده است. در دوره دوم سنگ بناي شكل‌گيري سلسله مراتب در سازمان‌ها بنا شد و توسعه صنعت در دوره سوم پيدايش بوروكراسي را در سازمانها را به دنبال داشت، دوره چهارم يا قرن اطلاعات نيز باعث توسعه مرزهاي سازمان و ايجاد شبكه‌هاي گسترده كاري و ايجاد سازمان‌هاي مجازي شد. بنابراني ايجاد سازمانهاي مجازي رهاورد قرن اطلاعات به صورت اعم و كامپيوتر به صورت اخص است (اصيلي، 138.). تعاريف متعددي از سيستم اطلاعات در رشته‌هاي مانند مديريت، علوم كامپيوتر، هندسي نرم افزار، و انجمن كتابداري آمريكا تعريفي جامع از سيستم‌هاي اطلاعات است كه در اين مقاله استفاده مي‌شود: " يك سيستم كامل طراحي شده براي توليد، جمع‌آوري، سازماندهي (پردازش)، ذخيره، بازيابي و اشاعه اطلاعات در ساختارهاي مجازي طبقه‌بندي‌هاي مختلفي از فناوري‌ها و سيستم‌ها به هم وابسته‌اند و بطور مجزا و مستقل از هم كارايي چنداني ندارند. به علاوه بر تركيبي به كار گرفته شوند و در نتيجه در مواردي از تركيب دو شيوه يا ابزار اين ابزارهاي الكترونيكي ارتباطيGroup ware (گروه افزار) اطلاق مي‌شود. به عبارت ديگر Group ware سيستم‌هاي الكترونيكي مي‌باشند كه سيستم‌هاي سخت‌افزاري و نرم‌افزاري را با هم تركيب يا يكپارچه مي‌سازند، تا امكان ارتباط، همكاري و عمليات تيمي را فراهم سازد.(آتش سوز و مصطفوي،1383). بر اساس اين تعريف، سيستم‌هاي اطلاعات محدود به سازمان‌ها نمي‌شوند و بتوانند در محدودهاي وسيع‌تر از سازمان، به عنوان مثال يك شهر نيز موضوعيت يابند. يكپارچگي سيستم‌هاي اطلاعاتي دامنه وسيعي از عمليات و فرايندهاي شركت را براي ارايه يك ديد كلي از تك تك اطلاعات و ساختار كلي فناوري اطلاعات فراهم مي‌كند.
افزون بر اين فرايندهاي مبتني بر اطلاعات در سازمان را در درون واحدهاي سازماني و بين آنها و روابط آنها با خارج سازمان فراهم مي‌آورد. اگر چه هدف اوليه سيستم‌هاي اطلاعاتي، يكپارچگي در داده‌ها، اطلاعات، دانش، فرايند، منابع انساني، سازمان و ساختار برنامههاي سازماني است، اما موضوع مهم در يكپارچگي‌سازي، نه فرايند و نه فناوري، بلكه افراد و عوامل مرتبط انساني (مير مجربيان و داد بين،1387).

ساختار ارتباطي سازمان مجازي
پس از تشكيل سازمان‌هاي مجازي مساله مهم ارتباطات بين شركاي تجاري است. از آن جا كه شكل‌گيري يك سازمان مجازي بدون در نظر گرفتن موقعيت جغرافيايي شركا انجام مي‌پذيرد پس در اكثر موارد براي شركاي تجاري ارتباطات رودررو بسيار مشكل و در پارهاي از مواقع غيرممكن است. به همين دليل لبزارهاي ITC مهمترين نقش را در حيات سازمان مجازي و ادامه همكاري شركا بازي مي‌كنند. بدين‌گونه كه هر يك از شركا از طريق ردو بدل كردن پيغام‌ها با يكديگر ارتباط برقرار مي‌كنند. براي آن كه همه سازمان‌ها و شركتها اعم از كوچك و بزرگ بتوانند تجارت الكترونيك داشته باشند، اولين مشكل غير همجنس بودن داده‌هاي تبادلي است. از اين رو ايجاد يك زبان مشترك براي توصيف فعاليت‌هاي شركتها و داده‌ها آن ضروري به نظر مي‌رسد. در اين راستا در ارتباط بين شركتها، در هر يك از موارد زير بايد استانداردهايي تعريف و در نظر گرفته شود.
• تعريف تراكنش‌ها و فعاليت‌هاي عمومي شركت
• تعريف فرمت داده‌هاي كه رد بدل مي‌شوند
• تعريف مكانيزمي براي توصيف قابليت‌ها و تواناييهاي سازمان يا شركت.
• تعريف مكانيزمي جهت بحث و تبادل نظر در شركت قبل از شروع فعاليت‌هاي تجاري
• تعريف مكانيزم انتقال براي رد وبدل كردن پيام‌هاي بين دو شركت
• تعريف مكانيزم امنيتي مناسب
در تعريف استاندارد ارتباطي بين شركتها موارد زير را بايد مورد توجه قرار داد:
ناهماهنگي داده‌ها:
متنوع بودن شركتها و نوع دادهها مصرفي آنها باعث افزايش پيچيدگي انواع داده‌ها مي‌شود.
نوع اتصال شركا:
در صورتي كه شركا وابستگي شديدي به يكديگر داشته باشند و براي مثال يك شريك در فعاليت‌هاي ديگري نظارت داشته باشد، داراي اتصال محكم است و در صورتي كه شركا دادههاي خود را در قالب پيغام رد و بدل كنند، داراي اتصال ضعيف مي‌باشند.
استقلال داخلي:
فعاليت‌هاي هر شركت ممكن است به طور مستقل مسئوليت طراحي، ارتباطات و اجرا را بر عهده گيرد. در يك جعبه در نظر گرفته مي‌شود كه اطلاعات خود را از طريق پيامها مبدله مي‌كنند.
وفق‌پذيري: ميزان تطبيق دادن يك برنامه با تغييرات محيط كار را گويند. اين تغييرات ممكن است ارايه يك سرويس جديد، حذف و يا اصلاح سرويس موجود باشد.
امنيت دادها:
قبل از ايجاد ارتباط، شركا تجاري بايد از بستر ايمن و قابل اعتماد جهت مبادله اطلاعات، اطمينان حاصل كنند.
مقياس‌پذيري: ميزان جوابگويي به گسترش ابعاد ارتباطي بين اعضا مجموعه را گويند. (زيارتي و پروين نيا،1383).
نقش فناوري اطلاعات در سازمان مجازي
سرعت تحولات در زمينه فناوري اطلاعات و همچنين تاثير فراواني كه اين فناوري بر كليه زمينه‌ها داشته است باعث شده تا در زمينه علوم سازماني و مديريت نيز ضرورت به وجود آيد. اين جمله از پيتردراكر بيش از پيش همه ما را متوجه تحولي مي‌كند كه در جهان كنوني در حال وقوع است؛ معنايي كه از سازمان ارايه مي‌كنيم در حال تغيير است. ما به سرعت به سمت يك جامعه شبكهاي حركت مي‌كنيم و از جامعه كارمندي فاصله ميگيريم.(اسكات،1380). ا توجه به اين تحولات، جامعه كسب و كار فردا جامعه‌اي مجازي خواهد بود كه به جاي ارتباطات سنتي، شبكه‌اي از ارتباطات الكترونيك قواعد آن را شكل مي‌دهد. در اين جامعه مشتري جازي، فروشنده مجازي، پول مجازي، سازمان‌ها مجازي و توليد نيز مجازي خواهد بود نه تنها در نهايت منافع فروشنده و خريدار است كه قابل لمس خواهد بود. انقلاب اطلاعات اين امكان را به سازمانها ميدهد كه با يك فرصت فناورانه، عناصر فعاليت خود را از گستره فيزيكي به گستره مجازي منتقل كنند. ديگر نيازي نيست اقدام به فروش به مشتريان در فروشگاه‌ها كنند، ديگر نيازي نيست مقادير زيادي از اقلام كالاها را براي فروش ارايه كنند، تا حدودي تماكمي عناصر يك فعاليت را ميتوان شكل فيزيكي به صورت اطلاعات است كه ميتواناز شكل فيزيكي به صورت اطلاعات تبديل كرد و در يك كامپيوتر ذخيره و فراوري كرد.(ابزاري و ثاني،1384).
يكي از ابعاد مديريت در سازمان‌هاي مجازي مديريت اطلاعات است كه مي‌توان گفت براي اين مهم مديران در سازمان‌هاي مجازي علاوه بر دانش رايانه، بايد داراي دانش اطلاعات نيز باشند. يعني اين كه بايد بتواند اطلاعات كسب كنند براي اين كار بايد فضايي را ايجاد كرد كه افراد قبول كنند مبادله اطلاعات به آنها سود خواهند رساند (زاهدي و اورنگ،1381). اعضاي سازمانهاي مجازي به دليل نياز به هماهنگي با كلروند سازمان به فناوري اطلاعات نه تنها باعث تعامل بين شركتها با شركتهاي ديگر و يا با مشتريان مي‌شود بلكه براي سازمان باعث افزايش سود از طريق كاهش هزينه تعاملات و كاغذ بازيهاي زايد نيز مي‌شود. فناوري اطلاعات در سازمان‌هاي مجازي همچنين باعث ادغام افقي در سازمان و يا در خارج از سازمان شده در اين امر خود باعث تسريع عمليات در سازمان مي‌شود به عنوان نمونه شركت تويوتا از طريق فناوري اطلاعات ادغام افقي را در سرتاسر سازمان خود و همچنين با عرضه كنندگان پياده سازي كرده است كه از طريقEDI,MPS برنامه دريافت مواد مطابق توليد قرار داده است و از اين طريق توانسته انبار شركت خود را حذف كرده و هزينه را تا حد بسيار زيادي كاهش دهد(LIN&LAU,2005). به بيان ديگر ميتوان گفت راز وفقيت يك سازمان مجازي تبادل اطلاعات بين سازمان‌ها، عرضه‌كنندگان و شريك‌هاي پيمانكار است. اشتراك اطلاعات بين اين سه گروه باعث افزايش قدرت سازمان در هر سه زمينه شده كه اين امر خود دليلي بر موفقيت مشاغل است(Franks,1998). در اداره مجازي فناوري جايگزين بسياري از فضاهاي فيزيكي مي‌شود. در فلسفه اداره مجازي كار را عملي ميدانند كه بايد انجام گيرد، نه جايي كه فرد بايد به آن جا برود. در مطالعه‌اي كه انجام گرفته است انواع ادارات مجازي را روي يك پيوستار طبقه‌بندي كرده‌اند كه هر چه از يك طرف پيوستار به طرف ديگر آن حركت كنيم، ميزان زماني كه فرد در خارج از سازمان است بيشتر مي‌شود. در سازمان‌هاي مجازي مديران و كارفرمايان قادرند با استفاده از قابليت‌هاي كامپيوترها با افراد دلخواه ارتباط برقرار كنند. پيشرفت فناوري باعث شده است كه ساختار سازماني، از نظر افقي بسط و گسترش يابد و كارگران و كارمندان تشويق به مشاركت در اور مختلف سازمان شوند (دفت،1387).

جدول 1- تفاوت بين ارتباطات سنتي و مجازي(Juneman,2003)


ارتباطات مجازي
ارتباطات سنتي
اجرا سيستم ارتباطي

نوشتاري
كلامي يا غير كلامي
نشانه‌ها

نشانه از طريق فناوري اينترنت منتقل مي‌شوند
نشانه از طريق فضا بين افراد منتقل مي‌شوند
انتقال نشانه‌ها

برقرار كنندگان اطلاعات توانايي حدودي جهت كنترل صدا دارند (به عنوان مثال مشكل تبديل ممكن است بدون توجه باقي بمانند)
ارتباط برقرار كنندگان آگاه هستند و مي‌توانند در مواقعي صدا را كنترل كنند(به عنوان مثال بستن پنجره هنگامي كه خيابان پر سرو صدا است
منبع صدا

فرد ارايه دهنده پيام خود راحتي نمي‌تواند تاثير پيام خود را كنترل كند
ممكن است تاثير پيغام به صورت مستقيم توسط فرد ارايه دهنده كنترل شود
بازخور

تفاوت بين ارتباطات سنتي(face to face) و مجازي(communication virtual)
تفاوت بين اين دو نوع ارتباط به طور خلاصه در جدول زير آمده است
در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه علاوه بر فناوريهاي اطلاعاتي، نيروي بسيار تاثيرگذار در سازمان‌هاي مجازي نيروي انساني دانش مدار است كه مسئوليت استفاده از فناوري را داراست و بايد به طور حتم جنبه‌هاي انساني فناوري نيز مورد توجه واقع شود( Vakola&Wilson)
در فناوري رتباطات اين امر بسيار مهم است كه مديريت بتواند بين ارتباطات رودررو ارتباطات الكترونيكي يك توازن درستي برقرار سازد. در بسياري از موارد مديران و مشاوران فناوري اطلاعات تاكيد اكيد بر استفاده صرف از ارتباطات ديجيتالي و اينترنتي دارند، با احترام به اين نوع ارتباطات بايد اذعان داشت كه هواره اين نوع ارتباطات بهترين نوع ارتباطات ممكن است باعث آشفتگي و ايجاد استرس در بسياري از كاركنان شود كه در اين حالت يك مدير كارآمد ميتواند با ايجاد يك توازن منطقي بين دو ارتباط اين مورد كاهش دهد(Daniels ,2006)
نتيجه گيري
سازمان مجازي بر روي بستر فناوري و سيستم‌هاي اطلاعاتي بنيان گذاشته شده است و از سوي ديگر فناوري اطلاعات به عنوان يكي از عوامل پويا و سازنده سازمان مطرح است. تبادل، توسعه، توزيع و تسهيم سازمان يافته اطلاعات، اطلاعات سامان يافته مرتبط و متناسب با سطوح مختلف تصميم‌گيري عملياتي، فعاليت اساسي سازماني مديريت شده متبلور مي‌شود. به طور كلي ابزار كليدي در سازمان‌هاي مجازي، ارتباطات و ميزان اثر بخشي فناوري اطلاعات است. از ديدگاه جسيكا نويسنده كتاب تيم‌هاي سازماني براي هر ارتباطي يك زمينه رواني وجود دارد و با توجه به اين سازمانهاي مجازي توسط فناوري هم حمايت مي‌شوند مي‌توان گفت: چالشها رواني 90 درصد و چالشهاي فناوري 10 درصد مشكلات سازمانهاي مجازي را تشكيل مي‌دهند.

 

تحلیل تلفات انسانی ناشی از مخاطرات اقلیمی در ایران از سال 1370 تا سال 1386

 

تحلیل تلفات انسانی ناشی از مخاطرات اقلیمی در ایران از سال 1370 تا سال 1386

 

 

1-دکتر منوچهرفرج زاده، دانشیار گروه جغرافیای دانشگاه تربیت مدرس

2-قباد ذبیحی زاده، دانشجوی کارشناسی ارشد اقلیم شناسی  دانشگاه تربیت مدرس

چكيده

رخداد مخاطرات اقليمي كه جز ويژگيهاي اقليمي هر منطقه از كره زمين است كه در نتيجه رفتارهاي نابهنجار اقليمي بوجود آمده كه عمدتا از ماهيت تصادفي برخوردار بوده و از اينرو امكان پيش بيني آن را كمي با مشكلات جدي مواجه مي سازد. دراين تحقيق با جمع‌آوري اطلاعات 15 مخاطره اقليمي از روزنامه اطلاعات و سايت سازمان ملل متحد شامل، طوفان، تگرگ، گردباد، باران، بوران، كولاك، پيشروي دريا، يخبندان، گرم‌باد، باد شديد، برف، رعدو برق، خشكسالي و سيل در دوره زماني 17 ساله 1370 تا 1386، روند تعداد كشته ها و زخمي هاي  اين مخاطرات تحليل شده است.  نتايج بدست آمده اين تحقيق نشان مي دهدكه در كشور و در طول دوره آماري، 1607 مخاطره با ميانگين سالانه 90 رخداد، روي داده است. 2877نفر كشته باميانگين ساليانه 169 نفر ، 13374 نفر زخمي با ميانگين ساليانه 787 نفر پيامدهاي ناشي از اين رخدادها به ثبت رسيده است، سيل با بيشترين فراواني رخداد و بيشترين خسارت جاني با 2545 نفر كشته مخرب ترين مخاطره بوده است و پس از آن رعد وبرق و طوفان با 94 و 93 نفر كشته در طول دوره در مكانهاي بعدي  قرار دارند. از نظر تعداد زخمي ها همچنان سيل با 13048 نفر بيشترين تعداد زخمي بر جاي گذاشته و بعد از آن برف با 290 زخمي و سپس گردباد و رعدوبرق باعث زخمي شدن 14 و 13 نفر گشته اند.

واژگان كليدي: مخاطرات اقليمي، مرگ ومير، خسارت اقتصادي، ايران.

 

مقدمه

رفرنس ها براي آمار ارائه شده معرفي شود

تاثير متقابل سيستمهاي آب و هوايي با جوامع انساني موجب افزايش پتانسيل بلايا مي گردد ،پرهيز و اجتناب از بلاياي طبيعي غير ممكن است ولي امكان پيشگيري از خسارات وجود دارد. سرمايه گذاري در امر پيشگيري از بلاياي طبيعي  در جامعه مي تواند از خسارتي وارده معادل پنج تا ده برابر آن جلو گيري كند.

آمارها نشان مي دهد بلاياي اقليمي بر اساس تعداد تلفاتي كه در سال هاي گذشته در كل جهان رخ داده عبارتند از: 1- خشكسالي 2- طوفانها(حاره اي،گردبادها و مهيب) 3- سيل 4- صاعقه 5- كولاك وبرف 6- امواج گرمايي 7- بهمن 8- امواج.

طوفانهاي شديد زمستاني درياي بالتيك در سال 2005، طوفان كاترينا همراه با ديگر پديده هاي طبيعي و حادثه ساز مشابه را ناشي از تغييرات اقليم دانسته اند. مجموع رخداد مخاطرات اقليمي، حدود 86.2 درصد از كل مخاطرات بوقوع پيوسته در قرن بيستم بوده است. منبع؟

مرگ و مير هاي ناشي از مخاطرات طبيعي سالانه حدود 275000 نفر گزارش شده است. منبع؟ كه 50 در صد آن مربوط به خشكسالي است كه سالانه جان 140200 نفر را مي گيرد. بيشترين مرگ و مير سالانه مخاطرات در جهان در سال 1930 رخ داده است. منبع؟

مطالعات متعددي در خصوص مخاطرات محيطي در سطح دنيا انجام شده است كه از جمله آنها ادوارد لاتين پانويس شود.(2006)در مقدمه­اي بر مخاطرات محيطي، مخاطرات اقليمي را درجهان از 1900 تا 2000 مورد تحليل قرار داده است و به اين نتيجه رسيده كه مخاطرات اقليمي و خسارات ناشي از آن رو به افزايش بوده است. فيليپ لاتين پانويس شود (2006) به بررسي مخاطرات محيطي از ديدگاه اقليم شناسي و زمين شناسي پرداخته، او مخاطرات را با منشاء آب و هوايي و زمين شناسي تفكيك نموده، همچنين به نحوه تعامل انسان با مناطق حادثه ساز از جمله شهرهايي كه در معرض مخاطرات قرار دارند پرداخته است. در كشور نيز مطالعات زيادي در اين خصوص انجام شده است. سبزي پرور (1370)به بررسي سينوپتيكي سيستمهاي سيل زا در جنوب غرب ايران پرداخته  و عامل اصلي وقوع بارشهاي سيل زا در جنوب غرب ايران را حضور ناوه عميق در تراز بالا ذكر كرده است. مرادي (1380) بر اساس موقعيت سامانه هاي همديدي و با استفاده از الگوهاي سينوپتيكي در طي يك دوره آماري سي ساله كه منجر به طوفان و بارش سيل آسا در شمال شرقي ايران مي شود پرداخته و چهار الگو را در ايجاد بارشهاي سيل آسا منطقه موثر دانسته است. سيف (1375)با استفاده از تحليل داده هاي ايستگاههاي سينوپتيك در يك دوره سي ساله نحوه توزيع بارش تگرگ بر روي ايران را بدست آورده است.

در بررسي پيشينه تحقيقات مي توان گفت، در زمينه مخاطرات اقليمي تاكنون مطالعات و تحقيقات كاملي كه بتواند تمام عوامل اقليمي و خسارات ناشي از آنها را در بر گيرد، صورت نگرفته و آنچه كه در اين زمينه انجام شده به صورت موردي و تك بعدي بوده است لذا هدف مقاله حاضر بررسي و تحليل توزيع مكاني و زماني كشته ها و زخمي هاي ناشي از مخاطرات اقليمي در ايران مي باشد.

 

 

مواد و روشها

در اين پژوهش براي بررسي مخاطرات اقليمي در ايران با جمع آوري اطلاعات لازم از روزنامه اطلاعات و داده هاي سايت سازمان ملل متحد در ايران(www.unic.ir.org) آمار مورد نياز گردآوري شدند، سپس اطلاعات خام بر اساس نوع مخاطره اقليمي دسته بندي شده و  تاريخهاي وقوع هر مخاطره بر اساس روز، ماه و سال دسته بندي گرديد. سپس اطلاعات به محيط رايانه منتقل و بر اساس مخاطره‌ي اقليمي دسته بندي شدند. تاريخهاي وقوع، مكانهاي وقوع، فراوانيها، خسارات جاني اعم از كشته، زخمي هر مخاطره اقليمي در طول دوره براي تحليل استخراج گرديد. پس از آماده سازي داده‌ها در محيط اكسل، اطلاعات به صورت نوع مخاطره اقليمي، ماه و سال، به نرم‌افزار Spss منتقل گرديدند. فراواني مطلق و نسبي داده‌ها استخراج  و داده به صورت ماه، سال و نوع مخاطره با هم مقاسيه و تحليل شدند. براي توزيع مكاني مخاطرات اقليمي از سيستم اطلاعات جغرافيايي استفاده شده و  نقشه ها ی پراكنش تعداد كشته ها و زخمي هاي مخاطرات اقليمي در ايران تهيه و مورد تحليل قرار گرفت.

اين جدول چيست؟

جدول ها مرتب شوند.

بهتر است دوباره تايپ شود.

 

 

 

 

 

 

 

نتايج:

1-فراواني مخاطرات اقليمي

تحليل ها گسترده تر مطرح شود. يعني به علت هاي احتمالي توجه شود.

همانطور كه مشخص است در طول دوره مجموع كل رخدادهاي مخاطرات اقليمي 1607 مورد با میانگین 90 رخداد در سال بوده است. 2877 نفر كشته با میانگین سالانه 167و 13374 نفر زخمی با میانگین سالانه 743مي باشد. از اين مخاطرات  سيل با 2545 نفر كشته در درجه اول قرار دارد و سپس و رعد وبرق و طوفان با 94 و 93 نفر كشته در طول دوره قرار دارند. در ميزان زخمي‌ها همچنان سيل با 13048 نفر بيشترين زخمي برجاي گذاشته است اما بعد ار آن برف با 290 نفر زخمي و سپس گردباد و رعد و برق باعث زخمي شدن 14 و 13 نفر شده‌اند.

نوع مخاطره

 تعداد وقوع

افراد كشته شده

افرادزخمي شده

باد شدید

2

0

0

باران

24

13

9

برف

107

11

290

بوران

1

 

0

تگرگ

46

3

0

جوي

1

140

0

خشكسالي

35

0

0

رعد و برق

79

94

13

سيل

1095

2545

13048

طوفان

136

93

0

كولاك

72

33

0

گردباد

3

8

14

گرم باد

1

0

0

يخبندان و سرمای شدید

5

2

0

مجموع

1607

2877

13374

جدول 1-  فراواني و ميزان مرگ و مير ناشي از انواع مخاطرات اقليمي در ايران (1370-1368)

 

 

2-تحليل ماهانه مخاطرات اقليمي

توزيع ماهانه تعداد مرگ و ميرهاي ناشي از رخدادهاي مخاطرات اقليمي به اين گونه است كه بيشترين كشته ها با فراواني 748 كشته در مرداد ماه بوده و پس از آن ماههاي ارديبهشت، بهمن و اسفند قرار دارد.كمترين تعداد كشته ها در آبان ماه با فراواني 29 كشته قرار دارد. همانگونه كه از جدول(2) مشخص است مخاطره سيل در تمام ماهها بيشترين تعداد كشته ها را به خود اختصاص داده است توزيع تعداد زخمي هاي ناشي از مخاطرات اقليمي(جدول 3) به اين گونه است كه مرداد ماه با12313 نفر زخمي و پس از آن ارديبهشت با542 نفر زخمي بيشترين فراواني از نظر تعداد زخمي ها را دارد. مخاطره سيل در تمام ماهها بجز بهمن ماه داراي بيشترين تعداد زخمي ها
مي باشد، در ماه بهمن برف داراي بيشترين تعداد زخمي مي باشد.

 

 

جدول 2- توزيع ماهانه مرگ و مير ناشي از مخاطرات اقليمي در ايران(1386-1370)

نوع مخاطره

فروردين

ارديبهشت

خرداد

تير

مرداد

شهريور

مهر

آبان

آذر

دي

بهمن

اسفند

باد

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

باران

0

0

0

1

10

0

0

0

0

2

0

0

برف

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

81

1

بوران

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

پيشروي دريا

0

0

0

0

0

0

4

0

0

0

0

0

تگرگ

0

1

0

0

0

0

0

2

0

0

0

0

يخبندان

0

0

0

0

0

0

0

0

0

2

0

0

خشكسالي

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

رعد و برق

11

24

23

9

10

1

4

5

3

0

2

2

سيل

73

507

73

195

711

59

33

13

62

65

384

370

طوفان

1

13

12

2

17

8

4

2

27

6

1

0

كولاك

0

0

13

0

0

0

0

0

10

9

1

0

گردباد

0

0

0

2

0

0

0

0

0

0

0

6

گرم باد

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

مجموع

85

545

121

209

748

68

45

22

102

84

469

379

 

جدول 3- توزيع ماهانه زخمي هاي ناشي از مخاطرات اقليمي در ايران(1386-1368)

نوع مخاطره

فروردين

ارديبهشت

خرداد

تير

مرداد

شهريور

مهر

آبان

آذر

دي

بهمن

اسفند

باد

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

باران

0

0

0

0

3

5

0

0

0

1

0

0

برف

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

290

0

بوران

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

پيشروي دريا

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

تگرگ

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

يخبندان

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

خشكسالي

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

رعد و برق

0

0

8

4

1

0

0

0

0

0

0

0

سيل

0

542

3

83

12309

53

0

0

55

0

3

0

طوفان

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

كولاك

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

گردباد

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

14

گرم باد

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

مجموع

0

542

11

87

12313

58

0

0

55

1

32

14

 

 

3-تحليل زماني مخاطرات اقليمي

بيشترين تعداد كشته ها با رقم 693 مربوط به سال 1371 و سپس سالهاي 1380 و 1381 با رقم 426 و 405 كشته بيشترين فراواني از نظر تعداد كشته ها را به خود اختصاص داده است و كمترين تعداد كشته ها مربوط به سال 1385 با 25 مورد كشته مي باشد، از نظر تعداد زخمي ها سال 1384 با 12002 مورد زخمي بيشترين تعداد زخمي و در سالهاي 71 و 76 و 79 هيچگونه مخاطره اي كه منجر به زخمي شدن افراد بشود اتفاق نيفتاده است(جدول4).

 

 

جدول 4- فراواني و خسارات جاني مخاطرات اقليمي بر حسب سال  در طول دوره (1386-1370)

 

 

سال

تعداد وقوع

افراد كشته شده

افراد زخمي

1370

12

36

40

1371

15

693

0

1372

150

27

447

1373

102

69

37

1374

68

70

3

1375

99

72

9

1376

182

42

0

1377

114

310

89

1378

95

266

310

1379

57

31

0

1380

117

426

96

1381

96

405

20

1382

104

34

16

1383

84

134

42

1384

135

159

12002

1385

90

25

3

1386

86

35

4

مجموع

1607

2877

13374

 

 

 

 

4-تحلیل مخاطره طوفان

وقوع طوفان در ايران داراي فراواني نسبتاً زيادي است به طوري كه در طول 17 سال دوره آماري،136 مورد ثبت شده است كه به طور ميانگين در هر سال حدود 8 مورد طوفان رخ داده است. تعداد افراد كشته شده بر اثر طوفان در طول دوره 93 نفر و ميانگين آن در هر سال 5 نفر بوده است. اين رقم هرچند زياد به نظر مي رسد اما در مقابل مخاطره سيل كه هر سال 141 نفر كشته بر جاي مي گذارد رقم ناچيزي است. اگر به تعداد رخدادهاي طوفان و تعداد كشته شده هاي ناشي از آن توجه كنيم از 7 مورد رخداد سالانه طوفان 5 نفر جان خود را از دست داده‌اند. . بیشترین خسارت جانی این مخاطره نیز در بوشهر بوده که برابر با 14 نفر می باشد پس از آن مناطق ايلام با 11 كشته، تربت‌حيدريه  با 10 كشته و ايذه با 9 كشته قرار دارند. كمي رخداد طوفان در مركز ايران، شايد به دليل نبودن مراكز تجمع انساني و همچنين عدم خسارات جاني در اين مناطق باشد كه از درجه اهميت آن مي‌كاهد. در بررسی ماهانه مخاطرات مشخص  است که آذر ماه با(27) كشته و بعد از آن ارديبهشت ماه با(13) كشته، بیشترین تعداد کشته شده ها را به خود اختصاص داده است.

5-تحليل مخاطره كولاك

 

كولاك كه از آن نوع طوفانهايي است كه بیشتر از لحاظ کشاورزی خسارت به بار می آورد در ايران همواره در مناطق سردسير، مرتفع و در فصول سرد سال اتفاق مي‌افتد. تعداد وقوع رخداد كولاك در كشور در طول دوره آماري 72 مورد بوده است و 33 نفر كشته برجاي گذاشته است كه به طور ميانگين هر سال در هر 4 رخداد، 2 نفر بر اثر كولاك در ايران جان خود را از دست داده‌اند. تفاوت بين تعداد رخداد ها در هر منطقه با تعداد كشته شده‌ها، نشان از شدت و ضعف اين پديده دارد و يا اينكه مناطق وقوع آن از لحاظ اجتماعي و طبيعي با هم متفاوت هستند به طوري كه در يك رخداد كولاك در خوزستان در سال 1998، 9 نفر جان باخته‌اند كه بيشترين تعداد كشته‌ها را در طول دوره دارا مي‌باشد. اما در جايي مانند مسجد سليمان با 6 رخداد هيچ كشته‌اي ثبت نشده است. اصفهان 7 كشته در 2 رخداد، ساري و شيراز با 4 كشته در مراتب بعدي قرار دارند. فصل تابستان در طول دوره هیچ گونه کولاک مخاطره آمیزی به خود ندیده است. خرداد با 13وآذر با10 كشته ماههايی هستند که در آن بیشترین افراد جان خود را از دست داده اند.

6-تحليل مخاطره سرمای شدید و يخبندان  

تعداد رخدادهاي مخاطره آميز يخبندان در طول دوره آماري 5 مورد می باشد كه اين مقدار با توجه به كوهستاني بودن و سرماهاي شديد تجربه شده در كشور، كمي جاي تأمل دارد، اما به نظر مي‌رسد كه عدم ثبت رخدادهاي بيشتر يخبندان، ناشي از ناچيز بودن ميزان خسارات جاني وارده بوده باشد. تعداد ‌افراد كشته‌شده ناشي از يخبندان در طول دوره، 2 نفر بودهكه در دي ماه سال 1370 در اليگودرز رخ ‌داده است. ديگر مناطق، فاقد خسارات جاني بوده‌اند.

7-تحليل مخاطره تگرگ

 رخداد تگرگ در طول دوره آماري 46 مورد با ميانگين 5/2 بار در هر سال آماري بوده است اين

ميزان با توجه مشاهده‌هاي محلي كم به نظرمي‌رسد كه احتمالاً رخدادهاي خسارت بار گزارش نشده را شامل نمي‌شود و تنها شامل رخدادهايي مي‌شود كه نزديك به مراكز بزرگ جمعيتي بوده و دسترسي به آنها سهل الوصول بوده است. خسارات جاني ناشي از 46 مورد رخداد تگرگ در طول دوره 3 نفر بوده است كه در مناطق اهواز، تربت حيدريه و مشكين‌شهر رخ‌داده است.

8-تحليل مخاطره برف

در طول دوره آماري 107 بار برف براي مناطق مختلف كشور مخاطره آميز بوده است كه جان 82 انسان را گرفته و 290 نفر را زخمي نموده است، 71 مورد از 82 مورد تعداد كشته‌شدگان در استان گيلان، 7 مورد در شهرستان پاوه، 2 مورد در اروميه و در بيرجند و كوهرنگ 1 مورد كشته رخ داده است. همچنين بيشترين تعداد كشته ها با 74 مورد در سال 1383 و در توزيع ماهانه بهمن ماه با 81 مورد كشته داراي بيشترين تعداد فراواني از نظر تعداد كشته ها مي باشد.

9-تحليل مخاطره باد شديد

آنچه كه به عنوان باد شديد مطرح است منظور بادي است كه مخاطره آميز باشد و خسارات جاني و مالي به بار آورد. تعداد رخداد بادهاي خسارت بار در ايران در طول دوره آماري، 2 مورد، در گرمي و اردبيل در سال 2007 بوده است. انتظار اوليه از اين موضوع اين است كه تعداد رخداد و خسارات وارده از اين پديده در ايران بسيار بيشتر از اين عدد باشد اما به نظر مي‌رسد منابع مورد رجوع، بادهايي را كه خسارت نداشته‌اند ثبت نكرده‌اند و شايد هم در مواردي عدم ثبت رخدادها، به هر دليل، مزيد بر علت باشد.اين نوع مخاطره هيچ نوع كشته يا زخمي در پي نداشته است.

10-تحليل مخاطره باران

تعداد رخدادهاي مخاطره باران در مناطق مختلف ايران 24 رخداد بوده است. ميزان خسارات جاني ناشي شده شامل 13 كشته و 9 نفر زخمي مي باشد. كه سال 75 با 12 كشته و ماه مرداد با 10 كشته بيشترين فراواني را از نظر تعداد كشته ها به خود اختصاص داده است. بيشترين ميزان كشته شده‌ها 5 نفر در راميان و بيشترين تعداد زخمي‌ها 5 نفر در بيله‌سوار اتفاق افتاده است

11-تحليل مخاطره بوران

تعداد رخدادهاي ثبت شده بوران در طول دوره 1 مورد بوده است كه در سال 1993 در نيشابور در استان خراسان رضوي رخ داده كه فاقد هرگونه خسارات مالي و جاني بوده است

12- تحلیل مخاطره گرم باد

اين پديده با توجه به اطلاعات بررسي شده در ايران در سال 2007 در شهر رشت در ماه مرداد رخ داده است كه هيچ خسارات جاني و مالي به بار نياورده است

13- تحليل مخاطره پيشروي دريا

اين مخاطره در مناطقي رخ مي‌دهد كه يك پهنه‌ي آبي وجود داشته باشد و زماني مخاطره آميز  تلقي مي‌شود كه خساراتي هرچند جزيي به بار بياورد و يا اينكه در دراز مدت خطرناك تلقي گردد. اين مخاطره در طول دوره آماري در ايران 5 بار ثبت گرديده است. در مناطق مازندران، لنگرود، نوشهر و بندر انزلي كه همگي در شمال كشور قرار دارند. 5 رخداد پيشروي دريا 4 كشته برجاي گذاشته است كه تنها در مازندران بوده و 4 مورد ديگر خسارات جاني در پي نداشته است. همه ي مرگ و مير ناشي از اين مخاطره درمهر ماه و در سال 73 اتفاق افتاده است.

14- تحلیل مخاطره رعد وبرق

در ايران پديده رعد و برق هر ساله موجب خسارات جاني و مالي در نقاط مختلف مي‌شود. در بررسي اين پديده در طول دوره‌ي آماري در كل كشور 79 بار اتفاق افتاده كه 94 كشته، 13 زخمي بر جاي گذاشته است. به طور ميانگين هر سال از 4 رخداد رعد و برق بيشتر از 5 نفر جان باخته اند. بيشترين تعداد كشته‌شده‌ها 8 نفر بوده كه در ايذه در سال 1380 رخ داده و پس از آن بويين زهرا با 6 نفر، اسدآباد، بيجار، كبودرآهنگ و سنندج قرار دارد كه در طول دوره 4 نفر بر اثر اين پديده جان خود را از دست داده‌اند همچنين بيشترين زخمي‌ها در بيجار و بويين زهرا با 3 نفر مي‌باشد. است بيشترين تراكم اين پديده در مناطق غرب و شمال غرب واقع است به طوري كه از 79 مورد كل رخداد‌ها بيش از 40 مورد آنها در مناطق مذكور رخ داده و بيش از نيمي از كشته‌شده‌ها نيز در همين مناطق واقع شده است و مابقي موارد به طور پراكنده در اطراف كشور مشخص است اما مركز ايران و محل بيابانهاي كشور در طول دوره رعدو برق مخاطره آميزاتفاق نيفتاده است. توزیع ماهانه رعد و برق در ایران به این گونه است که ماه اردیبهشت با  24 و خرداد با 23 كشته و 8 نفر زخمی بیشترین فراوانی را دارا بوده اند.

15- تحليل مخاطره گرد باد

 گردباد از جمله طوفانهاي گردوغبار است كه معمولاً در مناطقي كه باد شديد در آنها در جريان است رخ مي‌دهد. با توجه به منابع موجود شرق، جنوب شرق و مركز كشور محل بروز بيشترين گردبادها مي‌باشند. وقوع اين پديده در ايران در طول دوره زياد نبوده است. تعداد رخداد گردباد مخاطره آميز 3 مورد بوده كه در كرمان، قم و كنگاور هر كدام 1 بار رخداده است. در كل تعداد 8 نفر كشته برجاي گذاشته كه 2 نفر آن در كرمان و 6 نفر آن در قم مي‌باشد. 14 نفر نيز از وقوع اين پديده زخمي گرديده‌اند كه به تنهايي در سال 1381 در قم اتفاق افتاده است. خسارت جاني رخدادهاي گردباد در ماههاي اسفند با 6 كشته و 14 زخمي و تير ماه با 2 كشته داراي بيشترين فراواني مي باشد.

16- تحليل مخاطره خشكسالي

 خشكسالي در مناطق مختلف و از سالي به سال ديگر متفاوت است. خسارتهاي اين پديده مانند مخاطره اي چون سيل ملموس نيست بلكه در دراز مدت بروز خواهد كرد. ايران در طول دوره آماري مورد مطالعه، 35 با دچار خشكسالي گرديده است كه حدود 110000 هزار نفر از اين واقعه تحت تأثير مستقيم قرار گرفته‌اند اما هيچكونه كشته و يا زخمي گزارش نشده است.

17- تحليل مخاطره سيل

سيل از جمله مخاطرات اقليمي است كه نه تنها در ايران بلكه در بيشتر نقاط دنيا از فراواني زيادي بر خوردار است و سالانه خسارات جاني و مالي فراواني را به بار مي‌آورد. در ايران نيز اين پديده از فراواني بسياري برخوردار است به طوري كه بيش از 2 برابر كل رخدادهاي مخاطرات ديگر در طول دوره اتفاق افتاده و با 1095 رخداد سهم زيادي را در خسارات جاني به بار آمده در ايران را به خود اختصاص داده است. 2545 نفر كشته و 13048 نفر زخمي،  از مواردي هستند كه مخاطره سيل در طول دوره آماري در ايران بر جاي گذاشته است. . به طور ميانگين در هر سال 60 رويداد سيل در ايران اتفاق مي‌افتد و ميانگين كشته شده‌ها از بلاي سيل در هر سال 141 نفر است يعني در برابر هر رخداد سيل در هر سال بيشتر از 2 نفر مي‌ميرند، . بالاترين رقم كشته‌شده‌ها با عدد 388  و 387  كشته متعلق به بندر عباس و مشهد مي‌باشد. پس از آن قم با 313، كلاله با 145، نكا 131، بجنورد 116، گرگان با 95 و تبريز با 67 نفر جزو مناطقي هستند كه در طول دوره داراي بيشترين كشته‌ها بوده‌اند. همچنين كلاله با 12000 نفر زخمي، اهواز با 346 نفر، نكا با 290 نفر بيشترين افراد زخمي را به خود اختصاص داده‌اند بیشترین تعداد کشته‌ها با 711 نفر و بيشترين تعداد زخمي ها با 12313 نفر در مرداد ماه اتفاق افتاده است. سال 1371 با 683 نفر كشته و سال 1384 با 12000 نفر زخمي بيشترين فراواني را از نظر سال و ماه به خود اختصاص داده اند.

 

بحث و نتيجه گيري

كشور ايران داراي وسعت زيادي است به همين دليل داراي تنوع زيادي در وضعيت طبيعي و محيطي مي‌باشد. بارشهاي زياد و گسترده ناشي از ورود توده‌هاي هوا از جنوب شرق و غرب، ورود جبهه‌هاي سرد از شمال و شما‌غرب، وجود كمربند گرمايي در جنوب، سيستم‌هاي گرم در جنوب و جنوب غرب و جنوب شرق همگي بيان‌كننده اين مطلب هستند كه ايران با توجه به تنوع اقيمي زياد مي‌تواند مستعد انواع مخاطرات اقليمي باشد كه از نتايج اين تحقيق نيز چنين بر‌مي‌آيد و لزوم تحقيق و برسي‌هاي گسترده تر و عميق‌تر را مي‌طلبد و نياز مبرم را به ايجاد و تدوين برنامه‌ريزي‌هاي دقيق و بلند مدت را در جهت شناخت هرچه بيشتر مخاطرات اقليمي را در ايران و ارائه‌ راهكارهاي مناسب براي كاهش مخاطرات، مي‌رساند. اگر نسبت مرگ و مير ناشي از مخاطرات اقليمي در كشور را با ديگر عوامل مرگ و مير، مثلا مرگ و مير ناشي از حوادث ترافيكي مقايسه كنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه تعداد مرگ و میر ناشي از حوادث ترافيكي در كشور در مدت ده سال تعداد 923/209 مورد بوده است(سازمان پزشکی قانونی کل کشور، سال) و نسبت مرگ ومير اين حوادث به ازاي هر صد هزار نفر جمعيت و تعداد وسايل نقليه در ايران در مقايسه از اغلب كشورهاي دنيا بيشتر است اما در مخاطرات اقليمي تعداد مرگ وميرها نسبت به اكثر كشورهاي جهان خيلي كمتر است كه دليلش را بايد در دو عامل دانست 1-نبودن آمار كافي در اين زمينه در كشور 2- در اكثر كشورهاي دنيا فعاليت شديد مخاطرات اقليمي باعث خسارت جبران ناپذيري
مي گردد مثلا خشكسالي در آفريقا، گردبادها درآمريكا و سيلابهايي كه در جنوب شرق آسيا رخ
مي دهد و باعث كشته شدن تعداد زيادي از انسانها مي گردد،اما در ایران با شدت کمتری اتفاق
می افتد. آنچه كه از تحليل و بررسي مخاطرات اقليمي و خسارات جاني ناشي از آنها در ايران بدست آمده است اينست كه هر چند در اكثر نقاط كشور مخاطرات اقليمي رخ داده است اما بيشترين تراكم و خسارات جاني در شمال، شمال غرب و غرب كشور و كمترين آن در مناطق مركزي مشاهده مي شود(شكلهاي 2و3).

مطالب مربوط به پراكندگي در مكان خودش يعني در ابتدا ارائه شود.

 هم تعداد مخاطرات، هم ميزان خسارات ناشي از آنها،  داراي افزايش محسوسي از ابتداي دوره تا پايان آن مي‌باشد. هرچند در بعضي موارد، اواسط دوره داراي بيشترين فراواني و خسارات بوده است اما آنچه مسلم است اين است كه بيشترين فراواني‌ها و خسارات در نيمه دوم دوره رخ داده است. 2887 نفر كشته، 13374 زخمي، پيامدهاي ناشي از اين رخدادها به ثبت رسيده است. سيل، رعدوبرق، طوفان، برف، كولاك،  بترتيب داراي بيشترين كشته ها در طول دوره مي باشد

 

 

شکل 2- پراکنش مکانی تعداد کشته های مخاطرات اقلیمی در ایران در طول دوره آماری(1386-1370)

 

 

شکل 3- پراکنش مکانی تعداد زخمی های مخاطرات اقلیمی در ایران در طول دوره آماری(1386-1370)

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

1- آمارروزنامه اطلاعات و داده هاي سايت سازمان ملل متحد(1386-1370)

2- اسمیت، کیت، ترجمه مقیمی، گودرزی نژاد، 1382، "مخاطرات محیطی" ، انتشارات سمت، 288 ص.

3- زارعي، محمدرضا، 1387، "مرگ و مير ناشي از حوادث ترافيكي ايران،"مجله پزوهشي حكيم، شماره سوم

4- سبزي‌پرور، علي‌اكبر، 1370،" بررسي سينوپتيك سيستمهاي سيل‌زا در جنوب غرب ايران"، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، مؤسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران.

5- سيف، مهرزاد، 1375، "بررسي توزيع بارش تگرگ در ايران و مطالعه موردي آن"، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، مؤسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران.

 

6- مرادي، حميد‌رضا، 1380،" پيش‌بيني سيلابها بر اساس موقعيت‌هاي سامانه‌هاي همديدي در شمال‌شرق ايران"، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تربيت مدرس.

 6- Bryant,E . 2001. Introduction to Natural Hazatds. Cambridge University Press, second Edition

 

  7- Philipp Schmidt, T,2006. Integration of natural hazards, risk and climate change into spatial planning practices.PhD thesis no.193 of the partment of Geology, University of Helsinki.

 

 

8- mergency Disaster Database (Em-Dat). 2006. Trends and Relationship for the eriod 1990-2005. Available at: http://www.em- dat.net/disaster/trend.htm.

 

 

 

 

 

 

Analysis of human casualties resulting from climatic hazards during 1370 until 1386 in Iran.

نويسندگان

 

 

Abstrct

Climatic risks which are climatic features of any region in the earth to come into existence as a result of abnormal climatic manners, which chiefly are random. So their predication is very difficult. In this study. In this study with data collection that in cloudes 15 climate risk,Windy, hailston , Tornado, Rain, sleet, Blizzard, Marchsea, glacial, snow, drouth and flood when 17 year period, the number killed in the process injured this risk achieved.For this purpose we collected data from 15 climatic risks in 17 years period during 1370 to 1386 of different sources such as Etelat newspaper and the united nation  website. Result shows that in our country and in during study period of all climatic risks, 1612 risks have occurred with 90 averages in each year. Annual average with 167 deaths, 743 injureds, which have been sequences of these risks ,have registered. Flood which this most abundance and cased loss has with 2545  death been the fatalist. After that was tornado  and thunder that caused 94 and 93 people to be killed,regarding the number of injured people, torent with 13048 caused the most damage, snowfalling with 290 ulcerous was on the next rank and After  that during  the period, thunder and strom with 14 and 13 killed people is on the next level.

Key words:Iran, number killed and injured, climatic risk, the most de structive.

 

مکتبهای فلسفی 2

اگزیستانسیالسیم

تعبیری که از فلسفه اگزیستانسیالسیم در اذهان عموم خصوصا" در ایران جا افتاده فلسفه ایست درباره پوچی . فلسفه ای که منجر به نا امیدی و دلزدگی می گردد . بطور کلی این مکتب به دو شاخه مذهبی با نویسنده ای همچون سورن کی یر کگارد و غیر مذهبی با متفکرینی همچون مارتین هایدگر و ژان پل سارتر تقسیم میشود . اکنون در این مطلب با ذکر خلاصه ای از این کتاب ، نگاهی می اندازم به این فلسفه از دیدگاه یکی از بزرگانش .

1 - دغدغه فلسفه اگزیستانسیالیسم همانطور که از نام آن پیداست ، رویکردی جدید به مسئله وجودی وهویتی انسان است .

2 - " می اندیشم ، پس هستم ." آری ، جمله معروفی از رنه دکارت است . که به عقیده سارتر حقیقتی مطلق است که به وسیله آن شعور آدمی به وجود خود پی می برد . به زبانی دیگر اینکه این من هستم که می اندیشم یگانه راهی است برای درک وجود خویشتن .

3 - وجود مقدم بر ماهیت است . شاید بتوان گفت اصلی ترین و انقلابی ترین نظر این مکتب است . هر شیء بنابر دلیل و یا کاربردی بوجود آمده است . اما انسان دارای ماهیت و واجب الوجود نمی باشد . انسان بی هیچ علت پیشین و نخستین پدید آمده است .

4 - بشر پس از وجود یافتن ، وانهاده است و در جریان زندگی با کارهای خود ، خود را می سازد . بنابراین نمی توان او را از پیش تعریف کرد . در اصل بشر همان است که خود می سازد .

5 - اصل ابتدایی اگزیستانسیالیسم ، درون گرایی است . درون گرایی به آن معنی که توانایی بشر برای ساختن خود و جهان خود ریشه در عالم درون دارد نه در عالم خارج . نیروی درونی اوست که به او ، محیط و آینده اش معنا می بخشد .

6 - چیزی به نام طبیعت بشری وجود ندارد . یعنی اینکه هیچ چیز بعنوان دنیای خارج که رفتار انسان را تحت تاثیر قرار دهد ، وجود ندارد . همه چیز پدیده هاییست که بشر برای اطرافش تعیین و وضع کرده است . از این رو در این مکتب با وضع بشری روبروییم . اینست اصالت سوژه بر ابژه .

7 - بشر در انتخاب آزاد و مختار است . منظور اینست که هرفرد ، با آزادی ، وجود خود را انتخاب می کند .

8 - این بشر است که با انتخاب و تفکر، به خود و جهانش طرح می دهد . اما طرحی ارزشمند است که به عمل درآمده باشد . این طرح اگر همچون یک آرزو در مرحله خواست باقی بماند ، بی ارزش است .

9 - اما بشر مسئولیت کلی دارد . اوست که در قبال هر انتخاب و عملش مسئول است . چرا که او با عملش اخلاق می آفریند و سرلوحه دیگریست . آدمی با انتخاب راه خود ، راه همه آدمیان را تعیین می کند .

10 - آدمی جز عقل و انتخاب نیست . اینچنین است که این انسان به خود وانهاده در برابر همه عالم ملتزم می شود . این التزام و مسئولیت منجر به بروز دلهره در انسان اگریستانسیالیسم می گردد .

11 - این دلهره به نا امیدی و بی عملی نمی انجامد . بطور کلی هستی انسان دلهره آور است .

12 - انسان از طریق اندیشه نه تنها مستقیما" به وجود خود پی می برد ، بلکه به وجود دیگران نیز پی می برد و دیگران را به منزله شرط وجود می شناسد . این درونگرایی متقابل است .

13 - مطلق بودن انتخاب در هر دوره به دلیل نزدیک بودن انتخاب های آن دوره منجر به ایجاد فرهنگ می گردد که این فرهنگ در طول دوران نسبی است . انتخابهای مشترک دوران ، کلیتی را برای بشر ترسیم می کند که پیوسته در حال ایجاد و تغییر است اما ازلی و ابدی نیست .

14 - به عقیده سارتر هر کس به جبر اعتقاد دارد و برای عمل خود به دنبال عذری است دچار سوءنیت است . او بر خطاست زیراکه آزادی کلی اقدام را کتمان می کند .

15 - بشر در عین وانهادگی واضع ارزشهاست . پس دیگر نمی تواند جز یک چیز طلب کند و آن آزادی و اختیاری است که اساس همه ارزشهاست . طلب آزادی برای آزادیست . یعنی زمانی فرد آزاد است که دیگران نیز آزاد باشند .

16 - اما اصالت بشر . اصالت بشر از دیدگاه اگزیستانسیالیسم تفاوت فراوانی دارد با مفاهیم دیگر این عبارت . سارتر ، بشر را بر مبنای بهترین رفتار بعضی از افراد نمی سنجد ، یعنی بشر بر اساس برخی از پیشرفتها غایت نهایی هستی نیست . بلکه اصالت بشر در گرو طرح ریزی جهان بیرون با اراده و انتخاب آزاد خود بشر است .

ايدآليسم عينى

همچنان كه قبلا اشاره شد بعد از رنسانس نظام فلسفى پايدارى در مغرب زمين به وجود نيامد بلكه همواره نظريات و مكاتب مختلف فلسفى در حال زايش و مرگ بوده و هستند تعدد و تنوع مكتبها و ايسمها از قرن نوزدهم رو به افزايش نهاد و در اين نگاه گذرا مجال اشاره‏اى هم به همه آنها نيست و تنها به بعضى از آنها اشاره سريعى خواهيم كرد.

بعد از كانت از اواخر قرن هيجدهم تا اواسط قرن نوزدهم چند تن از فلاسفه آلمانى شهرت يافتند كه انديشه‏هاى ايشان كمابيش از افكار كانت‏سرچشمه مى‏گرفت و مى‏كوشيدند كه نقطه ضعف فلسفه وى را با بهره‏گيرى از مايه‏هاى عرفانى جبران كنند و با اينكه اختلافاتى در ميان نظريات ايشان وجود داشت در اين جهت‏شريك بودند كه از يك ديدگاه شخصى شروع مى‏كردند و با بيانى شاعرانه به تبيين هستى و پيدايش كثرت از وحدت مى‏پرداختند و بنام فلاسفه رومانتيك موسوم شدند .

از جمله ايشان فيخته شاگرد بى‏واسطه كانت است كه سخت علاقمند به اراده آزاد بود و در بين نظريات كانت بر اصالت اخلاق و عقل عملى تاكيد مى‏كرد وى مى‏گفت عقل نظرى نظام طبيعت را بسان يك نظام ضرورى مى‏نگرد ولى ما در خودمان آزادى و ميل به فعاليت اختيارى را مى‏يابيم و وجدان ما نظامى را ترسيم مى‏كند كه بايد براى تحقق بخشيدن به آن تلاش كنيم پس بايد طبيعت را تابع من و نه امرى مستقل و بى‏ارتباط با آن تلقى نماييم .

همين گرايش به آزادى بود كه او و ساير رومانتيكها مانند شلينگ را به اصالت روح كه ويژگى آن را آزادى مى‏شمردند و نوعى آيدآليسم سوق داد مكتبى كه به دست هگل سامان يافت و به صورت يك نظام فلسفى نسبتا منسجم در آمد و بنام ايدآليسم عينى ناميده شد .

هگل كه معاصر شلينگ بود جهان را به عنوان افكار و انديشه‏هايى براى روح مطلق تصور مى‏كرد كه ميان آنها روابط منطقى حكمفرما است نه روابط على و معلولى به گونه‏اى كه ديگر فلاسفه قائل هستند .

به نظر وى سير پيدايش ايده‏ها از وحدت به كثرت و از عام به خاص است در مرتبه نخست عامترين ايده‏ها يعنى ايده هستى قرار دارد كه مقابل آن يعنى ايده نيستى از درون آن پديد مى‏آيد و سپس با آن تركيب شده به صورت ايده شدن در مى‏آيد شدن كه جامع سنتز هستى تز و نيستى آنتى‏تز است به نوبه خود در موقعيت تز قرار مى‏گيرد و مقابل آن از درونش ظاهر مى‏شود و با تركيب شدن با آن سنتز جديدى تحقق مى‏يابد و اين جريان همچنان ادامه پيدا مى‏كند تا به خاصترين مفاهيم بينجامد .

هگل اين سير سه حدى ترياد را ديالكتيك مى‏ناميد و آن را قانونى كلى براى پيدايش همه پديده‏هاى ذهنى و عينى مى‏پنداشت

پوزيتويسم

در اوائل قرن نوزدهم ميلادى اگوست كنت فرانسوى كه پدر جامعه‏شناسى لقب يافته است‏يك مكتب تجربى افراطى را به نام پوزيتويسم (ل‏اثباتى تحصلى تحققى) بنياد نهاد (1) كه اساس آن را اكتفاء به داده‏هاى بى‏واسطه حواس تشكيل مى‏داد و از يك نظر نقطه مقابل ايدآليسم بشمار مى‏رفت .

كنت‏حتى مفاهيم انتزاعى علوم را كه از مشاهده مستقيم به دست نمى‏آيد متافيزيكى و غير علمى مى‏شمرد و كار به جايى رسيد كه اصولا قضاياى متافيزيكى الفاظى پوچ و بى‏معنى به حساب آمد .

اگوست كنت براى فكر بشر سه مرحله قائل شد (2) : نخست مرحله الهى و دينى كه حوادث را به علل ماورائى نسبت مى‏دهد دوم مرحله فلسفى كه علت‏حوادث را در جوهر نامرئى و طبيعت اشياء مى‏جويد و سوم مرحله علمى كه به جاى جستجو از چرايى پديده‏ها به چگونگى پيدايش و روابط آنها با يكديگر مى‏پردازد و اين همان مرحله اثباتى و تحققى است .

شگفت‏آور اين است كه وى سرانجام به ضرورت دين براى بشر اعتراف كرد ولى معبود آنرا انسانيت قرار داد و خودش عهده‏دار رسالت اين آيين شد و مراسمى براى پرستش فردى و گروهى تعيين كرد .

آيين انسان پرستى كه نمونه كامل اومانيسم است در فرانسه و انگلستان و سوئد و آمريكاى شمالى و جنوبى پيروانى پيدا كرد كه رسما به آن گرويدند و معابدى براى پرستش انسان بنا نهادند ولى تاثيرات غير مستقيمى در ديگران هم بجاى گذاشت كه در اينجا مجال ذكر آنها نيست

عقل گرايى و حس گرايى

مكاتب فلسفى مغرب زمين به دو دسته كلى تقسيم مى‏شوند عقل‏گرايان و حس‏گرايان نمونه بارز دسته اول در قرن نوزدهم ايدآليسم هگل بود كه حتى در انگلستان هم طرفدارانى پيدا كرد و نمونه بارز دسته دوم پوزيتويسم بود كه تا امروز هم رواج دارد و ويتگنشتاين و كارناپ و راسل از طرفداران اين مكتب‏اند .

غالب فلاسفه الهى از عقل‏گرايان و غالب ملحدان از حس‏گرايان هستند و در ميان موارد غير غالب مى‏توان از مك‏تاگارت فيلسوف هگلى انگليسى نام برد كه گرايش الحادى داشت .

تناسب حس گرايى با انكار و دست كم شك در ماوراء طبيعت روشن است و چنين بود كه پيشرفت فلسفه‏هاى حسى و پوزيتويستى گرايشهاى مادى و الحادى را به دنبال مى‏آورد و نبودن رقيب نيرومند در جناح عقل گرايان زمينه را براى رواج آنها فراهم مى‏كرد .

چنانكه اشاره شد مشهورترين مكتب عقل گراى قرن نوزدهم ايدآليسم هگل بود كه على رغم جاذبه ناشى از نظام نسبتا منسجم و وسعت مسائل و ديدگاهها فاقد منطق قوى و استدلالهاى متقن بود و طولى نكشيد كه حتى از طرف علاقه‏مندان هم مورد انتقاد و معارضه واقع شد و از جمله دو نوع واكنش همزمان ولى مختلف در برابر آن پديد آمد كه يكى از طرف سون كى‏يركگارد كشيش دانماركى و بنيانگذار مكتب اگزيستانسياليسم و ديگرى از طرف كارل ماركس يهودى زاده آلمانى و مؤسس ماترياليسم ديالكتيك انجام گرفت .

ماترياليسم ديالكتيك

بعد از رنسانس كه فلسفه و دين در اروپا دچار بحران شدند الحاد و ماديگرى كمابيش رواج يافت و در قرن نوزدهم چند تن از زيست‏شناسان و پزشكان مانند فوگت و بوخنر و ارنست هگل بر اصالت ماده و نفى ماوراء طبيعت تاكيد كردند ولى مهمترين مكتب فلسفى ماترياليسم به وسيله كارل ماركس و انگلس پى‏ريزى گرديد ماركس منطق ديالكتيك و اصالت تاريخ را از هگل و ماديگرى را از فويرباخ گرفت و عامل اصلى تحولات جامعه و تاريخ را كه به گمان وى طبق اصول ديالكتيك و مخصوصا بر اساس تضاد و تناقض صورت مى‏گيرد عامل اقتصادى دانست و آن را زيربناى همه شؤون انسانى معرفى كرد و ساير شؤون اجتماعى و فرهنگى را تابع آن شمرد .

وى براى تاريخ انسان مراحلى قائل بود كه از مرحله اشتراكى نخستين آغاز مى‏شود و به ترتيب از مراحل برده‏دارى و فئوداليسم و سرمايه‏دارى مى‏گذرد و به سوسياليسم و حكومت كارگرى مى‏رسد و سرانجام به كمونيسم ختم مى‏شود يعنى مرحله‏اى كه مالكيت به طور كلى لغو مى‏گردد و نيازى به دولت و حكومت هم نخواهد بود

پراگماتيسم

در پايان اين مرور سريع نگاهى بيفكنيم بر تنها مكتب فلسفى كه به وسيله انديشمندان آمريكائى در آستانه قرن بيستم به وجود آمد و مشهورترين ايشان ويليام جيمز روانشناس و فيلسوف معروف است .

اين مكتب كه به نام پراگماتيسم اصالت عمل ناميده مى‏شود قضيه‏اى را حقيقت مى‏داند كه داراى فايده عملى باشد و به ديگر سخن حقيقت عبارت است از معنايى كه ذهن مى‏سازد تا به وسيله آن به نتايج عملى بيشتر و بهترى دست‏يابد و اين نكته‏اى است كه در هيچ مكتب فلسفى ديگرى صريحا مطرح نشده است گو اينكه ريشه آن را در سخنان هيوم مى‏توان يافت در آنجا كه عقل را خادم رغبتهاى انسان مى‏نامد و ارزش معرفت را به جنبه عملى منحصر مى‏كند .

اصالت عمل به معنايى كه گفته شد نخستين بار توسط شارل پيرس آمريكائى مطرح شد و بعد به صورت عنوانى براى مشرب فلسفى ويليام جيمز در آمد مشربى كه طرفدارانى در آمريكا و اروپا پيدا كرد .

جيمز كه روش خود را تجربى خالص مى‏ناميد در تعيين قلمرو تجربه با ديگر تجربه‏گرايان اختلاف نظر داشت و آن را علاوه بر تجربه حسى و ظاهرى شامل تجربه روانى و تجربه دينى هم مى‏شمرد و عقائد مذهبى مخصوصا اعتقاد به قدرت و رحمت الهى را براى سلامت روانى مفيد و به همين دليل حقيقت مى‏دانست و خود وى كه در بيست و نه سالگى دچار يك بحران روحى شده بود با توجه به خدا و رحمت و قدرت او بر تغيير سرنوشت انسان بهبود يافت و از اين روى بر نماز و نيايش تاكيد مى‏كرد ولى خدا را هم كامل مطلق و نامتناهى نمى‏دانست بلكه براى او هم تكامل قائل بود و اساسا عدم تكامل را مساوى با سكون و دليل نقص مى‏پنداشت .

ريشه اين تكامل‏گرايى افراطى و تجاوزگر را در پاره‏اى از سخنان هگل از جمله در مقدمه پديدار شناسى ذهن مى‏توان يافت ولى بيش از همه برگسون و وايتهد اخيرا بر آن اصرار ورزيده‏اند .

ويليام جيمز همچنين بر اراده آزاد و نقش سازنده آن تاكيد داشت و در اين جهت با پيروان اگزيستانسياليسم همنوا بود

مقايسه‏اى اجمالى

با اين نگاه سريع بر سير تفكر فلسفى بشر ضمن آشنا شدن با تاريخچه اجمالى فلسفه روشن شد كه فلسفه غربى بعد از رنسانس چه نشيب و فرازهايى را پيموده و از چه پيچ و خمهايى عبور كرده و هم اكنون در چه موقعيت متزلزل و تناقض‏آميزى قرار دارد و با اينكه گهگاه موشكافيهاى ظريفى از طرف بعضى از فيلسوفان آن سامان انجام گرفته و مسائل دقيقى مخصوصا در زمينه شناخت مطرح شده و همچنين جرقه‏هاى روشنگرى در برخى از عقلها و دلها درخشيده است ولى هيچگاه نظام فلسفى نيرومند و استوارى به وجود نيامده و نقطه‏هاى درخشان فكرى نتوانسته است‏خط راست پايدارى را فرا راه انديشمندان ترسيم نمايد بلكه همواره آشفتگيها و نابسامانيها بر جو فلسفى مغرب زمين حاكم بوده و هست .

و اين درست بر خلاف وضعى است كه در فلسفه اسلامى جريان داشته و دارد زيرا فلسفه اسلامى همواره يك مسير مستقيم و بالنده را طى كرده و با وجود گرايشهايى كه گهگاه به اين سوى و آن سوى پيدا كرده هيچگاه از مسير اصلى منحرف نشده و گرايشهاى فرعى مختلف مانند شاخه‏هاى درختى كه در جهات مختلف مى‏گسترد بر رشد و شكوفاييش افزوده است .

اميد آنكه اين سير تكاملى به همت انديشمندان متعهد همچنان ادامه يابد تا اينكه محيطهاى ظلمانى ديگر نيز در پرتو انوار تابناكش روشن گردند و از حيرتها و سرگردانيها رهايى يابند

 

برنامه ريزي استراتژيكي  و آينده نگري در كلان شهر ها

 

موارد بررسي  :
1- تحليل برنامه ريزي استراتژيكي در كلان شهر ليسبن پرتغال
2-  ضرورت ايجاد  و مطالعه برنامه ريزي استراتژيك در كلان شهر مشهد به همراه كالبد ،مشخصات و همچنين  مشكلات  و راه كارهاي آن


مقدمه
برنامه ريزي استراتژيك شيوه اي است نظام يافته جهت اخذتصميمات و اجراي فعاليتها در خصوص شكل دهي و رهنمود
 يك سيستم ، كار كرد و علل آن   سيستم

که مي تواند يك شهر ، منطقه ،ايالت و يا يك وظيفه مثل حمل ونقل و آموزش باشد .

 در اين شيوه ه مطالب به شکل زير برداشت می شود :
1- گرد آوري  اطلاعات  به صورت گزينشي  2- تحليل هدفمند  3- تعيين اهداف 4- مشاركت تصميم سازان  اصلي
  5- ارزيابي گزينه ها  6- بررسي تبعات آتي  در تصميمات و اقدامات كنوني  7- تاكيد بر اجراي موفقيت آميز برنامه

نكته :  فرق برنامه ريزي استراتژيك  با ديگر اشكال برنامه يزي  در اين است


3 مكتب عمده فكري در جهان


الف - مكتب آمريكاي  : تحت تاثير  فلسفه ليبراليسم اقتصادي ، طرحها در ايالات متحده آمريكاي در واقع نشانگر تصميمات سرمايه گزاري حكومتهاي محلي در زمينه  تا سيسات  زير بناي مي باشد  .
اين طرحها چهار چوب  وسيعي  براي  بازار  جهت بهينه سازي تصميمات فردي ارايه مدهند .
ب- مكتب اروپاي غربي  :  تحت تاثير  مكتب ليبرال و تابع ساختن  برنامه ريزي شهري به  هدايت جمعي از سوي نهاد هاي عمومي مي باشد .
ج- مكتب اروپاي شرقي  و شوروي سابق : تحت مكتب كمونيسم مي باشد  و هدف ادغام توسعه اقتصادي  ، نيازهاي اجتماعي و الگو هاي رشد شهري بوده است . بدون در نظر گرفتن پوياي بخش خصوصي
مزاياي برنامه ريزي استراتژيك
1- مسير حركت آتي سازمان را روشن مي كند و چشم اندازي براي آينده فراهم مي كند
2- اولويتها را جهت  اجرا وبه كار گيري منابع مشخص مي كند
3- تصميمات امروز را برحسب تبعات آتي آن اتخاذ مي نمايد
4-  پايه اي  منسجم و قابل دفاع براي تصميم گيريها فراهم مي كند
5- مشخص نمودن مشكلات و راه حلها ي براي رفع آن
6-  براي تغييرات سريع شرايط موثر  و كار آ مي باشد
7- گروههاي كاري  وماهر ايجاد مي كند
8-  ايجاد فرصتهايي جهت مشورت عمومي فراهم مي كند


نكته :
بايد توجه داشت اگر چه برنامه ريزي داراي مزاياي فوق است  . اما ضمانتي وجود ندارد كه حتما چنين شود  يعني هميشه  موارد و شرايطي  در طول كار پيش مي آيد كه قابل پيشبيني  نيست وبايد توجه داشته باشيم كه  چگونه برنامه ريزي مي كنيم وتنها راه  اينست كه برنامه ريزي كه مي كنيم  در شرايط خاص كار آمد باشد وقابل انعطاف باشد    .


شهر لیسبن پرتغال

اين برنامه به ابتكار شوراي شهر ليسبن تهيه گرديده است .
مدير پروژه  برنامه ريزي استراتژيك : آقاي آنتونيو فرانسكا فريرا


مقدمه
اين برنامه پس از يك دوره طولاني فقدان برنامه ريزي شهري وسرمايه گزاري در  تاسيسات  ونيز پس از يك دوران تغيير
و تحول عميق اجتماعي ، سياسي واقتصادي و فرهنگي در ليسبن و كل كشور پديدار شده است در اين برنامه ريزي  نقاط قوت  وضعف عمده شهر به ترتيب  زير شناساي شده است .


نقاط ضعف :
1- دسترسي وجابه جاي  2 – كمبود مسكن شهري  3- سيستم  نامناسب سازماني 3- توسعه نامنظم بخش خدمات


نقاط قوت :
1- شرايط طبيعي  و ميراث فرهنگي  2- منابع انساني ، علمي وفني  3- كلان شهر / پايتخت 4- مكان ژئو استراتژيك
اين برنامه داراي يك هدف جهاني  يعني  تبديل ليسبن به پايتخت حوزه آتلانتيك  اروپا وداراي چهار استراتژي به شرح زير مي باشد :
1- تبديل ليسبن  به يك شهر جذاب براي كار و زندگي
2- تبديل ليسبن به  قالب رقابت  در نظام شهرهاي اروپا
3- تبديل ليسبن به كلان شهر / پايتخت
4- مديريت كارآ ، مدرن و مشاركتي
اين برنامه داراي 7 طرح كاري و 42 طرح اجرائي بود ، شوراي برنامه ريزي استراتژيك ، كه نهادي مشورتي  ومتشكل
از 140 نفر از  نمايندگان سازمانها وموسسات مهم شهر است براجراي اين برنامه نظارت نموده است .
روش تهيه برنامه استراتژيك
نكته :  روش تهيه برنامه استراتژيك  با توجه به مطالب قبلي همانند  آشپزي كردن با يك سري مواد خام  مي باشد 
يعني اينكه  ما از يك سري پتانسيل ها ي مثبت  و منفي كه به خودي خود قايل استفاده نيستند آنهارا به مقدار و شرايط مختلف
به كار مي گيريم تا نتيجه  دلخواه كه همان  قابل استفاده شدن  آن است به ما بدهد .
ابتدا مدير پروژه برنامه ريزي كه مستقيما به شوراي شهر وابسته بود  ،  تعيين و رهنمودهاي اساسي براي  شهر ليسبن
 تعريف گرديد كه عبارت از :
1- برنامه استراتژيك ليسبن  2-  طرح جامع شهر داري  3- برنامه ها و پروژه هاي اولويت دار
برنامه استراتژيك ليسبن طي 4 مرحله  تدوين گرديد
مرحله اول : شامل شناخت وضعيت موجود شهر ، حكومت محلي ، شناساي نقاط قوت و توانا يهاي  بالقوه و اولين حركتها جهت تعريف رهنمودها براي مدرن كردن شهر ليسبن  مي شود . در اين امر 18 متخصص از عر صه ها و فعاليتهاي گوناگو ن و نيز
كارمندان متنوع خدمات شهرداري در گير اين مرحله شدند  كه محصول آن گزارشي ريشه اي  و فهرستي از گروهها ي كليدي  وذينفع شهري كه با آنان همكاري  نزديكتر در مراحل بعدي  پيشنهاد شد ه بود .
مرحله دوم : مطالعات عميق بخشي كه قبلا صورت گرفته  با برگزاري  جلساتي با گروههاي ذينفع مورد آزمون و تاييد قرار گرفت .
مرحله سوم : شامل گزينش اهداف اجراي و استراتژي  ها  مي شود كه در جلسات محدود و توسط متخصصان بررسي شد
مرحله چهارم : منابع وموانع موجود در براب اهداف اجراي ارزيابي و اقدامات مشخص ونيز وسايل لازم جهت تحقيق آنها تعريف شد  :


الف   : پيشنهادهاي عمده براي شهر ليسبن
1- مقياس بندي مجدد ، باز سازماندهي و ارتقاي كيفيت مركز شهر  2- برگرداندن مردم به ليسبن وشكوفا نمودن شهر
3- ساختار بندي مفصل خدماتي  4- ارتباط دادن شهر به رودخانه 

5-  گسترش محدوده شرقي شهر
6- ايجاد يك سيستم حمل ونقل 7- احياء ومرمت ميراث فرهنگي  8- ايجاد ونگهداري محدوده هاي سبز ليسبن


ب  : پروژه هاي عمده
براي مدرن كردن ليسبن برنامه هاي زير در نظر گرفته شده :
1- سياست مسكن  2- ارتقاي كيفيت  بخش شرقي ( ساختن نمايشگاه و ساخت گذر جديد بر روي رودخانه )
3-بيانيه زيست محيطي شهر  4 – فرهنگ سازي 5- ايجادنهادي براي مدرن سازي كردن پايه اقتصادي شهر
6- ايجاد سازمان حمل ونقل منطقه كلان شهر  7- برنامه استراتژيك جهت توسعه سازمانی


جمع بندي
از فرايند تدوين طرح  در مورد نقاط قوت و ضعف برنامه ليسبن مي توان به موارد زير ذكر كرد .
الف- مشكلات عمده قابل مشاهده :
1- عدم  وجود اطلاعات آماري به هنگام در مورد ليسبن و محدوده كلان شهر چه به لحاظ كيفي و كمي
2- اين واقعيت وجود دارد  كه ايجاد سازگاري مناسب بين سطوح مختلف برنامه ريزي در سطوح محلي و منطقه اي كلان شهر ي و لحاظ نمودن آن  در برنامه جامع كلان شهري تقريبا غير ممكن است .
3- فقدان تجربه در اين نوع فرآيندهاي مشاركتي مشهود است
ب: مزايا و فوايد برنامه :
1- اهميت فرآيند مشاركتي  
2-  فرآيندتهيه برنامه كه امكان تعريف كاربري و اقدامات براي ارتقاء شهر را فراهم مي كند
3- برنامه استراتژيك  ليسبن ابزاري عمده براي تصميمات شهرداري شده است 3 توصيه عملي كه جهت  اجراي موفقيت آميز برنامه اساسي به نظر مي رسد
1- در ابتدا ايجاد يك نهاد برنامه ريزي مشورتي و مشاركتي كه شامل صاحب نظران عمده اقتصادي ، اجتماعي  و فرهنگي شهر شود
2- بسيج طيف وسيعي از متخصصين كه با قدرت از برنامه و جايگاه آن در توسعه محلي شهر حمايت كنند
3- سازگاري نزديك ميان برنامه ريزي و توسعه شهر با منطقه ( بويژه در سطح اداري ) ونيز رابطه كاري سالم با سازمانهاي مختلف خدماتي


مـنبع

برنامه ريزي استراتژيك در كلان شهرها  

كلان شهر مشهد مقدس

مقدمه

ابتدا  براي بررسي كلان شهر مشهد بايستي ساختار اصلي يك شهر را بدانيم . كه در اين رابطه آقاي رابرت ديكسون  نظريه اي  ارائه كرده است كه شهر رابه 4منطقه عمده تقسيم بندي كرده اند :


1- منطقه مركزي : اين منطقه كه بخش قديمي شهر را تشكيل مي دهد داراي حداكثر تراكم بوده و عمدتا  محل استقرار خرده فروشي ، عمده فروشي و بخشهاي اداري و تجاري  و بازارها و هتلها و بخش مسكوني مي باشد  . و معمولا  ترمينالها و  راه آهن  و ساير  تسهيلات مر بوط  به وسايل نقليه در اين قسمت  تاسيس ميشود .
2-  منطقه مياني :  اين بخش داراي  طرحهاي از پيش انديشيده شده مي باشد ، كار بري اين بخش مسكوني است و تراكم واحدهاي مسكوني بسيار زياد است در عين حال وا حدهاي توليدي كوچك مقياس به چشم مي خورند.
3- منطقه بيروني :  با وجود غلبه واحدهاي مسكوني در اين منطقه ، فضاهاي باز  و پاركهاي  عمومي فراوان درآن وجود دارد و به همين دليل  تراكم آن كمتر از مناطق قبلي است ، واحدهاي مسكوني  اين منطقه توسط فضاهاي باز از ديگر مناطق شهر جدا شده است .
4- حاشيه شهرها : در اين منطقه  مزارع ، جنگلها  و بيابانها چهره غالب به شمار  مي آيد وبا توسعه شهر مناطق مسكوني به سوي بيرون گسترش مي يابد .
در بررسي شهر مشهد مشاهد مي شود كه در مركز شهر نحوه شكل گيري شهر مشهد بصورت ساخت  دواير متحد المركز  كه
 مر كز   آن حرم مطهر است شكل گرفته است ولي در قسمتهاي مياني روند تغيير حالت داده است  با اين حال افزايش سريع جمعيت در سالهاي اخير و كمبود اراضي بيشتر توسعه شهر را در سمت شمال  وشمال غربي شهر (  قاسم آباد ) مشاهده مي كنيم  كه اين روند به سمت شانديز ادامه داردو عملا مشهد به اين جهت ها گسترش پيدا مي كند.

معضلات خدماتي شهر مشهد
ابتدا بايستي قبول كرد كه معيارهاي شهرهاي ايران با هيچ يك  از كشور هاي پيشرفته جهان تناسبي ندارد يعني آنچنان شهر هاي  ايران بدون هيچ برنامه ريزي بزرگ شده اند كه نظريه هاي جهاني در شهرهاي ايرني قابل پياده شدن و اجرا نيست برخي از اين مشكلات معظلات خدماتي است.

 بطور كلي خدمات و تسهيلاتي كه در شهر ها مورد استفاده قرار مي گيرد  به دوشكل اصلي است :
1- اول خدماتي كه به محل فرستاده مي شود : در  اين گروه زمان بسيار مهم است كه مي توان به خدمات  اورژانسي  ،
آتش نشاني ،  پاسگاه هاي انتظامي و... اشاره نمود
2- دوم خدماتي كه مصرف كننده به محل مراجعه مي كند : معمولا اين خدمات در يك بازار اقتصادي كامل ،  با توجه به رقابتي كه به وجود مي آيد در سطح شهر و جامعه توزيع مي شود .

در گروه اول
با توجه به جمعييت و توسعه شهر  مثلا ايستگاه آتش نشاني  كه در مشهد 11 عدد و 10 ايستگاه در حال احداث بايستي اين تعداد به حدود 3 برابر فزايش پيدا كند و البته همينطور كه مي دانيم  همين تعداد كم ايستگاهها بطور دقيق و بهينه د ر سطح شهر توزيع نشده اند و زمان رسيدن به محل حادثه از 5 دقيقه تا بيش از 15 دقيقه متفاوت است.


در گروه دوم 
در ين گروه خدماتي مدارس را مثال مي زنيم همانطور كه در بحث كاربري آموزشي مطرح است شعاع دسترسي به مدارس به ترتيب در مقاطع مختلف ابتداي ، راهنماي و متوسطه عبارت از : 500 ،1200، 2000 متر ذكر شده است .
خوب در مشهد محدوده خدماتي هر دبستان دخترانه حدود 127 هكتار و پسرانه 121 هكتار مي باشد .
در مورد راهنماي  محدوده دسترسي  به حدودا 210 هكتار و براي دبيرستانها  حدودا 286 هكتار  بنابر اين  با توجه به اين وضعييت وظايف مهم برنامه ريزي شهري و تخصصي زمين به كربريهاي مختلف آشكار مي گردد0
يكي از ناهماهنگي ها در بخش برنامه ريزي اراضي در مشهد  
محل كنوني پادگان لشگر 77 و ساير كاربريهاي نظامي جنوب شهر است ، اين كار بريها  حدود 3 در صد از اراضي  سطح كل شهر را بخود تشكيل داده اند  و از همه  بدتر اين اراضي  در داخل شهر مشهد واقع شده اند و آلودگيهاي همچون  آلودگي صدا و... و طولاني شدن مسير هاي  ارتباطي داخل شهر را
باعث شده است  واز ديگر مشكلات كاربري مشهدكه مزاحم تلقي مي شود ايستگاه راه آهن مشهد . البته
با احداث 4 پل زير گذر و صرف هزينه هاي بالا هنوز مشكل راه آهن مشهد حل نشده است .

در كل اين چنين مي توان نتيجه گرفت كه
1- تمركز انواع خدمات شهري در مركز شهر مشهد باعث افزايش رفت وآمد نسبت بع بقيه نواحي شهر شده است .
2- در بين مناطق 12 گانه ( نواحي 16 گانه طرح جامع ) در زمينه تخصيص  سرانه كاربري زمين تعادلي وجود ندارد.
3- پايين ترين سرانه كاربري زمين در مناطق 3 و4و5 و6  ديده مي شود
4- بيشترين كمبود فضا مربوط به فضاي ورزشي ، فضاي سبز و مسكوني مي باشد .
5- توسعه فيزيكي پيوسته شهر مشهد در سالهاي اخير باعث بروز مشكلات شهري  بسياري چون رواج هاشيه نشيني ، افزايش آلودگي هاي زيست محيطي و نابودي زمينهاي كشاورزي گرديده است .
6- عدم تجانس برخي از كاربريهاي اراضي مشهد باعث معظلات ترافيكي و ناهماهنگي در فضاي شهر  شده است .
برخي مشكلات كالبدي موجود در محدوده مركزي شهر مشهد مقدس 
1- عدم كا رايي شبكه ترافيكي و سيستم هاي جابه جاي نشان مي دهد بيشترين مقصد مسافران در شهر در ساعات اوليه روز به مر كز شهر بوده است .


2- عدم امكان تامين كمبودهاي خدماتي  به دليل بافت پر شهري وارزش نسبتا زياد اراضي در اين محدوده 3- مشكلات زيست محيطي  ناشي از آلودگي هاي گوناگون وكمبود فضاي سبز
4- عدم استفاده مناسب و كار آمد از زمين شهري
5- عدم هماهنگي بين تراكمهاي خالص و ناخالص با قيمت زمين
6- مشكلات اجراي ضوابط و مقررات
7- هزينه زياد اجراي طرح هاي باز سازي  ومداخله در بافت قديمي
8- جابه جاي جمعيت و تغيير ساختار اجماعي ساكنان كه موجب  تسزيع در استهلاك امكانات موجود
 شده است.


تحليل فضاي كالبدي مركز شهر

 الف : بافت مركز شهر همانند بافتهاي قديمي شهر هاي ديگر فرسوده و در حال نابودي است
ب : وجود مرقد مطهر امام هشتم (ع)  در بافت  فرسوده سبب  گرديده تراكم جمعيت  متحرك  در  اين محله به انفجار برسد
ج:  راههاي دسترسي و محورهاي ارتباطي  ظرفيت اين ترافيك عبوري و جمعيت متحرك را ندارد
د: بافت مركز شهر تبديل به بافتي  پر وخالي شده يعني در كنار يك منزل مخروبه  هتل 8 طبقه ديده مي شود . اين مسئله سبب شده روز به روز به تراكم بافت افزوده شود.

ارائه راهكارهاي  مناسب

1- طرحهاي مناسب جهت تسهيل  در حمل و ننقل مركز شهر ( استفاده  از  تقاطعهاي  غير همسطح و پلهاي هواي ) و  قوانين  خاص ترافيك  و... تهيه گردد.
2-   طرح  جامع ساماندهي  مراكز اقامت براي شهر مشهد در سطح پيش بيني شود.
3- كاربريهاي  ترافيك زائي  مثل بنكها ، ادارات دولتي و... از اين محل تخليه گردد.
4- مركز تجاري در اين  ناحيه  سازماندهي شوند.
5- كليه طرحها و برنامه ريزي هايي  كه براي  بافت مركز پيش بيني ميشود  با توجه  به وجه تاريخي و فرهنگي اين محل و حفظ ارزشهاي فرهنگي رخ دهد.
6-    حتي الامكان بناهاي احداثي جديد با معماري  قديم تهييه گردد ( مثل شهر اصفهان كه هنوز
در بافت مركزي آن به معماري قديم احترام گذاشته مي شود)                                                   
تحليل كاربريهاي گوناگون شهري و راهكارهاي پيشنهادي

1- كاربري مسكوني :


دركاربريهاي  مسكوني شهر مشهد بايستي محدوديت ارتفاعي  قائل شد و براي هر زون ( منطقه )  از
فضاي  شهر ارتفاع خاصي را مجاز دانست كه مزاياي زير رادر بر خواهد داشت :
الف -  مي توان  بخشي از جمعيت شهري را به فضاي  كنار شهري منتقل كرد و از تراكم مسكوني  در نواحي  مركز  و حرم مطهر  كاست .

city


 

Featuring model Harley Viera-Hewton and photographer Mick Rock at New York City's ACE Hotel.

Styled by CITY Fashion Director Julie Ragolia. Video by Liran Okanon.


Posted 04/24/09


arror
Get On Top -- Topshop opens in NYC . . . finally!

Everybody Loves Topshop

In case you haven't heard, anticipation for Topshop has hit a fever pitch throughout New York, where the flagship store opens April 2. After being delayed for months, the store at 478 Broadway, is finally ready to open its doors and compete for Soho-shoppers' dollars. Featuring a dizzying array of clothes delivered weekly, Topshop, and its men's shop, Topman, prides itself on offering something for everybody.

Until now, Topshop has retained an aura of exclusivity (even at its affordable prices) being available in the U.K. only. Now that this is about to change, we're excited to see how the department store fares against nearby H&M and ZARA outposts and influences young street fashion.

What you might not already know is that this week the new NYC store will feature intermittent DJs (including a set by LCD Soundsystem's James Murphy), complimentary makeovers and manicures, and a free Britannia t-shirt with purchases over $100. All these perks and more add up to (literally) the biggest store opening the area has seen in years.


Posted 04/ 2/09


arror
Photos: Stocked -- The Art Dealer's Photography Show comes to New York

boy with ice cream

Art Dealers and photography lovers should get to the Park Avenue Armory beginning March 26, when 70 of the world's leading fine art photography galleries, including The George Eastman House in Rochester, Robert Mann Gallery in New York, and Robert Koch Gallery in San Francisco, present a wide range of museum-quality work by contemporary, modern, and 19th-century master photographers. On Saturday, a series of special events will take place at the Armory, one of which is The Art of Fashion Photography seminar at 2 p.m., which comes free with admission. The show runs throughout the weekend until March 29 and tickets are available on apaid.com beginning at $25 for a day pass.


Posted 04/ 2/09


arror
Cheap Shot -- Limited Edition Cheap Mondays available in New York

Cheap Monday Customized

Not a day goes by in the CITY office where at least one member of the staff isn't wearing a pair of Cheap Mondays. So imagine our excitement when Cheap Monday's highly customized line of distressed denim hit New York on March 17 -- simultaneously launching the new store location for street-chic boutique, Inven.tory (237 Lafayette St.). After touring Stockholm, Copenhagen, Berlin, and London, the brand's design team came to New York with 50 pairs of jeans (hand numbered from 200 to 250) selling for $70 a pop. The designers were eager to explain how each pair takes roughly half a day's work with patching, sewing, and punching treatments, which served as a reminder of the pride involved with wearing handmade products.

With pieces like Levi's Capital E line (seen on the cover of CITY's Spring Fashion issue), we feel it's a great time to get back to basics and place value on wearing handmade, humble goods. Call us suckers for limited-editions and personalized detailing -- if you must.


Posted 04/ 2/09


arror
Get Your Fix: EVA New York presents an exhibition by Cecilia Jurado

EVA

On March 8, Stephanie Pappas will further her mission to combine fashion and art at EVA New York. The boutique owner, who recently moved her store from Mulberry Street in New York to a 2,400-square-foot, two-level store and studio at 355 Bowery, welcomes artist Cecilia Jurado and her photo exhibition entitled, "Oral Fixation," curated by Adriana Farietta. Oral Fixation is the culmination of Jurado's photographic series "Oral Cute" which uses blurred supermodel portraits taken at fashion shows in New York to illustrate beauty that is highly consumable, yet far beyond our reach. And for that consumable, oral fix, model Marie Hansen will be covered in chocolate at the show's opening to represents consumption as the ideal luxury food, and will invite the audience to take a lick. Eva is located at 355-A Bowery in New York.


Posted 03/ 4/09

زیبا ترین دانشگاه های دنیا

HTML clipboard

1. Pepperdine University (pepperdine.edu)

Pepperdine

2. Flagler College (flagler.edu)

Flagler

3. Princeton University (princeton.edu)

Princeton

4. Sweet Briar College (sbc.edu)

Sweet

5. Rhodes College (rhodes.edu)

Rhodes

6. Stanford University (standford.edu)

Stanford

7. Kenyon College (kenyon.edu)

Kenyon

8. Loyola Marymount University (lmu.edu)

LMU

9. Sewanee (sewanee.edu)

Sewanee

10. Scripps College (scripps.edu)

Scripps

11. New College of Florida (ncf.edu)

New

12. Mount Holyoke College (mtholyoke.edu)

Mount

13. Agnes Scott College (agnesscott.edu)

Agnes

14. Yale University (yale.edu)

Yale

15. Swarthmore College (swarthmore.edu)

Swarthmore

16. Vanderbilt University (vanderbilt.edu)

Vanderbilt

17. University of Virginia (virginia.edu)

University

18. College of the Atlantic (coa.edu)

COA

19. Cornell University (cornell.edu)

Cornell

20. Harvard University (harvard.edu)

Harvard

سازه های بزرگ جهان

 
 
 

بزرگترین تالار دنیا در ژاپن!


ظرفیت داخلی : 18،000 نفر
ظرفیت خارجی : 100،000 نفر

بزرگترین استخر داخل سالن دنیا در کانادا!

World WaterPark….. Edmonton, Albert, Canada…………..SIZE….5 Acres

بزرگترین شرکت (Office) در امریکا!

Chicago Merchandise Mart….. Illinois, USA

بزرگترین مرکز خرید دنیا در چین!


South China Mall, Dongguan, China………892,000 meter-square Shops on 6 floors
892 هزار متر مربع مساحت این مرکز 6 طبقه میباشد

بزرگترین فرودگاه دنیا در امریکا!


J.F.K International Airport, New York………………..USA

بزرگترین پل ارتباطی دنیا در استرالیا!

Sydney harbor bridge, Australia……..16 lanes of car traffic…..8 lanes in the upper floor, 8 in the lower floor

طویلترین پل ارتباطی دنیا در چین!

Donghai Bridge , China ……………………32.5 kilo meters
32/5 کیلومتر طول این پل میباشد

بلندترین مجسمه دنیا در برزیل!

CHRIST THE REDEEMER STATUE…..RIO.D.J………BRAZIL

بزرگترین برج دنیا در دبی!


Burj Dubai……….900 meters high. To be finally completed 2008

بزرگترین قصر دنیا در رومانی!

Palace of the Parliament…..Bucharest, Romania………. more than 500 bedrooms, 55 kitchens,120 sitting rooms

بزرگترین استادیوم دنیا در برزیل!


MARACANA STADIUM………… RIOD.J………… BRAZIL……………CAPACITY…199,000
استادیوم ماراکانای ریودوژانیروی برزیل دارای 199،000 نفر گنجایش تماشاگر !!

گرانترین استادیوم دنیا در انگلستان!

New WEMBLEY STADIUM, London….90, 000 capacities…………….cost…..$1.6 billion
استادیوم معروف 90 هزار نفری ویمبلی که بعد از تخریب ، حدود 6/1 بیلیون دلار خرج بازسازی این استادیوم شد

بزرگترین پل ارتباطی بزرگراهها در امریکا!

Interstate 10 Highways Interchange…… Houston, Texas
هوستون امریکا

بزرگترین مسجد دنیا در پاکستان!


Shah Feisal mosque…..Islamabad ……Pakistan
Inside hall capacity ….35, 000 outside overflow capacity…… 150,000
ظرفیت داخلی : 35،000 نفر
ظرفیت خارجی : 150،000 نفر
 
بزرگترین هتل دنیا در امریکا!

MGM Grand Hotel….Las Vegas….6276 rooms
لاس وگاس امریکا ... 6276 اتاق در هتل MGM !

گرانترین هتل دنیا در دبی!

Burj Al Arab Hotel, Dubai….only 7 Star Hotel in the World
Cheapest room…$1000 per night.…..Royal suit…$28,000 per night
تنها هتل 7 ستاره واقعی دنیا ... برج العرب دبی
ارزانترین اتاق : شبی 1 میلیون تومان ( با در نظر گرفتن 1 دلار = 1000 تومان)
گرانترین سوییت : شبی 28 میلیون تومان !! (شبی یه زانتیا بده بگیر بخواب  !!! )
ضمنا هر کسی میخواد وارد برج بشه باید همون دم در 50،000 تومان بده ... لول !

بزرگترین کلیسا در نیجریه !


Winners` Chapel…….Canaanland ………. Otta…..… Nigeria
Inside Sitting Capacity……50,000 Outside Overflow Capacity……250,000

ظرفیت داخلی : 50،000 نفر
ظرفیت خارجی : 250،000 نفر

بزرگترین معبد کاتولیکای دنیا در ساحل عاج !

نقشه شهرهای ایران

    تهران

استان کرمانشاه

استان مرکزی

 زنجان

أذربایجان شرقی

شهر شیراز

شهر سمنان

قزوین

 همدان

مشهد

 

 

 

Universities, Innovation and the Economy

Helen Lawton-Smith.

Routledge (2006), 256pp, £80.00, ISBN: 9780415324939, ISBN-10: 0415324939.

Reviewed by Tim Vorley, University of Oxford.

Over the past twenty years universities have come to constitute an important focus of interdisciplinary research agendas, and so this book makes a timely contribution to these debate. By presenting empirical evidence from Europe and North America the book provides an overview of the changing geography of university-industry relations to understand the emergence of alternative academic paradigms. The book sets out its aim to ‘record the paradigm shifts articulated in policies that are a response to and further reinforce trends already taking place and in which universities are being repositioned in society’s expectations in relation to industry’ (p.4). Until comparatively recently universities were almost conspicuous by their absence from much social, economic and political discourse, but as the long history of collaboration between academia and industry is more explicitly brought to the fore it again warrants examination. As governments across the world have sought to realise the potential of higher education nationally, universities have become central to government policy frameworks to stimulate national, region and local economic growth. The territorial or geographical perspective which Lawton Smith assumes, while not privileged, provides a useful vantage point from which to examine the role and ability of universities to enhance prosperity through participating in the innovation process.

While there has been much work on university-industry-government relations, most notably by Leydesdorff and Etzkowitz, it is evident within the context of prevailing policy models that the role of the university is multiple, with a wide range of intended benefits to society. However, the focus of the book, as with the focus of much policy, is on the economic forms of university engagement and does not detail more intangible, sustainable and/or community forms of engagement except where they have an explicit economic dimension. More specifically in examining the complex dynamics between universities, innovation and economic development the book draws on a range of geography, economic and management literatures, as well as multiple forms of theory, data and methodologies. The structure to the book is two main sections. The first part is a contextual and conceptual discussion of universities, university-industry interaction and territoriality, while the second part is a wellbalanced comparative of Europe and North America, presented in the form of regional overviews and placed based studies which provide interesting illustrations.

The first chapter usefully draws together the histories of universities and territorial development that are currently prominent on political and academic agendas through eight paradigms which characterise the twenty-first century. The eight paradigms serve to provide a useful analytical framework for the book, identifying how universities are positioned in relation to the process of economic development. While the paradigms identified individually constitute an interesting approach, collectively they aptly articulate how universities have become more central to regimes of governance associated with the innovation process and economic development. The second chapter places geography; distinguishing between the forms and rationales of economic engagement by the university. With a focus on primarily science and engineering-based industries, the distinction is made between the co-presence of universities and economic activity, linkages which arise from proximity and those which stem from relationships in shaping geographical patterns of economic and innovative activity. While the book is in itself an overarching review of university transformation in an era defined by the knowledge-based economy, chapter 3 engages with the difficulties associated of metrics and measuring the impact of universities on economic development. Indeed Lawton Smith concludes that the significance of universities for (regional) economic development and innovative activity is overstated, and finds the scant data available can be selectively used to support a variety of arguments. In sum the first three chapters setup the remainder of the book by careful identifying the contemporary universities and situating it in relation to innovation and the knowledge-based economy.

The second section of the book advances the more generic and conceptual discussions through examples drawn from Europe and the United States. Universities and innovation systems constitute the focus of chapter 4 in a European context. Drawing on a range of European countries the implications of shifting EU innovation policy between the 1960s and 1990s were illustrated through the eight paradigms identified in chapter 1. The chapter concludes that policy is intrinsic to creating a more integrated European innovation system, or rather network of national innovation systems, capable competing with the US. Indeed Lawton Smith observes the new system(s) of governance to have seen universities repositioned in relation to the eight paradigms, and seen universities adopt a more instrumentalist position within society. Conversely chapter 5 presents an appraisal as to the evolution of national (innovation) policy in the US, which as in Europe emphasised the role of universities for economic development. However, it is, and historically has been the close relationship between and the shared interests of universities and industry which are a key source of the US’s comparative competitive advantage. Having outlined the policy context of both Europe and the US, chapter 6 identifies the contemporary universities role as an important source of highly skilled labour. A prerequisite of innovation and economic development are local/regional/national labour markets, yet they remain comparatively unacknowledged and under researched. Through the eight paradigms, the contribution of European and US universities to innovation (systems) and economic development is emphasised through understanding the supply, training and mobility of labour

The penultimate two chapters are case studies drawn from Europe and the US. Chapter 7 presents a case study of the twinned towns of Oxford, UK, and Grenoble, France, both of which are ranked second in their respective innovation systems. The case studies serve to illustrate how even within the European context the difference between national (and regional) innovation systems university engagement specific to regions and localities. Furthermore the case studies, through the eight paradigms, show the engagement in realising innovation and economic development to include actors beyond the university, although the university remains central to them. Chapter 8 is based around three case study universities; Stanford, Louisville and Princeton. All three assume different positions within the US national innovation system as well as their respective regional/state innovation systems. In the choice of the US case studies Lawton Smith aptly distinguishes between how universities are positioned within the different innovation systems, and apparently more so than in the European case studies. In both the US and European case studies there is a strong emphasis on the role of universities to contribute to, and deliver, economic development through different forms of innovative activity despite national and regional tensions and difficulties.

The conclusion is again structured around the eight paradigms which provide the framework for the book. Indeed the paradigms serve to provide a series of implicit, normative and positive assumptions from a number of stakeholders about the position of universities in relation to innovation and economic development. The book argues there to be a convergence between the relationships of universities and the economy through the eight paradigms and the collective governance of the state and key stakeholders. Indeed the paradigms serve to illustrate the complexity of the governance systems as well as the complex association between universities, the knowledge-based economy and economic development. Amidst these debates Lawton Smith also addresses a more long-term view about the newfound role of universities as engines of economic development in relation to the sustainability and quality of the research base. Despite these concerns the more generic conceptual discussion in the first part of the book and empirical case studies in the second part show both European and US universities to be driven by normative political agendas as well as being intrinsically territorial. Subsequently the principal themes identified within the book frame the distribution of power in terms of (national and regional) innovation systems, which encourage and promote reciprocity between universities and the economy.

The structure of the book, through the eight paradigms, provides an original and insightful account of the increasing engagement of universities with the (knowledgebased) economy and as a source of innovation. The combination of conceptual analysis and case studies across different scales and sectors makes the book a comprehensive contribution to what have become prominent interdisciplinary debates. Indeed Lawton Smith aptly identifies the dynamics of (national, regional and institutional) governance and policy as central to the increasing prominence of the ‘entrepreneurial university’, but as much for political as economic reasons. While the book focuses primarily on biotechnology and defence, it lays the foundation for further work on non high-tech sectors which constitute a majority of university/industrial engagement. Furthermore with the focus of much (political) policy, and academic research, on more specific and more immediately economic forms of university technology transfer and commercialisation, therein lies an opportunity to extend subsequent projects to include more generic and diverse forms of technology transfer and commercial engagement. In conclusion the book is well positioned in the Routledge studies in business organisations and networks series, offering a valuable contribution and essential reading to those interested in the role(s) of universities in the twenty-first century

 

Regional Knowledge Economies Markets, Clusters and Innovation

Regional Knowledge Economies Markets, Clusters and Innovation

Philip Cooke, Carla De Laurentis, Franz Todtling, Michaela Trippl

Edward Elgar, Cheltenham (2007), 336 pages, Hardback (£71.96), ISBN: 978 1 84542 529 6.

Reviewed by Dr. Atle Hauge, Post Doctoral Fellow, Department of Geography, University of Toronto, Canada.

Regional knowledge economies markets, clusters and innovation deals with one of the key questions in the contemporary debate in economic geography and regional development: do firms in agglomerations and/or clusters perform better or worse than similar firms not located in a cluster? The book’s origin is a comparative research project focusing on collective learning in the knowledge economy.

This book may appeal to academics and students in economic geography and others interested in regional development, innovation and industrial dynamics. It provides clear and comprehensible policy recommendations, and as such so it could be an interesting input for policymakers at local, regional and national levels. The book is set firmly in the leading discourse on firm and regional competitiveness, which sees knowledge as the key resource and thus learning is a crucial process. Together, they underlie all innovative activity. Hence, innovation is best understood as relational based actions. In addition, by using comparative analyses between UK and Austria it highlights different modes of industrial organisation and which policy tools might be used to support regional based economic activity. These two countries are presented as different varieties of capitalism; Austria close to a ‘coordinated market’ model and UK as representative of a ‘liberal market’. 

The book is divided in two parts. In the first, the theoretical framework is laid out. In the second, empirical evidence from the ICT and biotechnology industries is used to develop analytical case-studies. Together, the book seeks to explore and develop conceptual issues, both theoretically and empirically. Concepts such as ‘platform policy’, ‘knowledge economy’, ‘knowledge bases’, ‘related varieties’ are first discussed theoretically and then informs the empirical study.

The theoretical section explores some of the main concepts discussed in contemporary economic geography and related disciplines. It starts out with an engagement on the theory of ‘varieties of capitalism’, and how political and institutional frameworks affect innovation governance. It continues by presenting ideas on the knowledge economy, and the spatiality of knowledge production and diffusion. This chapter both presents conceptual issues and empirical evidence. The next section takes the reader through a discussion of the knowledge based sectors, presenting key drivers of innovation and how knowledge moves and transfers between different economic actors. This section engages in a discussion on different knowledge bases, namely synthetic, analytical and symbolic. The fourth chapter deals with a discussion of the local milieu’s role and the global nature of the contemporary economy. This chapter concludes that the region is the most relevant analytical level for innovation support, but that the national component should not be overlooked. The theoretical part of the book ends by highlighting variations among regional economies.

The empirical part of the book is divided between UK and Austria. The former is portrayed as a first mover towards the knowledge economy, whereas the latter is a “latecomer”. A similar set of data is used for a comparative analysis of ICT and Biotech in the two countries; they look at same two industries in two different nations. As such, the authors deserve credit for keeping the variables at a minimum. This makes the empirical findings comprehensible, and useful for comparison. The investigation is clear on the fact that institutional set up plays a role in how the economy performs. Interestingly, even though the two countries can be seen as different varies of capitalism, the analysis concludes that the clear cut distinctions might not be that relevant as the countries are moving towards each other. The book calls for a methodology that steps outside the rather rigid industrial sector distinctions common in economic geography. This is important both for researchers but also for policy representatives. The economy is best understood in systemic terms; as a system of different actors, their mutual relationships and how they form, and the socio-economic settings in which they operate. In addition there is a call for a contextual approach, which recognises the characteristics of the “regional knowledge ecosystem”.

One of the main contributions of the book is the unpacking of some of the theoretical discussions on regional industrial clusters. Much of the recent debate has focused on theoretical viewpoints. This book, on the other hand, uses empirical findings that inform the argument. The findings and assertions in this book give interesting depth and new insights to this debate. For example, the empirical data show that ICT and biotechnology firms have somewhat contrary motivations for location in clusters. For biotech firms, proximity to important research and development institutions is the main argument for cluster location. ICT, on the other hand, wants to be close to their customers. The different industries seek different sources for their knowledge bases.

The last section of the book comes with advice and recommendations for policymakers and academics working on analysis of regional development. The guidance rests heavily on arguments on ‘related varieties’ – economic activities and regions benefit from diverse economic landscape. However, the diversity cannot be totally random; some types of activities profit more from being close to each other. An innovation related regional growth strategy should rest upon a so-called ‘platform policy’. This is a policy that acknowledges the contextual varieties of firms and regions, and seeks to overcome rigid sectoral barriers.

In my opinion, the empirical part of the book is the strongest. Unfortunately, the theoretical chapter is not as solid and it does not add much insight to the current debates. There is a certain lack of flow in the discussion and the argument, and bridging the chapters could be improved. Some parts of the text seem unnecessarily complicated, and some of the central concepts are discussed multiple times in the text. The debate on the benefits of specialisation versus diversification is, for example, handled very similarly on pages 32 and 96. This is a shame, because many of these weaknesses could be avoided with firmer editing. The book would be more interesting and sound as whole if the theoretical framework had the same high standard as the empirical section.

However, this reviewer has no problem in recommending the book; the empirical findings offer valuable and very interesting contributions to the field.

(Added 11 February 2008

 

Regional Competitiveness

Regional Competitiveness

Ron Martin, Michael Kitson and Peter Tyler (Editors)

Routledge: London (2006), 169 pages, Hardcover (£75), ISBN: 978-0415391900.

Reviewed by Andrew Johnston, Centre for Regional Economic and Enterprise Development, Management School, University of Sheffield.

The overall aim of the book is to tackle the complexity of regional competitiveness, an issue which the editors describe as ‘complex and contentious’. Indeed, the editors state that the book’s purpose is to address knowledge gaps with respect to regional competitiveness, an area which they admit a gap exists between understanding and analysis and policy developments, echoing Lovering’s (1999) criticism of regional studies in general. The material in the book is from a special issue of Regional Studies from December 2004 on regional competitiveness (Regional Studies, Vol 38, Issue 9), plus Michael Porter’s (2003) paper on the economic performance of regions. The papers provide a wide ranging view on regional competitiveness and cover issues ranging from defining the concept of regional competitiveness, examining competition and collaboration, productivity, the role of cities, differences in industrial performance across regions, regional development policy and clustering. Targeted at academics and postgraduate students, each paper appears as an unedited version of that which appeared in Regional Studies i.e. the volume is a hardback version of the special issue.

Each paper forms a chapter of this collection. Written by the co-editors the first of these provides a useful overview of the volume. This introductory chapter suggests that the notion of regional competitiveness may merely be a fad in that the concept is elusive, even flawed. This they argue has resulted in some spurious policymaking choices. It is for these reasons that they argue a framework for analysing regional competitiveness is urgently required. It is to this problem that the following chapters attempt address and in the process begin to construct a framework for understanding regional competitiveness.

Chapter 2 by Boschma highlights the temporal dimension by utilising the evolutionary approach to regional competitiveness. The main argument put forward is that the prosperity of firms is dependent on the intangible assets a region provides. Boschma argues that these assets are highly tacit, with regional economic development a path dependent process in that the present performance of a regional economy is determined to a large extent by previous performance.

Chapter 3 by Budd and Hermis then attempts to build a conceptual framework for regional competitiveness. They suggest that regional competitiveness is the outcome of a number of factors, including the competitive advantage of the firm, the comparative advantage of the economy and the X-efficiency of the region. In this case they state that X-efficiency represents the ability of regional actors to maximise the assets of the region.

In chapter 4, Polenske conceptualises regional competitiveness as a ‘3C’ triangle, comprised of competition, collaboration and cooperation. Here interaction and relationships are placed at the heart of regional competitiveness. Different models are conceptualised depending on whether a relationship exists between the points of the triangle, thus the Italian model is described as being based on competition and co-operation whereas the Japanese model is described as being based on competition and collaboration. Polenske argues that the relationships between the ‘3C’s’ differs across sectors and regions which alters the economic performance of regions. While no empirical evidence is presented the author does note that the model is inherently testable.

Following on from this, chapter 5 sees Gardiner et al suggest that productivity measures can be considered as revealed measures of competitiveness and, as a result, they seek to examine empirical evidence of productivity growth and convergence across European regions. Their main finding is evidence of neo-classical convergence between core and peripheral regions, although at a very slow pace. They suggest that this slow pace of convergence provides evidence that EU regional policies, designed to reduce such disparities, may not be effective in achieving its aims.

Turok then extends the focus on competitiveness to regions and cities in chapter 6. This chapter examines whether cities compete with one another and examines the positive and negative consequences of such competition. Turok then goes on to assess the contributions of factors such as agglomeration, social relationships and untraded interdependencies with respect to the city-region and competitive advantage. He also suggests that city-regions require evaluation as part of the wider economy rather than as free standing entities.

The focus of chapter 7 by Clark et al is on labour intensive industries in less competitive European regions, i.e. those regions designated as Objective 1 or Objective 2 regions under the EU’s regional development policy. The authors focus on the following industries: apparel, leather and footwear, electrical and electronic assembly and automotive components. Their results suggest that some effects (e.g. investment strategies and technology adoption) are determined by the location of the firm, others (e.g. labour costs and labour demand) are determined by the industry while some (e.g. the impact of investment on the workforce and competitive strategy) are influenced by both factors.

Chapter 8 by Malecki focuses on regional development policy and how competitiveness is based on transforming regional economies into knowledge-based economies. After a brief discussion of the nature of competition between places he goes on to discuss the ‘low’ and ‘high’ roads of regional competition, the ‘low’ road involving place marketing and attracting new firms and the ‘high’ road involving increasing levels of innovation and developing the knowledge economy.

The final chapter of the book is Porter’s chapter on the economic performance of regions. This chapter attempts to group industries into three types, traded, local and resource dependent and goes on to analyse their spatial distribution across the US. The distribution of the industries is then compared with economic performance in order to assess the contribution of each to the regional economy.

In conclusion, the material published within the volume makes a significant contribution to the field of regional competitiveness. Indirectly this book will have a large effect on the field of economic geography as these papers will be cited many times by scholars undertaking future work in this area. Yet, the diverse nature of the papers will also provoke debate as to the nature regional competitiveness. The material in this book does not provide a definitive answer or even a definitive analytical framework. Instead, the contributors all highlight the fact that there are a great many factors to consider and demonstrate that there is a great deal of work to be done before phrases such as ‘regional competitiveness’ can be used by academics and policymakers and clearly understood.

However, the main drawback of this book is its aesthetic quality. The formatting is exactly the same as the journal and very little effort appears to have gone into making the book appear to be anything other than a hardback version of the journal. Despite this, the book does contain the complete papers as they were published, therefore the reader can be sure they are reading the full draft. Other edited volumes have in the past presented shortened versions of papers which can result in the various nuances of the work being lost but this is not a problem here. However, anyone with access to the Regional Studies journalcould save £70 and download these papers for free rather than buy the book.

Having criticised the style of this book wish to make it clear that I do not mean to discourage anyone from reading this material; you will not find a better collection of observations on regional economic growth. I recommend that anyone interested in this area to consult the contents of this book as a starting point as you will not go far wrong. I would especially recommend that any first year PhD students undertaking research in this area read this book to understand the broad ideas behind regional competitiveness as well as accessing a wealth of relevant references cited by the authors.

One caveat on these comments is that this recommendation applies only if you are an academic or postgraduate student undertaking research in the area of regional competitiveness or regional economic development. This volume does not offer a user friendly introduction to the area for the uninitiated, which is a major disappointment. Had this been transformed into a text book and the ideas presented in a less overtly ‘academic’ manner then it could have become an essential reader for any course in regional economic development, regardless of the audience.

References

Lovering, J. 1999. Theory led by policy: The inadequacies of the 'new regionalism' (illustrated from the case of Wales). International Journal of Urban and Regional Research 23(4): 379-395.

Porter, M. 2003. The economic performance of regions. Regional Studies 37(6-7): 549-578

(Added 29 May 2008)

[Top of page]

| Return to main navigation | Return to section navigation |

 

New Directions in Economic Geography

New Directions in Economic Geography

Bernard Fingleton (Editor)

Edward Elgar, Cheltenham (2007), 384pp, £75.00 (hbk), ISBN 978-184542373-5.

Reviewed by Frank van Oort,Urban Economics and Spatial Planning, Utrecht University, The Netherlands.

This volume discusses recent new directions in geographical economic research. It tries to bridge the disciplines of economics and geography. It offers good overviews of core concepts in a series of sub disciplines, ranging from the New Economic Geography (NEG), urban economics, transport economics, complexity theory and international economics and FDI. It is critical on theoretical and empirical achievements in geographical economics so far. It presents future new directions for geographical economic research. Three general impressions of the book remain after reading: first, that this is a good and genuine attempt to cover all these sub disciplines aspects in a common spatial-economic framework (namely that of geographical economics), second, that theorizing and empirical research are still miles apart and that much work remains to be done on all possible aspects, and third, that this is worthwhile doing. A very interesting volume indeed, recommended reading for everyone interested in theorizing space in economics or working in the empirical spatial-economic research arena.

The book takes the New Economic Geography (better labeled geographical economics) as a starting and reference point. This body of theory is first and foremost an outcome of the creative imagination of economists and not geographers, and is rooted in international trade theory. Summarizing its history, it is clear that prior to the development of new trade theory, traditional international trade theory was largely unable to explain either intra-industry, intra-national or intra-regional regional trade. At the same time, gravity models suggested that most trade tended to be localized. The development of new trade theory based on the Dixit-Stiglitz (1977) modeling framework, subsequently lead to renewed interest in both localized and intra-industry trade. These developments in international trade theory in turn lead to a renewed modeling interest in spatial economics in the form of New Economic Geography, and regional economics as a whole subsequently experienced a resurgence via a combination of the developments in both New Economic Geography and also New Growth theories.  It is important to notice that both New Growth theory and New Trade theory predate New Economic Geography. In both of these strands of literature the dominant analytical approach is the modeling of imperfect competition and increasing returns to scale within the monopolistic competition framework of Dixit and Stiglitz, in which utility is a function of variety. New trade theories now allowed for the modeling of trade flows within a general equilibrium framework in which the structure of demand and supply is endogenously determined. Krugman (1991) first applied this modeling framework to the question of geography under conditions of economies of scale and labor mobility, and reinterpreted Marshall’s famous principles of externalities as stemming from the benefits of the pooling of the local labor supply and the demand for specialized non-tradable inputs. In these models, spatial concentration and dispersion were seen to emerge as a natural consequence of market interactions involving economies of scale at the level of the individual firm, with many of the results generated by these models being reminiscent of the results of central place theory and the rank-size rule (Fujita et al. 1999). The cumulative causation characteristics of these models is in many ways akin to the processes described amongst others by Pred (1977) and in this respect the Krugman-Fujita-Venables work builds on most of the standard location theory (McCann and Van Oort 2008). These types of arguments therefore provide some additional possible explanations for systematic variations in competitive advantage across regions and why it is that certain regions are able to maintain and even reinforce their advantages over other regions, once certain locations have taken a lead in a particular activity.

Neary (2001) and Martin (1999) formulated serious criticisms, stressing that theory and empirics of the New Economic Geography are both underdeveloped, let alone that they are connected. The chapters in the book all witness this; the contributions all highlight important pitfalls, and can be seen as a constructive critique on the New Economic Geography. The editor, Bernard Fingleton, in an earlier paper in Environment and Planning A in 2000 already formulated that this work is to bridge economics with geography and theory with empirics – and thus to find a ‘third way’ of reasoning in-between the two disciplines. Where this ‘third way’ parts company with what remains of traditional New Economic Geography is the emphasis it gives to realism – in other words, important real-life outcomes, structures and processes are “not assumed away because they get in the way of formal modeling, but are incorporated because at the end of the day theory is about explaining reality, and is somewhat sterile and fairly useless when treated as an end in itself” (p.2-3).

The chapters are written by economists with an open mind for economic geography. Some chapters bring the empirical limitations of NEG-models explicitly to the fore. A simple simulation model based on New Economic Geography – although partial and incomplete - is able to replicate reality in wage levels in the UK, but the conditions for agglomeration appear to be crucial in Bernard Fingleton’s analysis in the first chapter. He also tests NEG-theory against the competing theory derived from urban economics in the third chapter. The principal finding is that NEG is no better than urban economic theory as a predictor of wage variations across European regions. Gianmarco Ottaviano compares two NEG-models – one based on factor mobility and one on vertical linkages – and he concludes that they lead to the same key predictions. This then leads to the recommendation that the two theories somehow should be joined. In the chapter by Steven Brakman and Harry Garretsen, a test is carried out whether NEG-models are able to predict break points in economic integration for policy purposes. Their confrontations of NEG empirics with NEG theory points to serious limitations of current NEG research. And although, as mentioned above as well as in the chapter by Mark Roberts and others on productivity growth, the New Economic Geography in itself is no growth theory (but rather a static-comparison model), Fabio Cerina and Francesco Pigliaru clearly show that development trajectories in NEG-models crucially depend on very restrictive values of some parameters in their model. The chapter by Bernard Fingleton and Phil McCann questions the assumption of iceberg transport costs in NEG modeling. They convincingly argue that these are unrealistic, in the sense that they do not allow for any economies of distance and of the scale in the transportation of goods and information, as is shown to be the case in the growing empirical literatures on the geography of innovation (Acs 2002) and on spatial econometrics, in which the definition on distance and network weight matrices is the most crucial element in modeling (Anselin, Florax and Say 2004). The chapter by John Dewhurst and Phil McCann touches upon the modifiable areal unit problem (MAUP), a much neglected aspect in spatial economic modeling. From the early 1990s onwards, urban economists and NEG-modellers have shown an increasing interest in agglomeration externalities that endogenously induce localized economic growth. This development can mainly be ascribed to the failure of orthodox economics to give appropriate explanations for the variation in the wealth and poverty of cities and regions. Many geographers and economists claim to be part of this ‘new geographical turn in economics’ (Martin 1999), but one of the main criticisms on the empirical literature on agglomeration is that it pays little attention to the spatial configuration of cities and regions and the geographical scale of agglomeration benefits. Although every research on the benefits of agglomeration starts off with the notion that ‘space matters’, it is strangely enough the same ‘space’ that is inadequately dealt with in most formal mathematical models. More explicit indictments take in that most urban economic studies on agglomeration ‘are space neutral’ (Van Oort 2004: 7), ‘implicitly model cities as a club’ (Rosenthal and Strange 2003: 377), and, above all, insinuate that ‘similar rules apply at all spatial scales’ (Overman 2004: 513). We can distinguish between three major analytical issues to which the present empirical literature on agglomeration pays insufficiently attention: spatial dependence, spatial heterogeneity and the MAUP. Although a growing body of literature proves that spatial dependence and heterogeneity can be dealt with by means of spatial econometric techniques (Anselin et al 2004), little is known about the scale sensitivity of research results for variations in the initial unit of spatial analysis. Despite repeated warnings of the potential influence of spatial composition and aggregation effects in the related geographical literature (e.g. Wrigley 1995), the spatial economic modeling tradition on agglomeration externalities has not taken up this issue seriously. Dewhurst and McCann show that empirical research (in their case on the relation between specialization and urban hierarchy, in which smaller cities in the UK tend to be more specialized) indeed is dependent on the initial scale of analysis. It must be said that this does not comprise a full treatment of the MAUP, since that consists besides scale effects also of zoning and gerrymandering effects, and hence more research on this is needed. A solution to these problems can be the focus on micro-level firm data (Arbia 2001), a suggestion in different contexts also made by Anna Soci in her chapter on FDI-investments in regions and by Paul Plummer and Eric Sheppard in their plea for complex spatio-temporal dynamics of firms. The latter chapter also gives a intriguing conceptual account of complexity theory in a spatial context. Finally, the contribution by Alessio D’Ignzaio and Emanuele Giovannetti focus on the spatial effects of ICT, and conclude that proximities (either physical or network related) still play a role in the behavior of internet providers, and Andres Rodriguez-Posse and Ugo Fratesi show that the returns of European structural policies contribute – unintended - to regional economic divergence and greater economic agglomeration.

The recommendations for further research in the chapters merge with the two main questions that arise from urban economic theory (Cheshire and Duranton 2004, Henderson and Thisse 2004). The first asks what the micro-foundations of agglomeration economies are, and whether insight in this question will provide useful building blocks for further modeling and theorizing. The second asks who benefits from agglomeration economies, and to what extent. Rosenthal and Strange (2004) review a large number of studies that use cross-section data on cities (typically but not exclusively in the US) to relate productivity to city size. Findings vary according to the extent to which researchers are able to control for the quality of inputs – capital stock and the skill of the labor force – and typically yield the result that doubling city size increases productivity by an amount in the range 3- 8%, i.e. an elasticity of productivity with respect to city size of between 0.04 and 0.11. Is this the true figure? Who benefits from it? Which industries, types of firms, in which regions? This is essential information for our understanding of urban economic and NEG-theories. The chapters in the book themselves do not provide the answers. As the back of the dust jacket rightly states, the volume can to some extent be regarded as part of the inevitable creative destruction of NEG theory. But as long as we are looking for answers, the theoretical and empirical criticism in the volume is constructive and needed more.

References

Acs, Z.J. (2002), Innovation and the growth of cities, Cheltenham: Edward Elgar.

Anselin, L., R.J.G.M. Florax and S.J. rey (2004), Advances in spatial econometrics. Heidelberg: Springer Verlag.

Arbia, G. (2001), Modelling the geography of economic activities on a continuous space, Papers in Regional Science, 80: 411-424.

Cheshire, P. and G. Duranton (2004), Recent developments in urban and regional economics. Cheltenham: Edward Elgar.

Dixit, A.K. and J.E. Stiglitz (1977), ‘Monopolistic competition and optimum product diversity’. The American Economic Review, 67, pp. 297-308.

Fingleton, B. (2000), ‘Spatial econometrics, economic geography, dynamics and equilibrium: a third way?’. Environment & Planning A 32, pp. 1481-98.

Krugman, P.R. (1991), ‘Increasing returns and economic geography’. Journal of Political Economy 99, pp. 483-499.

Martin, R. (1999), ‘The new “geographical turn” in economics: some critical reflections. Cambridge Journal of Economics 23, pp. 65-91.

McCann, P. & F.G. van Oort (2008), ‘Theories of agglomeration and regional economic growth. A historical perspective’. In: R. Capello & P.

Nijkamp (eds.), Regional dynamics and growth: advances in regional economics. Cheltenham: Edward Elgar (forthcoming).

Neary, J.P. (2001), ‘Of hype and hyperbolas: introducing the new economic geography’. Journal of Economic Literature 39, pp. 536-561.

Overman, H.G. (2004), Can we learn anything from economic geography proper?, Journal of Economic Geography, 4: 501-516.

Pred, A. (1977), City systems in advanced economies. Past growth, present processes and future development options. London: Hutchinson.

Rosenthal, S.S., Strange, W.C. (2003), ‘Geography, industrial organization, and agglomeration’, The Review of Economics and Statistics, 85: 377-393.

Rosenthal, S.S. and Strange, W.C. (2004), ‘Evidence on the nature and sources of agglomeration economies’. In Henderson, J.V., Thisse, J.F. (eds), Handbook of Regional and Urban Economics: Cities and Geography, Volume 4. Amsterdam: North Holland, pp. 2119-2179.

Van Oort, F.G. (2004), Urban growth and

 

Deciphering the Global: Its Scales, Spaces and Subjects

Saskia Sassen (Editor)

New York: Routledge (2007), 366 pages. Paperback (£22.99) ISBN: 0415957338.

Reviewed by Henry Wai-chung Yeung, National University of Singapore.

For at least over a decade now, the heated debate on globalization has been mapped onto complex rescaling processes in urban and regional territories. Human geography is clearly at the frontier of such mapping exercise. But its allies in urban and political sociology are equally important in this “scalar turn” in the social theorization of globalization and its manifold outcomes. In this volume brought together by one of the world’s foremost urban sociologists, the celebration of key concepts in geography such as scales and spaces is clearly evident and welcome. Indeed, Saskia Sassen explicitly noted in her introductory chapter that “Two disciplines more than any others have contributed significantly to the study of the global as it gets constituted subnationally. They are geography and anthropology, specifically, particular branches of each. Economic and political geography have done so especially through a critical development of scale and scaling. This work recognizes the historicity of scales and thus resists the reification and naturalization of the national scale as present in most of social science” (p.4). How else should we not endorse such a friendly overture by our intellectual allies?

This collective volume is indeed very much a collective and yet laudable effort that seeks to bring together diverse theoretically grounded empirical studies conducted by some sixteen graduate students at Chicago spanning almost one decade. The one common thread amongst these dissertations and their post-doctoral refinement is that each of them is concerned not so much with the grand claims of globalization theorists. Rather, they are interested in unpacking what it means to be global and how “global” processes are constituted at different scales, in diverse spaces, and through variegated subjects. This strong central theme of the book is undoubtedly its core competence, as all chapters have a common theoretical focus on examining the global via its local constitution and formations. Their collective argument leads to a reframing of the global as neither necessarily the only privileged scale of action nor an anti-thesis of the nation-state. To them, the global is expressed in the complex interwoven scaling of processes beyond a single scale, be it global, national, subnational, or local.

I particularly like this translocal approach to the study of globalization and its variegated outcomes for two important reasons. First, the book conveys a sense of a relational approach that constantly interrogates different scalar relations, from the global to the regional, the national, and the local. This relational approach connects very well with the kind of relational economic geography since Doreen Massey’s call for a relational thinking in human geography during the late 1990s. Second, the collection offers an explicit recognition of the multiscalarity approach to globalization, an approach equally well recognized in recent work in economic and political geography. While none of the authors is a geographer, their appreciation of cutting-edge geographical studies is unusual and highly welcome. Indeed, most chapters have referenced major contributions by geographers to the debates on scales, networks, and globalization.

More specifically, the book is organized into three parts. After Sassen’s excellent introduction that lays down the project’s intellectual foundation, each part presents some five to six chapters each of which deals with solid empirical case materials mostly drawn from detail ethnographic work over many years. In Part 1, five authors offer a refreshing re-reading of the global via microspaces in different localities as diverse as bohemian neighbourhoods in Chicago, public concerts in Los Angeles, the Old Havana in Cuba, religious centres in Russia, and slums in Sao Paulo. These different stories point to the complex scaling of global microspaces that crosscut different territories and social formations. In Part 2, another five authors further extend these scalings to notions of translocal circuits and their mobilities through diverse empirical investigations into social movements in the US, global nomadism, transnational expatriation in Nepal and Japan, and localized transformation of the London Gold Fix. These chapters bring to the forefront critical dynamics of globalization through circuits of flows and mobilities of their key subjects. In the final part, another six chapters focus more specifically on the political in globalization. These authors draw upon diverse examples in such shifting spaces and subjects as translocal Sudanese politics in London, Chicago’s ghetto cosmopolitanism, extra-state legal policing in coffee-growing regions in Mexico, human rights in Israel, documentary citizenships in Malaysia, and sovereign debt restructuring in developing countries.

With such richness in empirical materials driven by a central analytical concern, one will expect a thorough integration of theory and evidence. Still, some of the chapters may be overtly descriptive, focusing too much on the detail “stories” and losing sight of some of the generality of their arguments. This perhaps reflects an ethnographic approach to writing and presentation commonly found in anthropology. Another minor quibble I have is that the book, for its size and diversity, includes virtually no graphics at all. I can literally find only three tables and one photo in three different chapters. As a geographer, I often found it hard to follow the excessively detail descriptions of particular places and spaces that were not indicated in maps.

Notwithstanding these minor defects, the collection has certainly succeeded in its core mission in deciphering the global to the extent that we are confronted with diverse examples of how the global is constituted well beyond the national and its naturalized territorial spaces. Given the common origin of the authors in the Chicago school, there is a good deal of complementarity and consistency among most chapters. This is not surprising as many authors attended the same series of workshops organized by Saskia Sassen, Arjun Appadurai, and Neil Brenner. The book appeals very much to graduate students who may often wonder how grand theories about globalization can be “operationalized” in their own doctoral studies; this book has at least a dozen well done examples! Academic geographers will also find much fun reading these diverse articulations of translocal processes at a variety of spatial scales.

(Added 02 July 2008

 

Cities in a World Economy

Cities in a World Economy

Third Edition
(Sociology for a New Century series)

Saskia Sassen

Thousand Oaks: Pine Forge Press (2006), 269 pages. Paperback (£20.99), ISBN: 1-4129-3680-2.

Reviewed by Corinne Nativel, University of Franche-Comté, Besançon, France.

Since the publication of her internationally acclaimed book, the Global City (Princeton University Press, 1991), Saskia Sassen has pursued an increasingly sophisticated research agenda, deepening and refining her vision of globalisation’s impact on the economic and social structure of contemporary cities. Cities in a World Economy is a good illustration of this evolution. The original version of this textbook for advanced undergraduate and graduate courses in urban studies was published in 1994, followed by a second edition in 2000. The latest version of the book is now divided in eight chapters of around 20 pages, each packed with a wealth of illustrations and tables. In this third edition, the data is thoroughly updated up to 2005, while new concepts are also added.

In the past, Sassen’s work was sometimes criticised for overlooking the articulations and flows that connect global cities. The book clearly incorporates this dimension when it argues that next to the sharp concentration of wealth and widening inequalities, the formation of global cities networks and circuits can be regarded as key new patterns. Referring to the work of Peter Taylor on the global cities system, for example, Sassen suggests that “if we accept that they basically compete with each other for global business, then they do not constitute a transnational system. Studying several global cities then falls into the category of traditional comparative analysis. If, however, we posit that in addition to competing with each other, global cities are also the sites for transnational processes with multiple locations (Taylor, 2004) then we begin to explore the possibility of a systemic dynamic binding these cities” (p.68-70).

The first chapter provides an introductory discussion into how, since the 1980s, major transformations in the composition of the world economy, and in particular the growing significance of advanced producer services (legal, accounting, insurance, etc.), have renewed the importance of major cities as sites for producing global strategic inputs. The chapter argues that the forty or so cities that currently qualify as ‘global cities’ fulfil three major functions. They are command and control centres for the organisation of the world economy, key locations and marketplaces for finance and specialised services, and also major sites of production, including the production of innovation. The chapter stresses that global cities cannot be treated as single entities and that their social and cultural determinants must be taken into account to understand their economic trajectories.

The major aim of the book, then, is to provide conceptual and empirical flesh to this central thesis. The second chapter explores the geography, composition and institutional framework of the global economy to illuminate implications for cities. The shifting role among major cities and the emergence of a new urban system in which cities are crucial nodes for the international coordination and servicing of firms is the subject of Chapter 3. Europe’s ‘balanced urban system’ is contrasted to the ‘primate urban system’ (i.e. inordinate concentrations of populations and major economic activities in one city) that prevails in Latin America and the Caribbean. The chapter then concentrates on transnational urban systems, the emergence of which forces social scientists to reconsider their heavily nation-state centred conceptual apparatus. In the cultural and politico-social spheres, for instance, transnational urban linkages include diasporic and antiglobalization networks, and international women’s agendas. In the economic sphere, the activities of transnational firms and banks are highlighted, drawing on findings from the Globalization and World Cities Study Group or GaWC.

The three following chapters examine the emergence of the new urban economy based on finance and advanced producer services as shown by world and U.S. city rankings of the top largest financial and insurance companies’ assets. These services are characterised by a sharp concentration of activities in downtown areas (Manhattan, etc.) and a tendency towards hierarchy and specialization. However, Sassen warns that nearby manufacturing activities continue to play a decisive role and that some of these specialised services may be aimed at the national economy and not at world markets, as e.g. medical and health services in Washington. Attention to export markets is thus crucial. The conditions under which global cities functions materialise are analysed through case studies of Miami, Toronto and Sydney which are carefully chosen for their contrasting historical backgrounds. Additionally, urban workforce restructuring and earnings inequalities are discussed, mainly through empirical data from the United States.

I particularly enjoyed Chapter 7 on “Global Cities and Global Survival Circuits” which represents a fruitful addition to the previous editions. This new chapter shows how the highly gendered and unequal nature of the global city forces migrant female workers from the Global South into occupations as maids, nannies, nurses and sex workers. The international migration and trafficking of women for jobs in the first world is rarely explicitly analysed in relation to global cities, despite the fact that these are the sites for the production and reproduction of such activities. The chapter’s leitmotiv is that the consumption practices of high-income dual household professionals generate a demand for low-wage workers and that the latter consequently become “incorporated in the leading sectors but under conditions that render them invisible” (page 178; page 191). It is true that reliable data on migration and human trafficking is notoriously difficult to obtain but some references to existing estimations such as those offered by the Global Alliance Against Traffic in Women (GAATW) amongst others, could have strengthened the chapter’s arguments. Additionally, if we allow ourselves to take a brief step aside of science, we may find worth noting that the enslavement of migrant working women in the contemporary global city happens to be the subject of two important films released in 2007. And cinema often illuminates social issues in much more powerful ways than does any academic publication… “It’s a Free World” by British filmmaker Ken Loach screens the harsh living and working conditions of exploited migrant workers in East London, while “the Nanny Diaries” written and directed by Shari Springer Berman and Robert Pulcini depicts how unscrupulous rich women from Manhattan’s Upper East Side treat their children’s migrant nannies.

Cities in a World Economy ends on the notion of ‘peripheralization at the core’, fulfilling its stated aim which was to show not only how cities have become of strategic importance to globalisation, but also how they are capable of producing global control and ‘superprofits’, relying on the presence of many devalorized sectors of the urban economy.

A review of the second edition of Cities in a World Economy (Coaffee, 2002) found that “overall this book succeeds in widening debates about the nature of globalization – moving away from the all-too-familiar American-centred concept that prevails in many contemporary accounts – by introducing the reader to other areas of the globe that are affected, albeit differently”. I concur with these comments although my feeling is that some major global cities of those ‘other parts of the globe’ remain overlooked. The book would gain from including a case study of China, with a focus on Shanghai since this city now plays a key role in global city networks. In addition, even if not primarily the outcome of advanced producer services, the spectacular rise of global cities such as Dubai and Abu Dhabi in the Arab Gulf and their role in the post-oil economy would no doubt deserve more attention. Perhaps in a fourth edition (logically due in 2012)? In any case, this extremely dense and rigorous text has a solid framework to build on; it could very easily evolve to include new chapters and updated data without having to be rewritten.

In sum, my feeling is that this key text on cities will mature in tandem with developments that the world economy will continue to witness. There is no doubt that it will remain an essential reference item on economic geography and urban sociology reading lists. 

References

Coaffee, J. (2002) Book review of Saskia Sassen’s “Cities in a World Economy” (Second edition) International Journal of Urban and Regional Research, vol.26, no.2, p. 426-427.

Taylor, P. (2004) World City Network: A Global Urban Analysis, New York: Routledge.